قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مشخصات بلاگ
قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30 فرقان )
و پیامبر گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند

در تاریخ 93/09/27 تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان روزانه یه صفحه قرآن بخونیم
و هر کس توی هر صفحه ای نکته ای براش جالب بود ، یا چیزی در موردش می دونست ، یا تفسیری در مورد اون صفحه خونده بود رو با یقیه به اشتراک بذاره
اینجا رو هم بنا کردیم برای اینکه اگه خواستیم یه روزی مروری به مطالب بکنیم برامون ساده تر باشه
و یا اگه دوستی وسطای راه بهمون پیوست بتونه مطالب قبلی رو مرور کنه
شایدم یه زمانی بچه هامون خواستن بدونن فهم مادراشون از قرآن چه جوری بوده
هر چند امیدواریم که به زودی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کنن و ما و بچه هامون قرآن رو همونجور بفهمیم که باید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرین مطالب

۵۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مباحثه آیات سوال برانگیز» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۲۱ ب.ظ

232 . صفحه 232


سیزدهم مرداد :


نفیسه :


(آیه 89)- شعیب قومش را متوجه یک نکته اخلاقى مى‏کند و آن این که بسیار مى‏شود که انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به کسى، و یا تعصب و لجاجت نسبت به چیزى، تمام مصالح خویش را نادیده مى‏گیرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشى مى‏سپارد، به آنها مى‏گوید: «و اى قوم من! مبادا دشمنى و عداوت با من شما را به گناه و عصیان و سرکشى وا دارد» (وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی).

«مبادا همان بلاها و مصائب و رنجها و مجازاتهایى که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما هم برسد» (أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ).
«و قوم لوط (با آن بلاى عظیم یعنى زیر و رو شدن شهرهایشان و سنگباران شدن) از شما چندان دور نیستند» (وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ).
نه زمان آنها از شما چندان فاصله دارد، و نه مکان زندگیشان و نه اعمال و گناهان شما از گناهان آنان دست کمى دارد!


(آیه 90)- و سرانجام دو دستور که در واقع نتیجه تمام تبلیغات پیشین او است به این قوم گمراه مى‏دهد.
نخست این که: «از خداوند آمرزش بطلبید» (وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).
تا از گناه پاک شوید، و از شرک و بت پرستى و خیانت در معاملات بر کنار گردید.
«و پس از پاکى از گناه به سوى او بازگردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).
که او پاک است و باید پاک شد و به سوى او رفت.
در واقع استغفار، توقف در مسیر گناه و شستشوى خویشتن است و توبه بازگشت به سوى اوست که وجودى است بى‏انتها.
و بدانید گناه شما هر قدر عظیم و سنگین باشد، راه بازگشت به روى شما باز است «چرا که پروردگار من، هم رحیم است و هم دوستدار بندگان» (إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ).


(آیه 91)- تهدیدهاى متقابل شعیب و قومش: شعیب این پیامبر بزرگ که به خاطر سخنان حساب شده و رسا و دلنشین به عنوان خطیب الانبیاء لقب گرفته، گفتارش را با صبر و حوصله و متانت و دلسوزى تمام ایراد کرد، اما ببینیم این قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند.
آنها با چهار جمله که همگى حکایت از لجاجت و جهل و بى‏خبرى مى‏کرد جواب دادند. نخست این که: «گفتند: اى شعیب ما بسیارى از حرفهاى تو را نمى‏فهمیم» (قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ).
اساسا سخنان تو سر و ته ندارد! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نیست که ما بخواهیم پیرامون آن بیندیشیم! دیگر این که: «ما تو را در میان خود ضعیف و ناتوان مى‏بینیم» (وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً)
گمان مکن اگر ما حساب تو را نمى‏رسیم به خاطر ترس از قدرت توست، «اگر ملاحظه قوم و قبیله‏ات (و احترامى که براى آنها قائل هستیم) نبود (تو را به بدترین صورتى به قتل مى‏رساندیم یعنى) تو را سنگباران مى‏کردیم»! (وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ).
سرانجام گفتند: «تو براى ما فردى نیرومند و شکست ناپذیر نیستى» (وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ).


(آیه 92)- شعیب بدون این که از سخنان زننده و توهینهاى آنها از جا در برود، با همان منطق شیوا و بیان رسا به آنها چنین پاسخ «گفت: اى قوم من! آیا این چند نفر قوم و قبیله من نزد شما از خداوند عزیزترند»؟ (قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ).
شما که به خاطر فامیل من که به گفته خودتان به من آزار نمى‏رسانید چرا به خاطر «خدا» سخنانم را نمى‏پذیرید؟
آیا شما براى خدا احترام قائلید؟ «با این که او و فرمان او را پشت سر انداخته‏اید»؟ (وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا).
و در پایان مى‏گوید: فکر نکنید خداوند اعمال شما را نمى‏بیند و سخنانتان را نمى‏شنود، یقین بدانید که: «پروردگار من به تمام اعمالى که انجام مى‏دهید،احاطه دارد» (إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ).


(آیه 93)- از آنجا که مشرکان قوم شعیب در آخر سخنان خود، او را تهدید ضمنى به سنگسار کردن نمودند، شعیب موضع خویش را در برابر تهدید آنها چنین مشخص مى‏کند: «اى قوم من! (هر چه در قدرت دارید مضایقه ننماید و) هر کارى از دستتان ساخته است انجام دهید» (وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ).
«من نیز کار خودم را مى‏کنم» (إِنِّی عامِلٌ).
«اما به زودى خواهید فهمید چه کسى گرفتار عذاب خوارکننده خواهد شد (من یا شما) و چه کسى دروغگوست» من یا شما؟ (سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ)
«و حال که چنین است، شما در انتظار بمانید، من هم در انتظار» (وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ). شما در انتظار این باشید که بتوانید با قدرت و جمعیت و ثروت و نفوذتان بر من پیروز شوید من هم در انتظار این هستم که مجازات دردناک الهى به زودى دامان شما جمعیت گمراه را بگیرد و از صفحه گیتى براندازد!


(آیه 94)- پایان عمر تبهکاران مدین: سرانجام مرحله نهایى فرا رسید، چنانکه قرآن مى‏گوید: «هنگامى که فرمان ما (دائر به مجازات این قوم گمراه و ستمکار و لجوج) فرا رسید، نخست شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به برکت رحمت خود از آن سرزمین نجات دادیم» (وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا).
«سپس فریاد آسمانى و صیحه عظیم مرگ آفرین، ظالمان و ستمگران را فرو گرفت» (وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ).
و به دنبال آن مى‏فرماید: «قوم شعیب بر اثر این صیحه آسمانى در خانه‏هاى خود به رو افتادند و مردند» و اجساد بى‏جانشان به عنوان درسهاى عبرتى تا مدتى در آنجا بود (فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ).


(آیه 95)- آنچنان طومار زندگى آنها در هم پیچیده شد که «گویا هرگز ساکن آن سرزمین نبودند» (کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها).
سرانجام همان گونه که در آخر سرگذشت قوم عاد و ثمود بیان شد، مى‏فرماید: «دور باد سرزمین مدین از لطف و رحمت پروردگار همان گونه که قوم ثمود دور شدند» (أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ).


(آیه 96)- قهرمان مبارزه با فرعون! بعد از پایان داستان شعیب و اصحاب مدین اشاره به گوشه‏اى از سرگذشت «موسى بن عمران» و مبارزاتش با فرعون مى‏کند و این هفتمین داستان پیامبران در این سوره است.
سرگذشت موسى (ع) از تمام پیامبران در قرآن بیشتر آمده است، زیرا در بیش از سى سوره بیش از صد بار به ماجراى موسى و فرعون و بنى اسرائیل اشاره شده است.ویژگى سرگذشت موسى نسبت به پیامبران دیگر این است که آنها بر ضد اقوام گمراه، قیام کردند، ولى موسى علاوه بر این در برابر حکومت خودکامه‏اى همچون دستگاه جبار فرعون قیام نمود.
ولى باید توجه داشت که در این قسمت از سرگذشت موسى، تنها یک گوشه را مى‏خوانیم گوشه‏اى که در عین کوچکى، پیام بزرگى براى همه انسانها دارد.
نخست آیه مى‏گوید: «ما موسى را با معجزاتى که در اختیار او قرار دادیم و منطقى قوى و نیرومند فرستادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ).


(آیه 97)- موسى را با آن معجزات کوبنده و آن منطق نیرومند «به سوى فرعون و ملأ او فرستادیم» (إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ).
اما اطرافیان فرعون که با قیام موسى، منافع نامشروع خود را در خطر مى‏دیدند، حاضر نشدند در برابر او و معجزات و منطقش تسلیم گردند «لذا از فرمان فرعون پیروى کردند» (فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ).
«اما فرمان فرعون هرگز ضامن سعادت آنها و مایه رشد و نجات نبود» (وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ).



اعظم :




ایه 89: در این ایه دلسوزی یه پیامبر کاملا مشهوده
نمیگه با من دشمن نباشید به خاطر منافع شخصیش ، بلکه نگران اوناست که این دشمنی اونا را مستحق عذاب نکنه


ایه 89:
یادمون باشه این قصه های عدم پیروی مردمان پیشین از پیامبرشون و عذاب اونا قصه و داستان نیست و متعلق به زمان و مکان خاصی نیست
ما هم به دلیل دشمنی و عداوت با پیامبر و عدم پیروی از پیامبرمون لایق عذاب خواهیم بود .


ایه 90:
درسته در برخورد با مخالفان هشدار میدیم ولی راه بازگشت و اصلاح رو هم باز کنیم و بهشون نشون بدیم


ایه 92 :
به هیچ انگاشتن خدا
گاهی واقعا خداوند رو اندازه یه بجه یا حرف یه قوم و خویش هم قبول نداریم
از حرفها و حضور اونا حساب می بریم ولی اینکه خداوند می بینه مخالفتها و در راه حق نبودنهای ما رو هیچ برامون مهم نیست و بهش فکرم نمی کنیم


ایه 93:
حتی اگه کسی به حرفهای حق ادم توجه نکنه تازه برای ادم خط و نشون هم بکشن نباید باعث بشه که ادم تو راه حق شل بشه و کم بیاره (انی عامل)


ایه 94 :
خداوند ناجی و پشنیبان اهل ایمان هستش


ایه 94:
 ابمان تنها راه نجات از قهر خداست


ایه 96 : هر کی میگه نماینده خداست باید معجزه و برهان داشته باشه


ایه 97 :
هر دستور و امری از جانب هر کی میخواد باشه اینکه ایا " رشد دهنده " هست یا نه
اونش مهمه
نه زور و قدرت دستور دهنده اش ( و ما امر فرعون برشید )
چقدر این نکته رو دوست داشتم



..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

سوره هود


معصومه :


سرگذشت هایی که از پیامبران و قومشان تا به حال خواندیم انتهای مشترکی داشتند و ان هم عذاب بوده.
چرا؟
منظورم این است که وجه انذار این سرگذشت ها خیلی پررنگ تر از وجه تبشیر است.
کمتر از مومنینی که به پیامبران وفادار ماندند صحبت شده.
سرنوشت این مومنین بعد از مشقتهایی که بخاطر ایمانشان کشیدند , اصلا تصویر نشده.
مگر ممکن است کل قوم یک پیامبر همه عذاب شده باشند؟


مریم :

فکر میکنم یه دلیلش این میتونه باشه که کشش انسان به سمت گناه بیشتره
درواقع چون لذت های ظاهری وسطحی در دسترس تر هستن وهمین لذت ها سرکشی و طغیان نفس رو باعث میشن خدا در قران بیشتر روی انذار تاکید کرده


معصومه :



ایا واقعا خداوند در قران بیشتر انذار کرده تا تبشیر؟


مریم :

Porsemanequran.com/node/23125
تعداد ایات تهدید و بشارت



هرچند پاسخ این پرسش نیاز به تحقیق گسترده و دقیق دارد، لیکن به صورت فشرده می‌‌‌گوئیم:

الف: تعداد موارد انذار و تبشیر در قرآن

واژة تبشیر با مشتقاتش (بشّر، مبشرات، ابشر، استبشر و ...) 84 مرتبه در قرآن آمده، که به دو معنا به‌‌کار رفته است، یکی تشویق و خبر خوش، دیگری تهدید به عذاب مانند: فبشّرهم بعذاب الیم، (آل‎عمران/21 ،توبه/34، جاثیه/8 و انشقاق/24 ) و واژة انذار با مشتقاتش 125 مورد در قرآن به معنای تهدید به‌‌کار رفته است

http://libmatquran.com/news/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1+%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA/313912/%D8%A7%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1+%D9%88+%D8%AA%D8%A8%D8%B4%D9%8A%D8%B1+%D8%AF%D8%B1+%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86



اعظم :

توضیحات جامع بشارت و تنذیر رو مریم جان طی چند لینک فرستادن

.....
من یه توضیح کوتاه فقط بدم

سوره هود ، سوره خاصی هستش یه جورایی به صورت اجمالی سرگذشت چند قوم و علت سقوط اونا که همون نافرمانی از پیامبر و عدم تسلیم در برابر فرمان خداوند هستش بوده
مرور کاملا اجمالیست
جتی داستان حضرت موسی که خیلی جاها مبسوطش رو گفته در اینجا کاملا اشاره اجمالی شده
مثل اینکه ما در یه کتاب تاریخ دوره راهنمایی پشت سر هم سلسله ها رو میگیم و تهش میگیم فلان شد که سلسله منقرض شد .
یعنی اصل در گفتن این سرگذشتهای اجمالی در ابن سوره علت سقوط و عذاب اقوامه مختلفه

مضافا بر اینکه در سرنوشت هر قوم حساب اهل هدایت و مومنین رو جدا کرده


یادمون باشه تا وقتی انسان زنده است در معرض امتحانه و ممکنه تا یه جایی تو خط ایمان باشه ولی تو یه امتحان دیگه کله پا شه
مثل قوم نوح که اهل ایمانش تو دورانهای مختلف ریزش کردن
یا قوم موسی که در طی ازمایشهای مختلف هی از دور خارج شدن

یعنی اینجور نیست که بگیم اهل کفر عذاب شدن
مومن ها هم رفتن با خوبی و خوشی به زندگی ادامه دادن تا مردن .....

در ثانی اونچه در دنیای اهل ایمان اتفاق می افته همیشه ظهور و بروز مادی نداره

یعنی اینکه ببینیم اینا چه خوب دارن زندگی میکنن و همه چی رو به راهه

ساید اصلا زندگیشون از دید اهل دنیا اش دهن سوزی نباشه

ولی اونچه از معنویت بین اونا رایحه و در قلوبشون جریان داره به خصوص" سکینه و ارامش" شون که هدف اصلی همه ادمها در همه " داشتن ها " و " دویدن و دست و پا زدن برای داشتنها " هست در زندگی اونا جریان داره

این مخالف با تاثیرات مادی و ظاهری ایمان که ممکنه در غالب نعمت های مادی باشه نیست ها
ولی مومن افق دیدش و نگاهش به نعمتها جور دیگه ایه همونها رو هم اسباب ازمایش می دونه
یعنی اون نعمتها هرگز اون " خوش" ی به معنی "بیخیالی و خوبه که همه چیزای سخت تموم شد " در دیدش نیست .

کمااینکه حتی در عصر ظهور هم بالاترین و زیباترین چیزها بیش از نعمات مادی
ارامش ، تجلی اخلاق به معنای کاملش در همه ادمها ، کوتاه شدن سقف ارزوهای مادی ، خیر خواهی به معنای تامش برای دیگران ، تنیده شدن دامهای خودپرستی ادمها و دیگر دوستیشون و اسارت از بند شهوات نفس هستش

که لذتش رو فقط ادمایی میفهمن الان که "درد نفس پرستی و اسارت در دام خودخواهی" رو با گوشت و خون چشیده باشن
و این هم برای کسانیست که مبارزه با نفس رو در پلکانهای کوچک و پایین رشد تا بالای اوج تجربه کرده باشن



ببخشین توضیح چنان کوناه هم نشد .



اشاره به نجات اهل ایمان قوم نوح در ایه 48این سوره 👆




اشاره به نجات اهل ایمان قوم هود در ایه 58این سوره 👆




اشاره به نجات اهل ایمان قوم ثمود در ایه66 این سوره 👆



اشاره به نجات اهل ایمان قوم لوط در ایه 81این سوره 👆





اشاره به نجات اهل ایمان قوم شعیب در ایه 94 این سوره 👆


چه بخوایم چه نخوایم در همه ادوار تاریخ تا زمان ما پیروان حق کم بودن خیلی کم . خیلی .آیا 313 عدد زیادی هستش
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۱
* مسافر
سه شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ب.ظ

230 . صفحه 230


دوازدهم مرداد :


نفیسه :


(آیه 72)- همسر ابراهیم «ساره» که با توجه به سن زیاد خود و همسرش سخت از دارا شدن فرزند مأیوس و نومید بود،بعد از شنیدن خبر بچه دارشدنشان با لحن بسیار تعجب آمیزى «فریاد کشید که اى واى بر من! آیا من فرزند مى‏آورم در حالى که پیرزنم، و شوهرم نیز پیر است، این مسأله بسیار عجیبى است»!؟ (قالَتْ یا وَیْلَتى‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).


(آیه 73)- به هر حال رسولان پروردگار فورا او را از این تعجب در آوردند، و سوابق نعمتهاى فوق العاده الهى را بر این خانواده و نجات معجز آسایشان را از چنگال حوادث یادآور شدند و به او «گفتند: آیا از فرمان خداوند تعجب مى‏کنى»؟
(قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ).
در حالى که «رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت بوده و هست» (رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ).
همان خدایى که ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت.
این رحمت و برکت الهى تنها آن روز و آن زمان نبود بلکه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه برکتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و امامان معصوم که در این خاندان آشکار شده‏اند.
و در پایان آیه براى تأکید بیشتر، فرشتگان گفتند: «او (خدایى است) که حمید و مجید است» (إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ).


(آیه 74)- «هنگامى که وحشت ابراهیم از آنها، زائل شد، و از طرفى بشارت فرزند و جانشین برومندى به او دادند، فورا به فکر قوم لوط (که آن رسولان مأمور نابودى آنها بودند) افتاد و شروع به مجادله و گفتگو در این باره با آنها کرد» (فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ).
در اینجا این سؤال پیش مى‏آید که چرا ابراهیم درباره یک قوم آلوده گنهکار به گفتگو برخاسته و با رسولان پروردگار که مأموریت آنها به فرمان خداست به مجادله پرداخته است. در حالى که این کار از شأن یک پیامبر، آن هم پیامبرى به عظمت ابراهیم دور است.


(آیه 75)- لذا قرآن بلافاصله مى‏گوید: «ابراهیم، بردبار، بسیار مهربان، و متوکل بر خدا و بازگشت کننده به سوى او بود» (إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ).
در واقع با این سه وصف، پاسخ سر بسته و کوتاهى به این سؤال داده شده است که: مجادله او مجادله ممدوحى بوده است، و این به خاطر آن است که براى ابراهیم روشن نبود که فرمان عذاب بطور قطع از ناحیه خداوند صادر شده، و احتمال بیدار شدن درباره آنها مى‏رود، و به همین دلیل هنوز جایى براى شفاعت وجود دارد.


(آیه 76)- در این آیه مى‏فرماید: «رسولان به زودى به ابراهیم گفتند: اى ابراهیم! از این پیشنهاد صرف نظر کن» و شفاعت را کنار بگذار که جاى آن نیست (یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا).
«چرا که فرمان حتمى پروردگارت فرا رسیده» (إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ).
«و عذاب خداوند بدون گفتگو به سراغ آنها خواهد آمد» (وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ).


(آیه 77)- زندگى ننگین قوم لوط: در آیات سوره اعراف، اشاره به گوشه‏اى از سرنوشت قوم لوط شده، و تفسیر آن را در آنجا دیدیم، اما در اینجا به تناسب شرح داستانهاى پیامبران و اقوام آنها، و به تناسب پیوندى که آیات گذشته با سرگذشت لوط و قومش داشت پرده از روى قسمت دیگرى از زندگانى این قوم منحرف و گمراه بر مى‏دارد، تا هدف اصلى را که نجات و سعادت کل جامعه انسان است از زاویه دیگرى تعقیب کند.
نخست مى‏گوید: «و هنگامى که رسولان ما به سراغ لوط آمدند او بسیار از آمدن آنها ناراحت شد و فکر و روحش پراکنده گشت و غم و اندوه تمام وجودش را فراگرفت» (وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِی‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً).
در روایات و تفاسیر اسلامى آمده است که لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار مى‏کرد ناگهان، عده‏اى از جوانان زیبا را دید که به سراغ او مى‏آیند و مایلند میهمان او باشند، علاقه او به پذیرایى از میهمان از یک سو، و توجه به این واقعیت که حضور این جوانان زیبا، در شهرى که غرق آلودگى انحراف جنسى است، موجب انواع دردسر و احتمالا آبروریزى است، او را سخت در فشار قرار داد.
این مسائل به صورت افکارى جانفرسا از مغز او عبور کرد، و آهسته با خود «گفت: امروز روز سخت و وحشتناکى است» (وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ).
در پاره‏اى از روایات آمده که لوط آنقدر میهمانهاى خود را معطل کرد تا شب فرا رسید شاید دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ حیثیت و آبرو از آنان پذیرایى کند.

ولى چه مى‏توان کرد. وقتى که انسان دشمنش در درون خانه‏اش باشد!
 همسر لوط که زن بى‏ایمانى بود و به این قوم گنهکار کمک مى‏کرد، از ورود این میهمانان جوان و زیبا آگاه شد بر فراز بام رفت. نخست از طریق کف زدن، و سپس با روشن کردن آتش و برخاستن دود،گروهى از این قوم منحرف را آگاه کرد که طعمه چربى به دام افتاده!


(آیه 78)- در اینجا قرآن مى‏گوید: «قوم با سرعت و حرص و ولع براى رسیدن به مقصد خود به سوى لوط آمدند» (وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ).
همان قوم و گروهى که صفحات زندگانیشان سیاه و آلوده به ننگ بود «و قبلا اعمال زشت و بدى انجام مى‏دادند» (وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ).
لوط در این هنگام حق داشت بر خود بلرزد و از شدت ناراحتى فریاد بکشد و به آنها «گفت: اى قوم من! اینها دختران منند (و من حتى حاضرم دختران خودم را به عقد شما درآورم اینها) براى شما پاکیزه‏ترند» (قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ).
بیایید «و از خدا بترسید، آبروى مرا نبرید، و با قصد سوء در مورد میهمانانم مرا رسوا مسازید» (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی).
اى واى «مگر در میان شما یک انسان رشید و عاقل و شایسته وجود ندارد» که شما را از این اعمال ننگین و بى‏شرمانه باز دارد (أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ).
این سخن «لوط» این حقیقت را بازگو مى‏کند که حتى وجود یک مرد رشید در میان یک قوم و قبیله براى جلوگیرى از اعمال ننگینشان کافى است یعنى، اگر یک انسان عاقل و صاحب رشد فکرى در میان شما بود هرگز به سوى خانه من به قصد تجاوز به میهمانانم نمى‏آمدید.


(آیه 79)- ولى این قوم تبهکار در برابر این همه بزرگوارى لوط پیامبر بى‏شرمانه پاسخ «گفتند: تو خود به خوبى مى‏دانى که ما را در دختران تو حقى نیست» (قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ).
«و تو مسلما مى‏دانى ما چه چیز مى‏خواهیم»! (وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ).


(آیه 80)- در اینجا بود که پیامبر بزرگوار چنان خود را در محاصره حادثه دید و ناراحت شد که فریاد زده «گفت: (افسوس!) اى کاش در برابر شما قدرتى در خود داشتم» تا از میهمانهایم دفاع کنم و شما خیره سران را در هم بکوبم (قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً).
«یا تکیه گاه و پشتیبان محکمى (از قوم و عشیره و پیروان و هم پیمانهاى قوى و نیرومند) در اختیار من بود» تا با کمک آنها بر شما منحرفان چیره شوم (أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ).


(آیه 81)- پایان زندگى این گروه ستمکار: سرانجام هنگامى که رسولان پروردگار نگرانى شدید لوط را مشاهده کردند که در چه عذاب و شکنجه روحى گرفتار است، پرده از روى اسرار کار خود برداشتند و به او «گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم (نگران مباش، و بدان که) آنها هرگز دسترسى به تو پیدا نخواهند کرد»! (قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ).
این آگاهى لوط از وضع میهمانان و مأموریتشان همچون آب سردى بود که بر قلب سوخته این پیامبر بزرگ ریخته شد و فهمید دوران اندوه و غم در شرف پایان است و زمان شادى و نجات از چنگال این قوم ننگین حیوان صفت فرا رسیده است! میهمانان بلافاصله این دستور را به لوط دادند که:«تو همین امشب در دل تاریکى خانواده‏ات را با خود بردار و از این سرزمین بیرون شو» (فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ).
ولى مواظب باشید که «هیچ یک از شما به پشت سرش نگاه نکند» (وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).
«تنها کسى که از این دستور تخلف خواهد کرد و به همان بلایى که به قوم گناهکار مى‏رسد گرفتار خواهد شد همسر معصیت کار توست» (إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ).
سرانجام آخرین سخن را به لوط گفتند که: «لحظه نزول عذاب و میعاد آنها صبح است» و با نخستین شعاع صبحگاهى زندگى این قوم غروب خواهد کرد (إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ).
اکنون برخیزید و هر چه زودتر شهر را ترک گویید «مگر صبح نزدیک نیست» (أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ).


اعظم :



ایه 72:
همیشه اسباب و علت ظاهری کارساز نیست . خداوندی که می تواند با قوانین علت و معلولی کارها را انجام دهد برایش کاری ندارد خارج از این قوانین کار کند چون خودش خالق علتها و معلولها و این قانون است ( انا عجور . بعلی شیخا)


ایه 72 : همسر حضرت ابراهیم هم با فرشته ها هم سخن شد و این جایگاه خوب و بلند او را نشان می دهد


ایه 73:
فرزند صالح رحمت و برکت خداوند است ( رحمت االله و برکاته علیکم )


ایه 74:
فقط به فکر قوم و قبیله و خویش نباشیم (یجادلنا فی قوم لوط)


ایه 74:
حضرت ابراهیم و حضرت لوط دو پیامبر همزمان بودن


ایه 74:
 نعمتها ما را از سرنوشت دیگرات غافل مسازد (حضرت ابراهیم با اینکه بشارت بزرگی دریافت کرد حواسش از سرنوشت قوم لوط پرت نشد )


ایه 75 :
برای اینکه نشان داده شود جدال حضرت ابراهیم که در ابه 75بود نشان از دلسوزی بوده نه مخالفت یا سرکشی
شخصیت حضرت ابراهیم ذکر شده است


ایه 76:
 وقتی فرمان حتمی خداوند بیاید شفاعت پیامبر هم اثر نمی کند .


ایه 78 : ازدواج تنها راه دفع صحیح شهوت است


ایه 78:
حفظ مهمان از جمیع افات بر عهده میزبان است


ایه 80: طبق روایات حد لواط در صورت وجود شاهد و یا اثبات توسط اقرار ، اعدام است .


ایه 81: فامیل پیامبر بودن وسیله نجات نیست (الاامراتک )


ایه 81: وقتی یه نفر از یه خانواده دچار انحراف شد(همسر لوط) نباید خانواده اش هم به اتش وجود او بسوزن و کلا برچسب انحراف بخورن


..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 81 سوره هود



مریم :



و دیگه در مورد قوم لوط, اون زمان که فرشته ها اومدن خونه ی حضرت لوط و قوم لوط دوان دوان خودشون رو رسوندن بو خونه ی حضرت, تا هتک حرمت کنن,بعدش چی شد؟
یعنی همون لحظه بعد از انذار و ناراحتی حضرت نوح از اومدن قومش و بی ادبی اون قوم,همون لحظه حضرت بااصحابش از اونجا رفت و اون قوم با فرشته ها تنها موندن و همونجا کشتنشون؟!؟
چه اتفاقی اون لحظه افتاد؟!؟
این همیشه برام سوال بوده!!



نفیسه :


امام صادق (ع)فرمودند:وقتی قوم لوط بر لوط پیامبر غلبه کرده و وارد خانه او شدند جبرییل که یکی از آن چهار فرشته بود به لوط بانگ زد و گفت: ای لوط!بگذار داخل شوند.وقتی این قوم داخل منزل وی شدند، جبرییل انگشتش را به سوی آنان دراز کرد و چشمانشان از بین رفت واین همان چیزی است که خداوند فرمود:[فطمسنا اعینهم] (پس فروغ دیدگانشان را ستردیم).سوره قمر آیه37. بعد هم بقیه ماجرا.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۱
* مسافر
يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۲۱ ب.ظ

229 . صفحه 229


یازدهم مرداد :


نفیسه :


(آیه 63)- در ادامه آیه قبل آمده حضرت صالح بی آن که از هدایت مشرکین مأیوس گردد، و یا این که سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثرى بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ «گفت: اى قوم من! ببینید اگر من دلیل آشکارى از پروردگارم داشته باشم، و رحمتى از جانب خود به من داده باشد» آیا مى‏توانم رسالت الهى را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم؟! (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً).

در این حال «اگر من نافرمانى او کنم، چه کسى مى‏تواند مرا در برابر وى یارى دهد»؟ (فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ).
«پس (استدلال به روش نیاکان و این گونه سخنان) شما جز اطمینان به زیانکار بودنتان چیزى بر من نمى‏افزاید»! (فَما تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ).


(آیه 64)- بعد براى نشان دادن معجزه و نشانه‏اى بر حقانیت دعوتش از طریق کارهایى که از قدرت انسان بیرون است و تنها به قدرت پروردگار متکى است وارد شد و به آنها گفت: «اى قوم من! این ناقه پروردگار براى شما، آیت و نشانه‏اى است» (وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً).
«آن را رها کنید که در زمین خدا از مراتع و علفهاى بیابان بخورد» (فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ).
«و هرگز آزارى به آن نرسانید که اگر چنین کنید عذاب نزدیک الهى شما را فرا خواهد گرفت» (وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ).


(آیه 65)- به هر حال با تمام تأکیدهایى که این پیامبر بزرگ یعنى صالح درباره آن ناقه کرده بود آنها سر انجام تصمیم گرفتند، ناقه را از بین ببرند چرا که وجود آن با خارق عاداتى که داشت باعث بیدار شدن مردم و گرایش به صالح مى‏شد، لذا گروهى از سرکشان قوم ثمود که نفوذ دعوت صالح را مزاحم منافع خویش مى‏دیدند، و هرگز مایل به بیدار شدن مردم نبودند، چرا که با بیدار شدن خلق خدا پایه‏هاى استعمار و استثمارشان فرو مى‏ریخت، توطئه‏اى براى از میان بردن ناقه چیدند و گروهى براى این کار مأمور شدند و سر انجام یکى از آنها بر ناقه تاخت و با ضربه یا ضرباتى که بر آن وارد کرد «آن را از پاى در آوردند» (فَعَقَرُوها).
در پایان آیه مى‏خوانیم: صالح پس از سرکشى و عصیان قوم و از میان بردن ناقه به آنها اخطار کرد و «گفت: سه روز تمام در خانه‏هاى خود از هر نعمتى مى‏خواهید متلذذ و بهره‏مند شوید» و بدانید پس از این سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسید (فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ).
این را جدى بگیرید، دروغ نمى‏گویم «این یک وعده راست و حقیقى است» (ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ).
پیوند مکتبى-
اسلام رضایت باطنى به یک امر و پیوند مکتبى با آن را به منزله شرکت در آن مى‏داند، امیر مؤمنان على علیه السّلام مى‏فرماید: «ناقه ثمود را یک نفر از پاى درآورد، اما خداوند همه آن قوم سرکش را مجازات کرد، چرا که همه به آن راضى بودند».
روایات متعدد دیگرى به همین مضمون و یا مانند آن از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السّلام نقل شده که اهمیت فوق العاده اسلام را به پیوند مکتبى و برنامه‏هاى هماهنگ فکرى، روشن مى‏سازد.


(آیه 66)- سر انجام قوم ثمود: در این آیه چگونگى نزول عذاب را بر این قوم سرکش (قوم ثمود) بعد از پایان مدت سه روز تشریح مى‏کند: «پس هنگامى که فرمان ما (دائر به مجازات این گروه) فرا رسید صالح و کسانى را که با او ایمان آورده بودند در پرتو رحمت خویش رهایى بخشیدیم» (فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا).
نه تنها از عذاب جسمانى و مادى که «از رسوایى و خوارى و بى‏آبرویى که آن روز دامن این قوم سرکش را گرفت نیز نجاتشان دادیم» (وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ).
«چرا که پروردگارت قوى و قادر بر همه چیز و مسلط به هر کار است» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ). هیچ چیز براى او محال نیست، و هیچ قدرتى توانایى مقابله با اراده او را ندارد این رحمت الهى است که ایجاب مى‏کند، بى‏گناهان به آتش گنهکاران نسوزند، و مؤمنان به خاطر افراد بى‏ایمان گرفتار نشوند.


(آیه 67)- «ولى ظالمان را صیحه آسمانى فرو گرفت،و آن چنان این صیحه سخت و سنگین و وحشتناک بود که بر اثر آن همگى آنان در خانه‏هاى خود به زمین افتادند و مردند» (وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ).


(آیه 68)- آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت که: «گویى هرگز در آن سرزمین ساکن نبودند» (کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها).
«بدانید قوم ثمود نسبت به پروردگار خود کفر ورزیدند و فرمانهاى الهى را پشت سر انداختند» (أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ).
«دور باد قوم ثمود از لطف و رحمت پروردگار و نفرین بر آنها» (أَلا بُعْداً لِثَمُودَ).


(آیه 69)- فرازى از زندگى بت شکن بزرگ! اکنون نوبت فرازى از زندگانى ابراهیم این قهرمان بت شکن است، البته در اینجا تنها یک قسمت از زندگانى او که مربوط به داستان قوم لوط و مجازات این گروه آلوده عصیانگر است، اشاره شده، نخست مى‏گوید: «فرستاده‏هاى ما نزد ابراهیم آمدند در حالى که حامل بشارتى بودند» (وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏).
این فرستادگان الهى همان فرشتگانى بودند که مأمور درهم کوبیدن شهرهاى قوم لوط بودند، ولى قبلا براى دادن پیامى به ابراهیم (ع) نزد او آمدند.
در این که بشارتى که آنها حامل آن بودند چه بوده است، دو احتمال وجود دارد که جمع میان آن دو نیز بى‏مانع است: نخست بشارت به تولد اسحاق ویعقوب است که بشارت بزرگى براى او محسوب مى‏شد.
دیگر این که ابراهیم از فساد قوم لوط و عصیانگرى آنها سخت ناراحت بود،هنگامى که با خبر شد آنها چنین مأموریتى دارند، خوشحال گشت.
به هر حال: «هنگامى که رسولان بر او وارد شدند سلام کردند» (قالُوا سَلاماً).
«او هم در پاسخ به آنها سلام گفت» (قالَ سَلامٌ).
«و چیزى نگذشت که گوساله بریانى براى آنها آورد» (فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ).
از این جمله استفاده مى‏شود که یکى از آداب مهماندارى آن است که غذا را هر چه زودتر براى او آماده کنند، چرا که میهمان وقتى از راه مى‏رسد مخصوصا اگر مسافر باشد غالبا خسته و گرسنه است، هم نیاز به غذا دارد، و هم نیاز به استراحت، باید زودتر غذاى او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند.


(آیه 70)- در این هنگام واقعه عجیبى اتفاق افتاد و آن این که ابراهیم مشاهده کرد که میهمانان تازه وارد دست به سوى غذا دراز نمى‏کنند، اما «هنگامى که دید دست آنها به آن نمى‏رسد (و از آن نمى‏خورند کار) آنها را غیر عادى شمرد و در دل احساس ترس نمود» (فَلَمَّا رَأى‏ أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً).
این موضوع از یک رسم و عادت دیرینه سر چشمه مى‏گرفت. زیرا اگر کسى واقعا قصد سوئى نسبت به دیگرى داشته باشد سعى مى‏کند نان و نمک او را نخورد، روى این جهت ابراهیم از کار این میهمانان، نسبت به آنها بدگمان شد و فکر کرد ممکن است قصد سوئى داشته باشند.
رسولان که به این مسأله پى برده بودند،به زودى ابراهیم را از این فکر بیرون آوردند و «به او گفتند: نترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ایم» یعنى فرشته‏ایم و مأمور عذاب یک قوم ستمگر و فرشته غذا نمى‏خورد (قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ).


(آیه 71)- «در این هنگام همسر ابراهیم (ساره) که در آنجا ایستاده بود خندید» (وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ).
این خنده ممکن است به خاطر آن باشد که او نیز از فجایع قوم لوط به شدت ناراحت و نگران بود و اطلاع از نزدیک شدن مجازات آنها مایه خوشحالى و سرور او گشت.
سپس اضافه مى‏کند: «به دنبال آن به او بشارت دادیم که اسحاق از او متولد خواهد شد و پس از اسحاق، یعقوب» از اسحاق متولد مى‏گردد، (فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ).
در حقیقت هم به او بشارت فرزند دادند، و هم «نوه»،یکى اسحاق و دیگرى یعقوب که هر دو از پیامبران خدا بودند.


..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 67 سوره هود


مریم :


یه سوال,صیحه منظورش رعد وبرقه,یعنی خشک شدن؟!


نفیسه :



منظور از صیحه درآیه 67سوره هود چیست؟

(وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظلَمُوا الصیْحَةُ فَأَصبَحُوا فى دِیَرِهِمْ جَثِمِینَ)
 صیحه در لغت به معنى صداى عظیمى است که معمولا از دهان انسان یا حیوانى بیرون مى آید ولى اختصاص به آن ندارد بلکه هر گونه صداى عظیم را شامل مى شود در آیات قرآن مى خوانیم که چند قوم گنهکار به وسیله صیحه آسمانى مجازات شدند یکى همین قوم ثمود بودند و دیگر قوم لوط (سوره حجر آیه 73) و دیگر قوم شعیب (سوره هود آیه 94).از آیات دیگر قرآن در مورد قوم ثمود استفاده مى شود که مجازات آنها بوسیله صاعقه بود فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود (فصلت آیه 13) و این نشان مى دهد که منظور از صیحه صداى وحشتناک صاعقه است . آیا صداى وحشت انگیز صاعقه مى تواند جمعیتى را نابود کند؟ جواب این سؤ ال مسلما مثبت است ، زیرا مى دانم امواج صوتى از حد معینى که بگذرد، مى تواند شیشه ها را بشکند، حتى بعضى از عمارتها را ویران کند و ارگانیسم درون بدن انسان را از کار بیندازد.
این را شنیده ایم به هنگامى که هواپیماها دیوار صوتى را مى شکنند (و با سرعتى بیشتر از سرعت امواج صوت حرکت مى کنند) افرادى بیهوش به روى زمین مى افتند و یا زنانى سقط جنین مى کنند و یا تمام شیشه هاى عمارتهائى که در آن منطقه قرار دارند مى شکند.
طبیعى است اگر شدت امواج صوت از این هم بیشتر شود به آسانى ممکن است اختلالات کشنده اى در اعصاب و رگهاى مغزى و حرکات قلب تولید کند و سبب مرگ انسانها شود.

البته طبق آیات قرآن پایان این جهان نیز با یک صیحه همگانى خواهد بود (ما ینظرون الا صیحة واحدة تاخذهم و هم یخصمون - یس آیه 49)
همانگونه که رستاخیز نیز با صیحه بیدار کننده اى آغاز مى شود (ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم جمیع لدینا محضرون - یس - 53).

منبع:

تفسیر نمونه ج9 ص164و165

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۱
* مسافر
يكشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ق.ظ

222. صفحه 222



چهارم مرداد :


نفیسه :



(آیه 6)- همه میهمان اویند! در آیه قبل اشاره‏اى به وسعت علم پروردگار و احاطه او به اسرار نهان و آشکار شده بود، و این آیه در حقیقت دلیلى براى آن محسوب مى‏شود، چرا که از روزى دادن خداوند به همه موجودات سخن مى‏گوید، همان کارى که بدون احاطه علمى کامل به همه جهان امکان پذیر نیست! نخست مى‏گوید: «هیچ جنبنده‏اى در روى زمین نیست مگر این که رزق و روزى آن بر خداست، و قرارگاه او را مى‏داند، و از نقاطى که از قرارگاهش به آن منتقل مى‏شود (نیز) باخبر است» و در هر جا باشد روزیش را به او مى‏رساند (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها).
«تمام این حقایق (با همه حدود و مرزهایش) در کتاب مبین و لوح محفوظ علم خداوند ثبت است» (کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ).
تقسیم ارزاق و تلاش براى زندگى!
طرز روزى رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستى حیرت انگیز است، از جنینى که در شکم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونى که در اعماق تاریک زمین و لانه‏هاى پرپیچ و خم و در لابلاى درختان و بر فراز کوهها و در قعر دره‏ها زندگى دارند که از دیدگاه علم او هرگز مخفى و پنهان نیستند، و همانگونه که قرآن مى‏گوید خداوند، هم جایگاه و «آدرس اصلى» آنها را مى‏داند و هم محل سیار آنان را، و در هر جا باشند روزیشان را به آنان حواله مى‏کند.
جالب این که در آیات فوق به هنگام بحث از روزى خواران تعبیر به «دابّه» و جنبده شده است و این اشاره لطیفى به مسأله رابطه «انرژى» و «حرکت» است، مى‏دانیم هر جا حرکتى وجود دارد نیازمند به ماده انرژى‏زا است یعنى ماده‏اى که منشأ حرکت گردد.


و در پاسخ این سؤال که آیا «روزى» هر کس از آغاز تا پایان عمر تعیین شده، و خواه ناخواه به او مى‏رسد؟ باید بگوییم درست است که روزى هر کس مقدر و ثابت است، ولى در عین حال مشروط به سعى و تلاش و کوشش مى‏باشد، و هرگاه این شرط حاصل نشود مشروط نیز از میان خواهد رفت.
نکته مهم این است که آیات و روایات مربوط به معین بودن روزى در واقع ترمزى است روى افکار مردم حریص و دنیاپرست که براى تأمین زندگى به هر در مى‏زنند، و هر ظلم و جنایتى را مرتکب مى‏شوند،به گمان این که اگر چنین نکنند زندگیشان تأمین نمى‏شود.
آیات قرآن و احادیث اسلامى به این گونه افراد هشدار مى‏دهد که بیهوده دست و پا نکنند، همین اندازه که آنها در طریق مشروع گام بگذارند و تلاش و کوشش کنند مطمئن باشند خداوند از این راه همه نیازمندیهاى آنها را تأمین مى‏کند.
البته بعضى از روزیها مثل نور آفتاب، باران و هوا و عقل و هوش خدادادى چه انسان به دنبال آن برود، یا نرود، به سراغ او مى‏آیند.
ولى اگر با تلاش و کوشش خود از همین مواهب نیز بطور صحیحى نگهدارى نکنیم آنها نیز از دست ما خواهد رفت، و یا بى‏اثر مى‏ماند.
ولى به هر حال نکته اساسى این است که تمام تعلیمات اسلامى به ما مى‏گوید براى تأمین زندگى بهتر چه مادى و چه معنوى، باید تلاش بیشتر کرد.

(آیه 7)- هدف آفرینش: در این آیه از سه نکته اساسى بحث شده است:
نخست از آفرینش جهان هستى و مخصوصا آغاز آفرینش که نشانه قدرت پروردگار و دلیل عظمت او است، مى‏فرماید: «او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید» (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ).
منظور از «روز» دوران است، خواه این دوران کوتاه باشد و خواه بسیار طولانى و حتى به مقدار میلیاردها سال- و چون در ذیل آیه 54 سوره اعراف شرح آن گذشت نیازى به تکرار نیست.
سپس اضافه مى‏کند: «و عرش او (خداوند) بر آب قرار داشت» (وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ).
در آغاز آفرینش، جهان هستى به صورت مواد مذاب (یا گازهاى فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) بود.
سپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمى رخ داد، و قسمتهایى از سطح آن پى‏درپى به خارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگى به انفصال و جدایى گرایید، و کواکب و سیارات و منظومه‏ها یکى بعد از دیگرى تشکیل یافتند.
بنابراین، جهان هستى و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت.
دومین مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده هدف آفرینش جهان هستى است، همان هدفى که قسمت عمده‏اش به «گل سر سبد این جهان» یعنى «انسان» باز مى‏گردد، انسانى که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را بپوید و هر لحظه به خدا نزدیکتر شود، مى‏فرماید: این آفرینش با عظمت را «به این خاطر قرار داد که شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل مى‏کنید» (لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا).

سومین مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده مسأله «معاد» است که پیوند ناگسستنى با مسأله آفرینش جهان و هدف خلقت دارد.
لذا مى‏گوید:«اگر به آنها بگویى شما بعد از مرگ برانگیخته مى‏شوید کافران از روى تعجب مى‏گویند: (این باورکردنى نیست، این حقیقت و واقعیت ندارد، بلکه) این تنها یک سحر آشکار است» (وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ).

(آیه 8)- مؤمنان پر ظرفیت و افراد بى‏ایمان کم ظرفیتند! در سلسله آیات (8 تا 11) گوشه‏هایى از حالات روانى و نقاط ضعف اخلاقى افراد بى‏ایمان تشریح شده، همان نقاط ضعفى که انسان را به راههاى تاریک و فساد مى‏کشاند.
نخستین صفتى که براى آنها ذکر مى‏کند، شوخى کردن با حقایق و مسخره نمودن مسائل سرنوشت ساز است، مى‏فرماید: «و اگر مجازات را تا زمان محدودى از آنها به تأخیر اندازیم (از روى استهزا) مى‏گویند: چه چیز مانع آن شده است»! چه شد این مجازات، کجا رفت این کیفر؟ (وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ).
این شیوه همه جاهلان مغرور و بى‏خبر است، که هر چه با تمایلات آنها سازگار نباشد، در نظرشان مسخره است.
اما قرآن با صراحت به آنها پاسخ مى‏گوید: «آگاه باشید آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد» و هیچ قدرتى مانع آن نخواهد بود.
(أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ).
«و آنچه را مسخره مى‏کردند بر آنان نازل مى‏شود» و آنها را درهم مى‏کوبد (وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).
امت معدوده و یاران حضرت مهدى (عج): در روایات متعددى که از طرق اهل بیت علیهم السّلام به ما رسیده امت معدوده به معنى نفرات کم، و اشاره به یاران حضرت مهدى (عج) گرفته شده است، ولى همانگونه که گفتیم معنى ظاهر آیه این است که امت معدوده به معنى زمان معدود و معین است، و اتفاقا در روایتى که از امیر مؤمنان على علیه السّلام در تفسیر آیه نقل شده «امت معدوده» همین گونه تفسیر گردیده، بنابراین روایات مزبور ممکن است اشاره به معنى دوم آیه و به اصطلاح «بطن آیه» بوده باشد.

(آیه 9)- یکى دیگر از نقطه‏هاى ضعف آنان، کم ظرفیتى در برابر مشکلات و ناراحتیها و قطع برکات الهى است، چنان که قرآن مى‏گوید: «و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید مى‏شود و به کفران و ناسپاسى بر مى‏خیزد» (وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ).
کلمه «انسان» در این گونه آیات اشاره به انسانهاى تربیت نایافته و خودرو و بى‏ارزش است.

(آیه 10)- سومین نقطه ضعف آنها این است که به هنگامى که در ناز و نعمت فرو مى‏روند، چنان خودباختگى و غرور و تکبر بر آنها چیره مى‏شود که همه چیز را فراموش مى‏کنند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «و اگر بعد از شدت و رنجى که به او رسیده نعمتهایى به او بچشانیم مى‏گوید: مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى‏شود» آنچنان که از شکر نعمتهاى پروردگار غافل مى‏گردد (وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ).

(آیه 11)- سپس در این آیه اضافه مى‏کند: «مگر آنها که (در سایه ایمان راستین) صبر و استقامت ورزیدند و کارهاى شایسته انجام دادند» و در همه حال از اعمال صالح فروگذار نمى‏کنند، از تنگ نظریها و ناسپاسیها و غرور، و تکبر برکنارند (إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).
آنها نه به هنگام وفور نعمت، مغرور مى‏شوند و خدا را فراموش مى‏کنند، و نه به هنگام شدت و مصیبت مأیوس مى‏گردند و کفران مى‏کنند.
و به همین دلیل: «براى این افراد آمرزش و پاداش بزرگى خواهد بود» (أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ).

(آیه 12)-
شأن نزول:
براى این آیه و دو آیه بعد دو شأن نزول نقل شده:
نخست این که گروهى از رؤساى کفار مکّه نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: اگر راست مى‏گویى که پیامبر خدا هستى کوههاى مکه را براى ما طلا کن! و یا فرشتگانى را بیاور که نبوت تو را تصدیق کنند! این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
شأن نزول دیگرى از امام صادق علیه السّلام نقل شده و آن این که پیامبر به على علیه السّلام فرمود: من از خدا خواسته‏ام که میان من و تو برادرى برقرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواسته‏ام که تو را وصى من کند این درخواست نیز اجابت گردید، هنگامى که این سخن به گوش بعضى از مخالفان رسید (از روى عداوت و دشمنى) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنچه محمّد صلّى اللّه علیه و آله از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مى‏گوید) چرا از خدا نخواست فرشته‏اى براى یارى او بر دشمنان بفرستد و یا گنجى که او را از فقر نجات دهد.
آیات مزبور نازل شد و به آنها پاسخ داد.

تفسیر:
قرآن معجزه جاویدان- از این سلسله آیات بر مى‏آید که گاهى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به خاطر شدت مخالفت و لجاجت دشمنان ابلاغ بعضى از آیات را به آخرین فرصت موکول مى‏کرده است، لذا خداوند در این آیه پیامبرش را از این کار نهى مى‏کند، مى‏فرماید: «گویا ابلاغ بعضى از آیاتى را که بر تو وحى مى‏شود ترک مى‏کنى و سینه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مى‏شود» (فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ).
از این ناراحت مى‏شوى که مبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و «بگویند چرا گنجى بر او نازل نشده، و یا چرا فرشته‏اى همراه او نیامده»؟ (أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ).
لذا بلافاصله اضافه مى‏کند:«تو تنها بیم دهنده و انذار کننده‏اى» (إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ).
یعنى، خواه آنها بپذیرند، یا نپذیرند و مسخره کنند و لجاجت به خرج دهند.
و در پایان آیه مى‏گوید: «خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چیز است» (وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ).
یعنى از ایمان و کفر آنها پروا مکن و این به تو مربوط نیست. وظیفه تو ابلاغ است خداوند خودش مى‏داند با آنها چگونه رفتار کند.

معجزات پیامبر(ص) دو گونه است:
معجزاتی که برای اثبات صدق دعوی پیامبر و تشویق مردم به ایمان و تخویف منکران ضرورت دارد یعنی معجزات منطقی برای حق طلبان و حقیقت جویان که قرآن از آن چنین تعبیر می کند و ما نرسل بالایات الا تخویفا: « ما فقط معجزات را برای (اتمام حجت نسبت به عموم مردم و) ترسانیدن منکران می فرستیم» (سوره اسراء: 59).

دسته دوم معجزاتی است که « اقتراحی » نامیده می شود یعنی معجزاتی که بهانه جویان آن را مطالبه می کنند نه برای حق طلبی و یقین به صدق دعوی نبوت و سپس ایمان آوردن، بلکه به گمان اینکه طرف را ناتوان سازند و اگر هم توانایی داشت او را متهم به سحر و ساحری کنند.

نوع پیشنهادهایى که از سوی کفار در سوره اسراء آیات 90 تا 93 مطرح شده دلیل بسیار روشنى براى این موضوع است؛ از یک سو مى بینیم تقاضاى هفت معجزه کردند! در حالى که براى افراد حق جو، یک معجزه کافى است.از سوى دیگر معجزاتى را طلبیدند که بعضاً مایه نابودى آنها بود؛ مثلا گفتند: (ما ایمان نمى آوریم تا سنگ هاى آسمانى را آن چنان که مى پندارى بر سر ما فرود آرى!)؛ «اَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً»(1). واضح است هیچ انسان حق جویى معجزه اى را که مایه نابودى او شود نمى طلبد؛ زیرا هدف از معجزه، ایمان است نه مرگ و نابودى. از سوى سوم امورى را مى طلبیدند که اصلا محال بوده است؛ مثل این که پیشنهاد کردند:
(باید خدا و فرشتگان را در برابر ما بیاورى!)؛ «اَوْ تَأْتِىَ بِاللهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلا».(2). واضح است که خداوند مکانى ندارد که از آن جا برخیزد و نزد این بهانه جویان آید.
از سوى چهارم بعد از تقاضاى معجزه اى که خودشان مطرح کرده بودند با صراحت مى گویند: اگر این کار را هم انجام دهى از تو نمى پذیریم تا فلان کار دیگر را انجام دهى! وچنین گفتند: (یا به آسمان بالا روى؛ و حتّى اگر به آسمان روى، ایمان نمى آوریم مگر آن که نامه اى [از سوى خدا] بر ما فرود آورى که آن را بخوانیم)!؛ «اَوْ تَرْقى فِى السَّمَاءِ وَلَنْ نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَاباً نَّقْرَؤُهُ».(3)
با توجّه به آنچه گفته شد به وضوح مى فهمیم که هدف آنها چیزى جز معجزات اقتراحى نبوده است؛ و هیچ پیامبرى مأمور نیست که در مقابل این گونه درخواست ها تسلیم گردد.
(1)سوره اسراء آیه92
(2)سوره اسراء آیه92
(3)سوره اسراء آیه93


اعظم :


ایه 6 :
به دست اوردن روزی یکی از دغدغه های حیاتی همه موجودات به خصوص انسانها هستش
خداوند روزی همه بندگانش رو مقرر کرده و به اونا میرسونه
اما متاسفانه این به دست اوردنها همراه با کلی گناه و خطا شده
کلی گناه انجام میشه از رشوه گرفته تا .... تا به روزیی که برامون هست برسیم

روایتی است با این مضمون از حضرت علی علیه السلام
که مردی از مقابل مسجدی اسبی رو می دزده و با خودش می بره
حضرت علی میفرمان این مرد خودش روزیی رو که از راه حلال و طیب قرار بود بهش برسه از راه حرام و ناپاک به دست اورد
بعضیها هم متاسفانه عادت دارن روزی ها رو اول حسابی الوده ش کنن و ناپاک بعد بخورن با همین گناههای ریز و درشت

روزیها البته همه مادی هم نیستن گاهی صحبت با یه دوست ، توفیق انجام عمل خیر و ... روزی معنوی یه ادمه

ایه 7 :
ازمایشات الهی یکی از سنت های رایج و معمول افرینشه
و هیچ بنده ای نیست که مشمول این سنت الهی نشه
بارها و بارها در زندگی برای من مشخص شده
که هر راهی رو که در زندگی پیش بگیری خداوند بلده ازمایشش رو ازت بگیره
گاهی با همسری بد
گاهی با بی همسری
گاهی با فرزند
گاهی با بی فرزندی ....
گاهی با پول
گاهی با بی پولی
....
حلاصه این سنت سنت رایج و فراگیر خداونده

ایه 7: طبق حدیثی از امام صادق مقصود از "احسن عملا" عمل توام با علم ، تقوی و اخلاصه نه عمل زیاد

ایه 8 :
دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره
کسانی که مشمول عذاب الهی باشن نهاینا به اونا میرسه و تاخیر در عذاب نباید گمان برداشته شدن عذاب از اونا رو ایجاد کنه

ایه 9 :
گرفتن نعمت نشانه عذاب خدا نیست
گاهی خود این مساله گرفته شدن نعمت همون مورد ازمابشی هستش که در ایه 7 اشاره شد
اون نومیدی و ناسپاسی باعث رد شدن در ازمون میشه

ایه 9 :
نومیدی و یاس از رحمت خداوند مقدمه کفر و ناسپاسی است

ایه 10 :
انسانی که ایمان در گوشت و خونش وارد نشده
با اندک نعمتی مغرور و فخر فروش میشه
همچنان که با کمترین چیزی هم نا امید و ناسپاس

حدیث پر مفهومی سالها پیش خوندم و خیلی در جامعه نمونه عملیش رو دیدم :

ان کس که فقر حیرانش کند
ثروتمندی سرمستش می کند

یعنی نعمتها خودشون منابع امتحان ایمانن
گاهی بودنشون و گاهی نبودنشون
اونی که شکرگزار و متواضع هستش در امتحان نعمت پیروزه

ایه 11:
این تنها ایه ای هستش که عملوالصالحات همراه با "امنوا" نیامده و با "صبروا" امده

ایه 11:
صبر از مصادیق عالی " عمل صالح " هستش

ایه 11 :
مومن صبوره نه با یه غوره سردی میکنه نه با یه مویز گرمی
صبور و خویشتن داره
نه "داشتن " ها سرمست و مغرورش میکنه و نه "تداشتن" ها بی صبر و ناسپاس

ایه 12 :
در ابلاغ کلام خدا سستی به خرج ندیم و به تاخیر نندازیم
سخنهای ناصواب و مایوس کننده بسیارن
تو در راه عقیده خودت ثابت قدم باش

..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 12 سوره هود



معصومه :


در مورد شان نزول ایه ۱۲ گفته شده:

( پیامبر به على علیه السّلام فرمود: من از خدا خواسته‏ام که میان من و تو برادرى برقرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواسته‏ام که تو را وصى من کند این درخواست نیز اجابت گردید، هنگامى که این سخن به گوش بعضى از مخالفان رسید (از روى عداوت و دشمنى) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنچه محمّد صلّى اللّه علیه و آله از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مى‏گوید) چرا از خدا نخواست فرشته‏اى براى یارى او بر دشمنان بفرستد و یا گنجى که او را از فقر نجات دهد.
آیات مزبور نازل شد و به آنها پاسخ داد.


اگر شان نزول ایه این باشد , بنظر می رسد طبق ابتدای ایه پیامبر باید برادری و وصی بودن حضرت علی رو اعلام میکردند اما بخاطر دشمنی بدخواهان این مطلب رو نگفتند.
من گیج شدم.
منظور از "بعض ما یوحی الیک" طبق این شان نزول دقیقا چیه؟

اخه من یکبار با ی بنده خدایی صحبت میکردم, ایشون گفتند امامت حضرت علی تو قران بوده اما بخاطر دشمنی بدخواهان حذف شده!!!
این استدلال خیلی عجیبه چون تحریف ناپذیری قران رو میبره زیر سوال و بلافاصله بعدش خود قران و صحتش زیر سوال میره؟!


به قولی میخان ابروش رو درست کنند, میزنن چشمشو کور میکنند.


اعظم :


خیلی استدلال هجو و بیخودی بوده
و همون قضیه چشم و ابروست به قول شما


اعظم :


راستش من چند ساعته دارم میخونم و به اون شان نزول فکر میکنم
همونطور که نوشتی هیچ ارنباط منطقی و درستی بینشون نمی بینم
و منم با نظرت موافقم
الله اعلم بالصواب

یه تفسیر بالرای دارم که همینجوری از خودمه و از خدا بدای اصلاحش توفیق میخوام 👇

گاهی برای خودم پیش اومده که دوستی صمیمیم اشتباهی مرتکب شده که از لحاظ دینی واقعا ناپسنده و هیچ توجیهی نداره
کسی بهم میگه مثلا بهش بگو طبق فلان ایه و دستور دین کارش اشتباهه یا عذاب سختی در انتظارشه
من هی تو گفتن این جمله تعلل می کنم
علتش اینه که فکر می کنم اگه بگم
رابطه دوستیمون کلا به هم می ریزه
یا اون کلا از دین بر می گرده
یا ....
یعنی یه ملاحظاتی که به نظر خودم مصلحته منو از گفتن اون چیزا باز میداره

من خودم فکر می کنم اون تعلل پیامبر چیزی تو این مایه ها بوده
ملاحظاتی که منشاءش مهربونی فوق العاده پیامبر بوده و مصلحت اندیشی هایی از این نوع که دیگه نیان و دیگه اصلاگوش نکنن
(مخصوصا ایاتی که پرده از چهره منافقان برداشته و اسرار درونی اونا رو فاش کرده و یا به عذاب سخت وعده داده )

خداوند میگه که تو فقط هشدار دهنده ای و رسولی از جانب ما
(یعنی تو فقط ابلاغ کن به این چیزا و این ملاحظات کار نداشته باش)



نفیسه :


دقیقا همینجوره.منم برای توضیح شان نزول تحقیق کردم چیزی دستگیرم نشد.البته نباید صد در صد رد کرد.اگه شان نزول رو بذاریم کنار فکر میکنم خود ایه گویاست. پیامبر شاید در بیان زمان برخی ایات مردد بودن به این دلیل که شاید مشرکان تقاضای معجزات اقتراحی کنن که هرچند بر سینه اشون سنگینی میکرده از اون نظر که احساس دین میکردن وخداوند در این ایه به پیامبر یادآوری میکنه تو فقط انذار دهنده وبیم دهنده ای،کارت رو انجام بده .مطمئنا ایاتی نبوده که وحی شده وپیامبر ابلاغ نکردن.در اینصورت مساله تحریف قران وصداقت پیامبر زیر سوال میره.

مساله عدم تحریف قران وصداقت پیامبر زیر سوال میره.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۱
* مسافر
پنجشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۵۱ ق.ظ

219 . صفحه 219



اول مرداد :


نفیسه :



(آیه 89)- خداوند به موسى و برادرش «فرمود: (اکنون که شما آماده تربیت و سازندگى جمعیت بنى اسرائیل شده‏اید) دعاى شما (نسبت به دشمنانتان) اجابت شد» (قالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما).
پس محکم در راه خود بایستید و «استقامت به خرج دهید» و از انبوه مشکلات نهراسید و در کار خود قاطع باشید (فَاسْتَقِیما).
و هرگز در برابر پیشنهادهاى افراد نادان و بى‏خبر تسلیم نشوید «و از راه و رسم کسانى که نمى‏دانند، تبعیّت نکنید» بلکه کاملا آگاهانه برنامه‏هاى انقلابى خود را ادامه دهید (وَ لا تَتَّبِعانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ).



(آیه 90)- آخرین فصل مبارزه با ستمگران: در اینجا آخرین مرحله مبارزه بنى اسرائیل با فرعونیان و سرنوشت آنها، در عباراتى کوتاه اما دقیق و روشن، ترسیم شده است.
نخست مى‏گوید: «ما بنى اسرائیل را (به هنگام مقابله با فرعونیان در حالى که تحت فشار و تعقیب آنها قرار گرفته بودند) از دریا (شط عظیم نیل که به خاطر عظمتش کلمه بحر بر آن اطلاق شده) عبور دادیم» (وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ الْبَحْرَ).
«فرعون و لشکرش براى کوبیدن بنى اسرائیل و ظلم و ستم و تجاوز بر آنان به تعقیب آنها پرداختند» اما به زودى همگى در میان طوفان امواج نیل غرق شدند (فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً).
این جریان ادامه یافت «تا این که غرقاب دامن فرعون را فرو گرفت و او همچون پر کاهى بر روى امواج عظیم نیل مى‏غلتید، در این هنگام پرده‏هاى غرور و بى‏خبرى از مقابل چشمان او کنار رفت، و نور توحید فطرى درخشیدن گرفت) فریاد زد: من ایمان آوردم که معبودى جز آن کس که بنى اسرائیل به او ایمان آورده‏اند، وجود ندارد» (حَتَّى إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ).
نه تنها با قلب خود ایمان آوردم بلکه عملا هم «در برابر چنین پروردگار توانایى تسلیمم» (وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ).
در واقع هنگامى که پیشگوییهاى موسى یکى پس از دیگرى به وقوع پیوست و فرعون بیش از پیش از صدق گفتار این پیامبر بزرگ آگاه شد، و قدرت نمایى او را مشاهده کرد، ناچار اظهار ایمان نمود، به امید این که همان گونه که «خداى بنى اسرائیل» آنها را از این امواج کوه پیکر رهایى بخشید، او را نیز رهایى بخشد.
ولى بدیهى است چنین ایمانى که به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار مى‏شود، در واقع یک نوع ایمان اضطرارى است، که هر جانى و مجرم و گنهکارى از آن دم مى‏زند،بى‏آنکه ارزشى داشته باشد.


(آیه 91)- به همین جهت خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: «اکنون ایمان مى‏آورى در حالى که قبل از این طغیان و گردنکشى و عصیان نمودى، و در صف مفسدان فى الارض و تبهکاران قرار داشتى» (آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ).


(آیه 92)- ولى، امروز بدن تو را از امواج رهایى مى‏بخشیم تا درس عبرتى براى آیندگان باشى» براى زمامداران مستکبر و براى همه ظالمان و مفسدان، و نیز براى گروههاى مستضعف (فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً).
و در پایان آیه مى‏فرماید: اما با این همه آیات و نشانه‏هاى قدرت خدا و با این همه درسهاى عبرت که تاریخ بشر را پر کرده است، «بسیارى از مردم از آیات و نشانه‏هاى ما غافلند» (وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ).


(آیه 93)- و در این آیه، پیروزى نهایى بنى اسرائیل و بازگشت به سرزمینهاى مقدسه را پس از رهایى از چنگال فرعونیان چنین بیان مى‏کند:
«ما بنى اسرائیل را در مکان صدق و راستى منزل دادیم» (وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنِی إِسْرائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ).
تعبیر به «مُبَوَّأَ صِدْقٍ» (منزلگاه راستین) مى‏تواند اشاره به سرزمین مصر و یا اراضى شام و فلسطین باشد.
سپس قرآن اضافه مى‏کند: «ما آنها را از روزیهاى پاکیزه، بهره‏مند ساختیم» (وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ).
اما آنها قدر این نعمت را ندانستند و به اختلاف و نزاع با یکدیگر برخاستند «و اختلاف نکردند، مگر بعد از آن که علم و آگاهى به سراغشان آمد» (فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جاءَهُمُ الْعِلْمُ).
ولى «پروردگار تو سر انجام در روز قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏کند» و اگر امروز مجازات اختلاف را نچشند، فردا خواهند چشید! (إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ).


(آیه 94)- تردید به خود راه مده! چون در آیات گذشته قسمتهایى از سرگذشتهاى انبیاء و اقوام پیشین ذکر شده بود، و ممکن بود بعضى از مشرکان و منکران دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در صحت آن تردید کنند، قرآن از آنها مى‏خواهد که براى فهم صدق این گفته‏ها به اهل کتاب مراجعه کنند، و چگونگى را از آنها بخواهند، چرا که در کتب آنها بسیارى از این مسائل آمده است.
ولى به جاى این که روى سخن را به مخالفان کند، پیامبر را مخاطب ساخته چنین مى‏گوید: «اگر از آنچه بر تو نازل کردیم در شک و تردید هستى از کسانى که کتب آسمانى را قبل از تو مى‏خوانند بپرس» (فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکَ). تا از این طریق ثابت شود که «آنچه بر تو نازل شده حق است و از طرف پروردگار» (لَقَدْ جاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ).
«بنابراین هیچ گونه شک و تردید هرگز به خود راه مده» (فَلا تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِینَ).


(آیه 95)- در این آیه اضافه مى‏کند: اکنون که آیات پروردگار و حقانیت این دعوت بر تو آشکار شده است «در صف کسانى که آیات الهى را تکذیب کرده‏اند مباش که از زیانکاران خواهى شد» (وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرِینَ).
در واقع، در آیه قبل مى‏گوید اگر تردید دارى، از آنها که آگاهى دارند بپرس، و در این آیه مى‏گوید اکنون که عوامل تردید برطرف شد باید در برابر این آیات تسلیم باشى، و گر نه مخالفت با حق،نتیجه‏اى جز خسران و زیان در بر نخواهد داشت.



(آیه 96)- سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اعلام مى‏کند که در میان مخالفان تو گروهى متعصب و لجوج هستند که انتظار ایمان آنها بیهوده است، آنها از نظر فکرى چنان مسخ شده‏اند، و آنقدر در راه باطل گام برداشته‏اند که وجدان بیدار انسانى را بکلى از دست داده و به موجودى نفوذناپذیر تبدیل شده‏اند، منتها قرآن این موضوع را با این تعبیر بیان مى‏کند: «کسانى که فرمان پروردگارت بر آنها ثابت و مسجل شده، ایمان نخواهند آورد» (إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ).



(آیه 97)- «و حتى اگر تمام آیات و نشانه‏هاى پروردگار به سراغ آنها بیاید (ایمان نخواهند آورد) تا زمانى که عذاب الیم الهى را با چشم خود ببینند» که آن زمان ایمان برایشان اثرى ندارد (وَ لَوْ جاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ).


درآیه 93 این سوره آمده بنی اسراییل بعد از اینکه علم وآگاهی به سراغشان آمد دچار اختلاف شدند.درتوضیح این مطلب میتوان گفت:قرآن کریم دو گونه اختلاف را تبیین می‏کند: یکی اختلاف قبل از علم به حق و واقع و دیگری اختلاف بعد از علم به آن.
اختلاف قبل از علم به حق که برای نیل خالصانه به آن رخ می‏دهد، اختلاف ممدوحی است؛ زیرا روشن شدن حق و رشد و شکوفایی اندیشه، از طریق تضارب و تبادل افکار است. البته مقصود، اختلاف صاحب نظران است، نه اختلاف گروهی که اهل نظر نیستند.



اما اختلاف بعد از علم، اختلافی است مذموم که طاغیان و ستمگران پس از روشن شدن حق، به آن دامن می‏زنند. منشأ چنین اختلاف مذمومی، انحراف از حق و ستم پیشگی بود. اختلاف مزبور کیفر اخروی در پی دارد و سبب محرومیت از هدایت ویژه در دنیا می‏شود؛ چنان که، آنها که داوری حق و کتاب آسمانی را پذیرفتند، یعنی به هدایت تشریعی و عمومی الهی تن دادند، از فیض هدایت خاص نیز بهره‏مند می‏شوند.
بنی اسرائیل همواره در طول تاریخ به اختلافات پس از علم دامن می‏زند و پس از نزول آیات و بیّنات الهی و روشن شدن حقّ، طغیان و فساد می‏کردند،که آیه 93 این سوره نیز صراحتا به آن اشاره شده است.



اعظم :




آیه 89: در حدیث است که بین نفرین حضرت موسی و اجابتش 40 سال فاصله بود ... پس اینکه خداوند فرمود مستجاب شد به همون آنیی و فوریی نبوده ... استقامت و پایداری اینجا خودش رو نشون میده


آیه 90 : توبه در آستانه مرگ پذیرفته نیست

آیه 92 :
در روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است: فرعون از سر تا پا لباسی آهنین پوشیده بود، اما هنگامی که غرق شد، پروردگار پیکر بی‌ جان او را به ساحل انداخت تا برای آیندگان نشان و معجزه‌ ای باشد و جسد پوشیده از آهن او را ببینند که چگونه از آب به ساحل افکنده شد، با آن‌که به صورت معمول، بدن پوشیده از آهن باید در اعماق آب فرو رفته و ناپدید شود

2. در نقلی دیگر آمده است که برخی فرعون را خدا می‌ دانستند و شاید بعد از غرق او نیز در مرگش تردید می ‌کردند! پروردگار برای برطرف شدن هرگونه شک و شبهه‌ ای، پیکر بی‌ جانش را در کنار ساحل قرار داد تا همگان به مرگ او یقین کنند.

جالب آن‌جا است که بر اساس نقل برخی مفسران، حتی بنی اسرائیل و یاران حضرت موسی(ع) که معجزۀ شکافته شدن دریا را نیز دیده بودند، مرگ فرعون را به سختی باور می‌ کردند و با این اعجاز بعدی، تردیدشان برطرف شد.

این هم در مورد این آیه جالب توجه است : http://www.beytoote.com/religious/sundries/muslim-professor-maurice.html

ندیدم جایی تکذیب شده باشه


ایه 93 :
قران از اختلاف های آگاهانه انتقاد بسیار کرده است


ایه 93 :
خدا نکنه خوی بنی اسراییلی در وجودمون باشه که با اون که معجزه عبور از نیل رو دیدن ... غرق شدن فرعون رو دیدن ... در سرزمینی پر نعمت منزل داده شدن ولی باز هم طغیان و سرکشی کردند ولی بجای آنکه شکر بجابیاورند، حتی بعد از آنکه به حقیقت امر علم پیدا کردند از روی ستم و تجاوز،اختلاف کردن و دچار تفرقه شدن و کفران نعمت کردن و همه رو عالمانه و عامدانه انجام دادن برای همین عذاب سختی در انتظارشونه

..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 82 سوره یونس



معصومه :


ایه ۹۴ خطاب ب حضرت موسی/پیامبر/ بشریت میگوید که اگر شک در انچه نازل شده دارید ب اهل کتابهای قبلی مراجعه کنید.
منظور این ایه چیست؟
من ب اهل کتاب مراجعه کنم که بفهمم قران کتاب جامعتری نسبت ب انهاست؟ یا چه چیزی را بفمم؟
مگر ما معتقد ب تحریف کتب دیگر نیستیم؟
ایا زمان نزول قران عین این کتابها بدون تحریف وجود داشته؟


سوال دوم:
چگونه میشود فهمید خطاب قران در ایه ها به چه کسی ست؟
مثلا در ابتدای این صفحه, مخاطب این ایه ها, حضرت موسی و هارون هستند.
بعد فرعون میشود.
بعد در ایه ۹۴ ادم های معمولی میشود و در ادامه خطاب ب پیامبر است.
بعضی ایات را میشه به قرینه و معنی ب ایه های قبل یا بعد متصل کرد و مخاطب را فهمید اما در برخی ایات یکهو مخاطب عوض میشه, من نمیفهمم الان منظور چه کسانی ست؟ مثل ایه ۹۵ ب ۹۶ .




ایه 94 :
آیه مورد نظر به شرح زیر است:
فَإِنْ کُنْتَ فی‏ شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ المُمْتَرین
و اگر در آنچه بر تو نازل کرده‏ایم تردیدى دارى، از کسانى که پیش از تو کتاب آسمانى را مى‏خواندند بپرس، به یقین، «حق» از طرف پروردگارت به تو رسیده است بنا بر این، هرگز از تردیدکنندگان مباش! [مسلماً او تردیدى نداشت! این درسى براى مردم بود!]
مفسران شیعه و سنی معتقدند که گر چه در این آیه پیامبر مورد خطاب واقع شده، ولی در اصل خطاب به امت است و ایشان چون رئیس امت است، مخاطب واقع شده است. زیرا رسول خدا به وحیانیت آنچه بر او نازل می شد یقین داشت و ذره ای شک و تردید نداشت تا بخواهد با مراجعه به عالمان اهل کتاب رفع شک و تردید کند.
ولی این یک قاعده است که وقتی جماعتی در مورد مطلب مهمی مورد خطاب قرار می گیرند برای رسیدن اهمیت خطاب و وظیفه، بزرگ آن طایفه و جماعت مورد خطاب قرار می گیرد و این در قرآن مکرر اتفاق افتاده که پیامبر مورد خطاب واقع شده و مأمور گردیده یا مذمت شده ولی منظور مؤمنان به او بوده اند.(1) به عنوان مثال در سوره اسراء آیه 23 می فرماید ... إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً .هر گاه یکى از آن دو(والدین )، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!
در حالی که پیامبر در زمان نزول این آیات والدینش از دست داده بود . پس در این جور آیات پیامبر مخاطب است اما مراد دیگرانند
پی نوشت ها:
1. سبزوارى نجفى، إرشاد الأذهان، بیروت، دار التعارف، 1419 ق، ص224 ؛ بیضاوى عبدالله بن عمر أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418 ق، ج‏3، ص 124؛ ابن عجیبه احمد بن محمد ، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، قاهره ، دکتر حسن عباس زکی ، 1419 ق ، ج‏2، ص 498.

آیه 94 :
این روش سخن گفتن درعرف شایع است که برای اثبات مطلبی به مخاطب ، ابتدا استدلال می نمایند وآنگاه در مقام تفاهم می گویند: اگر در این خصوص شکی داری از دیگران هم سئوال نما وگرنه مسلما هیچ ریب و شکی در قلب پیامبر وجود نداشته و خداوندتنها به منظور حجت آوردن برای اهل کتاب به پیامبر چنین فرمانی را داده است .


آیه 94 : از این آیات تابحال زیاد در قرآن دیدیم که خطاب گویا به پیامبره ولی مراد امت پیامبر هستن ... en از حروف شرطیه ست که در عرب که وقتی استفاده میشود فرض بر این نیست که مقدمه شرط برقرار باشد مثلا در جایی میگه اگه خداوند فرزندی داشت ... به این معنی نیست که خداوند فرزندی داره


آیه 94 : بخشهایی از کتاب آسمانی تحریف شدخ بود ولی با این حال علمای ادیان مثل بحیرای مسیحی حرفهای قابل استنادی پیدا میشه ... مثل آیاتی که در مورد پیامبر و خصوصیاتش در کتابهای آسمانی دیگه اومده بود و بارها در سوره های مختلف تا الان گفته بود یهودی ها پیامبر رو مثل فرزندانشون میشناختن با توجه به ایاتی که در کتب خودشون بود و منتظر ایشون هم بودن ولی در قبولش عناد ورزیدن

آیه 96 و آیه 97 : خداوند در این آیات میگه که با جتی اگه بر این قوم از ایات خودشون براشون استناد بیاری (آیه 95 ) ایمان نمیارن تا اینکه عذاب رو به چشم خودشون ببینن مثل همون فرعون ... در حدیث ست که
.قَالَ رَسولُ الله ص: وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَ بَشِیراً لَتَرْکَبَنَّ أُمَّتِی سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَهَا حَذْوَ النَّعْلِ‏ بِالنَّعْلِ‏ حَتَّى لَوْ أَنَّ حَیَّةً مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ دَخَلَتْ فِی جُحْرٍ لَدَخَلَتْ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ حَیَّةٌ مِثْلُهَا.۱

پیامبر اعظم(ص): قسم به کسی که من را به حق و پیامبر و بشارت دهنده مبعوث کرده، امت من مو به مو همان راه بنی اسرائیل را پیش خواهد گرفت. طوری که اگر ماری در بنی اسرائیل وارد سوراخی شده باشد، در این امت هم ماری وارد سوراخی می شود.


معصومه :



وای از این حدیث اخرین پستت.


منبعش رو هم میشه بگی؟
راستش از اول پست ها تا اینجا رو همش داشتم فکر میکردم بنی اسراییل چرا با این همه نظر ویژه خدا بهشون, این همه نعمت, معجزه, مدارا, رحمت و....
بازم هی راهشون رو کج میکردند از حق؟
بعد تو ذهنم بود بپرسم درد بنی اسراییل چی بود؟ نقطه ضعفشون؟
که ما دچارش نشیم.

یهو حدیث اخری کلا بهم ریخت ذهنمو!

در مورد این جوابت در قدیم و زمان نزول قران درست.
اما این ایه برای الان من چه کاربردی داره؟
یعنی من الان برم از علمای دست اول مسیحی و یهودی درباره حقانیت قران بپرسم؟؟


اعظم :


شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید المعتزلی، ج‏۹، ص: ۲۸۶+ کمال الدین و تمام النعمة، ج‏۲، ص: ۵۷۶


معصومه :


تشکر



اعظم :


راستش دلایل متعددی داره (قیاس امت ما با بنی اسراییل )... تو سوره بقره خیلی مفصل داستان بنی اسراییل اومده بود حالا اگه تونستم نکته های اون ها رو چیزهایی که خوندیم و نوشتیم پیدا کنم برات میذارم
ولی برداشت شخصی من در حالت کلی این بود که "لجاجت در مقابل حق وقتی با انواع براهین براشون حق آشکار شده بود "


اتکای صرف به عقل (معنای غلطش بیشتر به معنای علم تجربی چیزی که این روزها هم خیلی بابه که چیزی که در حیطه تجربه اومده فقط قابل استناده ... عدم ایمان به غیب و ماوراء )

به نظر من بت شدن علم


راستش ب من اطلاعی از کتابهای مقدس الان ندارم ... نمی دونم توش چی نوشته و آیا در مورد حقانیت اسلام الان هم چیزی توش پیدا میشه یا نه ولی یه چیزی رو می دونم که خداوند بارها در قرآن تاکید کرده بر اینکه از تاریخ و گذشته درس بگیریم (مثلا با این جمله آیا مثلا قصه فلان قوم رو بر تو نگفتیم (خطاب به پبامبر) ) یعنی یه همچین اتفاقاتی رخ داد .... پیامبری بود و قومی .. پیامبرشون تا این مرز که از خود کتابهای اونا براشون استناد اورد پیش رفت ولی اونا قبول نکردن ... چنانچه آیات بعدی همین سوره همین ص 220 میگه که مثلا وقتی ایمان بیارید که ایمان به سودتون باشه

یعنی یه جور درس گیری از تاریخ ... نمونه حی و حاضرش الان بحثهایی که بین شیعه و سنی هست ... علمای طراز اول ما با علمای اونا بارها مناظره کردن .. علامه امینی کتاب 20 جلدی در ولایت ضرت علی نوشته با استفاده از خود منابع اهل سنت ولی اونا همچنان بر ادعای خودشونن بارها ضربه فنی شدن ولی ...

وای وای وای وقتی آدم "نخواد" چیزی رو بپذیره همونجور که خدا گفته در قرآن تو اگه معجزه های مختلف بیاری نردبون بذاری و به آسمون بری و ... این قوم اگه نخوان هدایت نمیشن

همیشه برام سوال بود چرا خداوند رو این قوم اینقدر مانور داده در قرآن اون حدیث پیامبر و شواهدش در عصر ما و فتنه های یهود در زمان های مختلف در طول تاریخ جوابمو داد



معصومه :


عذر میخام اما من معمولا این خبرها رو پی گیری انگلیسی میکنم چون همه فارسی ها از رو هم کپی میکنن.
سرچ کنین
Is dr. Maurice bucaille a muslim?
و میبینین که نخیر.
اایشون مسیحی بودند.



و هیچ مدرکی دال بر مسلمان بودنشون نیست و حتی جایی خوندم که یکی از همکارانشون گفتند که من ایراداتی ب کتاب معروفشون گرفتم اما حاضر نشد اون ایرادات رو اصلاح کنه یا جواب بده


اعظم :


البته ایمان اوردن و نیاوردن اونا هیچ چیزی نه به اسلام اضافه می کنه و نه کم .... ممنون خیلی دوست داشتم بدونم که واقعیت داره یا نه ... اون احادیثی که در مورد آیه 92 نوشتم به نظرم کفایت می کرد ...


من فیلتر شکن ندارم اینو بعدا ببین اگه تونستی به من بگو در موردش http://www.youtube.com/watch?v=Q3Tl35EWwMI


معصومه :



بله.
فقط راستش نسبت ب این حرفها یک کم حساسم.
میخاستم تکیه و حتی جهت استدلال هامون رو اینا نباشه که اگه تکذیب شد خودمون هم فروبریزیم


اعظم :


نه اتفاقا من اصولا زیاد به این چیزها توجهای ندارم ... حتی سایر موارد اعجاز علمی قرآن .... به نظر من اصل اعجاز قرآن تحولی هستش که در اخلاق ادم ایجاد می کنه و ادم رو از موجودی که می تونه بخزه و بلوله در انواع آلودگیها و کثافات سقف پروازی میده به بلندای بی نهایت تا خلیف الههی ....


ممنون معصومه جان از پیگیریت و خوشحالم که هستی


معصومه :


بنظرم اگه بشی بصورت موضوعی فقط رو جامعه شناسی و ادم شناسی بنی اسراییل در قران کار کرد خیلی مطالب خوبی میده ب ادم.
بخصوص بعد اون حدیثی که گفتی و تشبیه امت پیامبر ب بنی اسراییل


من همش تو ذهنم اینه که بنی اسراییل واقعا ادمای عجیب غریب و باورنکردنی هستند بس که هی راه مستقیم رو کج میرن.
ولی وقتی میبینم خودمون هم ب اونا تشبیه شدیم تنم لرزید


اعظم :


اگه بدونی چقدر از این مسایل تو ذهنم هست و دوست دارم همه وقتای عالم رو بدزدم و روش کار کنم ... من موندم این بشرایی که می گن چی کار کنیم تو خونه حوصلمون سر میره اون وقتای اضافی رو چه می کنن


سمیه :


سلام دوستان و ممنون م بسیار.
یه نکته درباره گفت و گوی اعظم جان و معصومه جان درباره بنی اسرائیل : امسال سخنرانی شب 21 ام رمضان آقای قاسمیان در دانشگاه شریف خیلی نکات خاصی داشت.
یکیش درباره این بود که چرا خدا به پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله فرموده بارها که از بنی اسرائیل براشون بگو و بگو درس بگیرن در مورد جنگ و ...
چون زبان ایشون خیلی گیرانه از نقل قول منه پیشنهاد می کنم خودتون دانلود کنید و گوش بدید



اعظم : ضخیم


ممنون سمیه جان
ان شاءالله دانلود میکنم


سمیه :


و اما درباره کتاب مقدس یهود و مسیح

استاد معارف ما روی این ها ک کار کرده بود
و در معارف 1 دانشگاه ابتدا وجود خدا را با اصول منطقی علمی ثابت کرد
بعد وجود معاد را با همین روش ها
برای وجود نبوت و نبوت حضرت رسول گفت همتون برید کتاب مقدس بیارید سر کلاس و با همین کتاب فعلی اثبات کرد



چه جالب ... من همیشه یاد مناظره امام رضا می افتم با علمای ادیان دیگه چقدر قشنگ از خودشون به خودشون جواب میداد


اعظم :


کاش راهمون کج نشده بود اینقدر و به جای وقت گذاشتن رو دروس بی مصرف .... وقت گذاشته بودیم رو این موضوعهای حیاتی و مهم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۵۱
* مسافر
چهارشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۱ ق.ظ

218 . صفحه 218

سی و یکم تیر :


نفیسه :




(آیه 79)- در آیه قبل سخن از اولین مرحله مبارزه حضرت موسی بود واین آیه مرحله دوم مبارزه ایشان: هنگامى که فرعون قسمتى از معجزات موسى مانند ید بیضاء و حمله مار عظیم را ملاحظه کرد و دید ادعاى موسى بدون دلیل نیست و این دلیل کم و بیش در جمع اطرافیان او و یا دیگران اثر خواهد گذاشت، به فکر پاسخ گویى عملى افتاد، چنانکه قرآن مى‏گوید: «فرعون صدا زد: تمام ساحران آگاه و دانشمند را نزد من آورید»، تا به وسیله آنها زحمت موسى را از خود دفع کنم (وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ ساحِرٍ عَلِیمٍ).



(آیه 80)- سپس «هنگامى که ساحران (در روزى که براى این مبارزه تاریخى تعیین شده بود و دعوت عمومى نیز از مردم به عمل آمده بود) گرد آمدند، موسى رو به آنها کرد و گفت:نخست شما آنچه مى‏توانید بیفکنید، بیفکنید» (فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسى‏ أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ).



(آیه 81)- آنها آنچه را در توان داشتند بسیج کردند «و هنگامى که وسائلى را که با خود آورده بودند به وسط میدان افکندند، موسى گفت:آنچه شما آوردید سحر است که خداوند به زودى آن را ابطال مى‏کند» (فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ).

شما افرادى فاسد و مفسدید چرا که در خدمت یک دستگاه جبار و ظالم و طاغى هستید و علم و دانش خود را براى تقویت پایه‏هاى این حکومت خودکامه، فروخته‏اید، و این خود بهترین دلیل بر مفسد بودن شماست، و «خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى‏کند» (إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ).


(آیه 82)- و در این آیه مى‏فرماید: موسى به آنها گفت در این درگیرى و مبارزه مطمئنا پیروزى با ماست، چرا که «خداوند وعده داده است که حق را آشکار سازد (و به وسیله منطق کوبنده و معجزات قاهره پیامبرانش، مفسدان و باطل گرایان را رسوا کند) هر چند مجرمان (همچون فرعون و ملأش) کراهت داشته باشند» (وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ).



(آیه 83)- سومین مرحله مبارزه موسى با طاغوت مصر: در آغاز وضع نخستین گروه ایمان آورندگان به موسى را بیان مى‏کند و مى‏گوید: «بعد از این (ماجرا) هیچ گروهى به موسى ایمان نیاوردند مگر گروهى از فرزندان قوم او» (فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ).

این گروه کوچک و اندک که به مقتضاى ظاهر کلمه «ذُرِّیَّةٌ» بیشتر از جوانان و نوجوانان تشکیل مى‏شدند، تحت فشار شدیدى از ناحیه فرعون و اطرافیانش قرار داشتند، و هر زمان «از این بیم داشتند که دستگاه فرعونى (با فشارهاى شدیدى که روى مؤمنان وارد مى‏کرد) آنان را وادار به ترک آیین و مذهب موسى کند» (عَلى‏ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ).
چرا که «فرعون مردى بود که در آن سرزمین برترى جویى داشت» (وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ).
«و اسرافکار و تجاوزکار بود» و هیچ حد و مرزى را به رسمیت نمى‏شناخت (وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ).



(آیه 84)- به هر حال موسى براى آرامش فکر و روح آنها با لحنى محبت‏آمیز به آنان گفت:«اى قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‏اید، و در گفتار خود و ایمان و اسلام خود صادقید، باید بر او توکل و تکیه کنید» و از امواج و طوفان بلا نهراسید، چرا که ایمان از توکل جدا نیست (وَ قالَ مُوسى‏ یا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ).

حقیقت «توکل» واگذارى کار به دیگرى و انتخاب او به وکالت است.
مفهوم توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد. بلکه مفهوم آن این است که هرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار زد و نتوانست مشکل را حل کند، وحشتى به خود راه ندهد، و با اتکاء به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک و قدرت بى‏پایان او، ایستادگى به خرج دهد، و به جهاد پى‏گیر خود همچنان ادامه دهد.



(آیه 85)- این مؤمنان راستین دعوت موسى را به توکل اجابت کردند،«و گفتند: ما تنها بر خدا توکل داریم» (فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْنا).

سپس از ساحت مقدس خدا تقاضا کردند که از شرّ دشمنان و وسوسه‏ها و فشارهاى آنان در امان باشند، و عرضه داشتند: «پروردگارا ما را وسیله فتنه و تحت تأثیر و نفوذ ظالمان و ستمگران قرار مده» (رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ).


(آیه 86)- «پروردگارا! ما را به رحمت خود از قوم بى‏ایمان رهایى بخش» (وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکافِرِینَ).



(آیه 87)- مرحله چهارم، دوران سازندگى براى انقلاب: در اینجا مرحله دیگرى از قیام و انقلاب موسى و هارون و بنى اسرائیل بر ضد فراعنه تشریح شده است.

نخست این که خداوند مى‏فرماید: «ما به موسى و برادرش وحى فرستادیم که براى قوم خود خانه‏هایى در سرزمین مصر انتخاب کنید» (وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیُوتاً).
و مخصوصا «این خانه‏ها را نزدیک به یکدیگر و مقابل هم بسازید» (وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً).
سپس به خودسازى معنوى و روحانى بپردازید «و نماز را بر پا دارید» (وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ). و از این طریق روان خود را پاک و قوى نمایید.
و براى این که آثار ترس و وحشت از دل آنها بیرون رود، و قدرت روحى و انقلابى را بازیابند «به مؤمنان بشارت بده» بشارت به پیروزى و لطف و رحمت خدا (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ).


(آیه 88)- سپس به یکى از علل طغیان فرعون و فرعونیان اشاره کرده، چنین مى‏گوید: «موسى گفت: پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموال در زندگى دنیا بخشیده‏اى» (وَ قالَ مُوسى‏ رَبَّنا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوالًا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا).«پروردگارا! سر انجام این ثروت و تجملات و عاقبت کارشان این شده که آنها بندگانت را از راه تو منحرف و گمراه مى‏سازند» (رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ).

سپس موسى (ع) از پیشگاه خدا تقاضا مى‏کند و مى‏گوید: «پروردگارا! اموال آنها را محو و بى‏اثر ساز» تا نتوانند از آن بهره گیرند (رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ).
بعد اضافه کرد: پروردگارا! «علاوه بر این، قدرت تفکر و اندیشه را نیز از آنان بگیر» (وَ اشْدُدْ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ).
چه این که با از دست دادن این دو سرمایه، آماده زوال و نیستى خواهند شد و راه ما به سوى انقلاب و وارد کردن ضربه نهایى بر آنان باز مى‏گردد.
خداوندا! اگر من از تو درباره فرعونیان چنین مى‏خواهم نه به خاطر روح انتقامجویى و کینه توزى است، بلکه به خاطر این است که آنها دیگر هیچ گونه آمادگى براى ایمان ندارند «و تا عذاب الیم تو فرا نرسد ایمان نمى‏آورند» (فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّى یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ).



..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 82 سوره یونس :




معصومه :



ایه ۸۲
ایا نکته خاصی در خطاب دادن فرعون بعنوان مجرم هست!؟
جرم فرعون چه بوده؟
البته تلقی من از جرم هموون تلقی فعلی در فارسیه که جرم , تخطی از قانونه.
حتما تو عربی معنای گسترده تری داره.


به ایه 75 دقت کن
حضرت موسی با برادرش به همراه ایات و نشانه هاش رفت ولی پذیرفته نشد
استکبار ورزیدند ، ایینش رو قبول نکردن
و این نپذیرفتن جرم اونا بود

در جایی نوشته بود ذیل این ایه :
 خداى تعالى در بین اوصاف فرعونیان تنها صفت مجرم بودنشان را یادآور شده و این بدان جهت است که در این ماده معناى قطع کردن هست، پس گویا خواسته است بفهماند که فرعونیان راه حق را به روى خود قطع کرده اند، و بنیان خود را بر این اساس نهادهاند، و نتیجه این وضع این شده که از ظهور حق کراهت داشته باشند. و به همین جهت است که خداى تعالى وقتى کراهت از ظهور حق را به آنان نسبت میدهد به دنبالش در جمله مورد بحث میفهماند علت کراهتشان اینست که مجرمند، و در همین معنا جمله فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین است که در اول این آیات قرار داشت.


آیه 83 سوره یونس :



معصومه :


ایه ۸۳
اگر اشتباه نکنم اولین کسانیکه ب حضرت سی ایمان اوردند همان ساحران بودند,
پس چرا در تفسیر ایه ۸۱ , خطاب مفسدین ب اونها برگشته.
و در این ایه گفته شده نخستین ایمان اوردندگان از ذریه اش بودند؟



اعظم :


در مورد سوال دوم
بله ساحران به موسی علیه السلام ایمان اوردن در چند جای قرآن اشاره شده
تا اینجای قرآن هم که خوندیم به اون ایات رسیدیم
اعراف 120 -122
ایمانشون هم به قدر محکم بود که از عذاب فرعون نترسیدن و دست و پتهاشون رو به خلاف هم برید و ....

در این ایه گویا مربوط به قبل این واقعه بوده
تازه بحث اینه که ضمیر "ه" در قومه به فرعون بر میگرده یا موسی

کامل بحث رو میتونی اینجا بخونی

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa28994

و اما در مورد مفسدین :
خداوند عمل مفسدین رو اصلاح نمی کنه
انگار ضرب المثل فارسی ما باشه
بارکج به منزل نمیرسه

یعنی عملی که بالذات فساده (سحر و جادوگری) خداوند با قوانین علت و معلولیش بنا به صلاح و عاقبت به خیری این عمل نداره
یعنی تا مادامی که اونا جادوگرن و ساحر عملشون فساده و اونایی که این عمل رو انجام میدن معسدن
حالا بعد اگه ایمان اوردن و کنار گذاشتن خب قصه جور دیگه ای میشه


در مورد بحث بالا توضیحات زیر رو از سایت پورتال انهار خوندم . مبسوطش اینه 👇

سحر، کارش این است که غیر حق و غیر واقع را در حس مردم و انظار آنان به صورت حق و واقع جلوه دهد، و چون این عمل فى نفسه کارى است باطل، و چون خداى تعالى طبق سنت جارییى که بر مستقر کردن حق و احقاق آن در عالم تکوین و نیز بر محو باطل دارد و زود آن را ابطال خواهد کرد، لاجرم دولت، همواره براى حق بوده هر چند که باطل احیانا جولتى داشته باشد.

و به همین جهت جمله (ان اللّه سیبطله ) را چنین تعلیل کرد که : (ان اللّه لا یصلح عمل المفسدین )، براى اینکه صلاح و فساد دو امر متقابل و ضد یکدیگرند، و سنت الهى بر این جارى است که آنچه را صلاحیت اصلاح دارد اصلاح کند، و آنچه را صلاحیت فساد دارد فاسد سازد، به این معنا که اثر متناسب و مختص به هر یک از صلاح و فساد را بر صالح و فاسد مترتب کند. و اثر عمل صالح اینست که بتواند با سایر حقایق عالم در جریان نظام عالم همدست و هماهنگ شود، و معلوم است که چنین عملى قهرا با سایر حقایق ممزوج و مخلوط مى شود، و به طفیل اینکه خداى تعالى کل نظام را اصلاح مى کند آن عمل را نیز اصلاح مى کند و آن را طبق مقتضایى که طبیعتش دارد به جریان میاندازد، و اثر عمل فاسد اینست که مناسب و ملایم با سایر حقایق عالم در مقتضاى طبع آنها نباشد، و در جریان آن حقایق طبق طبع و جبلتى که دارند این یک عمل بر خلاف آن جریان حرکت کند، پس چنین عملى فى نفسه امرى است استثنایى، و معلوم است که اگر با حفظ فسادش خداى تعالى بخواهد آن را اصلاح کند، باید کل نظام را فاسد سازد و کل اسباب و حقایق عالم را بر طبق مسیر آن یک عمل فاسد به جریان اندازد.

و چون چنین چیزى ممکن نیست، قهرا سایر اسباب عالم با همه قوا و وسایل مؤ ثرش با آن عمل فاسد معارضه مى کند، اگر توانست آن را به سیره صالح بر میگرداند، و گرنه بطور قطع آن را باطل و فانى و از صفحه وجود محو مى سازد.

و این حقیقت لازمهاى دارد و آن اینست که سحر و هر باطل دیگرى در عالم وجود دوام نمییابد، و خداى تعالى در مواردى از کلام مجیدش به این لازمه تصریح نموده و جنبه منفى آن را امضاء فرموده، از آن جمله مى فرماید: (و اللّه لا یهدى القوم الظالمین )، و نیز فرموده : (و اللّه لا یهدى القوم الفاسقین )، و نیز فرموده : (آن اللّه لا یهدى من هو مسرف کذاب )، و از همین آیات است آیه مورد بحث که مى فرماید: (ان اللّه لا یصلح عمل المفسدین).



آیه 85 سوره یونس :


معصومه :



و دیگر این که ان یفتنهم یعنی خدا مومنان را ازمایش کند یا فرعون را بوسیله مومنان مورد ازمایش قرار دهد؟

همچنین کلمه فتنه در ایه ۸۵ یعنی چه؟ جمله اخر این ایه میگه خدایا ما را وسیله فتنه ظالمان قرار مده؟


اعظم :


در مورد ان یفتنهم و کلا معنای فتنه در قران
چیزی که من خوندم فتنه و مشتقاتش 60 بار در قرآن به کار رفته که حدودا کمتر از یک چهارمش مشخصا معنای ازمایش داره


معانی دیگری با توجه به قرینه ها ازش استخراج میشه


فتنه به معنتی ازمایش ( فرزندان ، اموال ، شر و نیکی بعضی عامل امتحان دیگری )

به معنای شرک به خدا

به معنای بلا و مصیبت دنیایی

به معنای عذاب یا اسباب عذاب اخروی

به معنای اغفال تفرقه افکنی و ایجاد نفاق

با بحث کاملش رو میتونی اینجا بخونی

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=126923



آیه 87 سوره یونس :


معصومه :



ایه ۸۷
ایا هارون نیز مقام پیامبری داشته؟
خیلی برام جالبه که اسمش در قران مکرر اومده ولی همیشه در کنار حضرت موسی.



اعظم :



در مورد نبوت هارون


یا هارون برادر موسى(ع)پیامبر بوده است؟
قرآن کریم به پیامبر بودن هارون تصریح نموده مى فرماید: (وَ وَهَبْنَا لَهُو مِن رَّحْمَتِنَآ أَخَاهُ هَـرُونَ نَبِیًّا ) ما از رحمت خود، برادرش هارون را، که پیامبر بود، به او بخشیدیم.

ایه 53 مریم

هم پیامبر بوده و هم یه جورایی همکار و و در کنار برادر

روزی که از جانب خداوند خطاب رسید: ای موسی! مردم بنی اسرائیل را از مصر نجات ده و به کنعان آور، موسی گفت:خدایا، برایم شریکی مقرر فرما و او هارون برادر من باشد، زیرا او از من فصیح تر است و خداوند نیز چنین کرد. هارون چون بلیغ و رسا سخن می گفت، به همین دلیل شریعت برادرش را به بهترین نحو تبلیغ می کرد.




آیه 87 سوره یونس :



معصومه :



نکته روبروی هم ساختن خانه ها در چیه؟



اعظم :


خودم دقیق معنای حانه های رو برو رو نفهمیدم
نوشنه شده بود
خانه های روبروی هم از نظر تنرکز حفاظت و نظارت و انس با همدیگه بهتره
 

به معنای رو به قبله هم اورده شده بود

در تفسیر نور از این ایه استنباط شده بود که شهرسازی اسلامی و معماری اون باید با اهداف مکتبی سازگار باسه




آیه 88 سوره یونس :



معصومه :



ایه ۸۸
ملاک این که یک شخص رو دیگه قابل هدایت ندونیم چیه؟
ایا این قضاوت بعهده انسان معمولی (غیر پیامبر و غیر معصوم) میتونه باشه.
چون اینجا خود حضرت موسی میگه که
انها هیچ امادگی برای ایمان ندارند.
یا مثلا برخی میگن چرا لعن میکنین شمر و یزید رو.
شاید اونها در اخرین لحظات توبه کردند و پاک شدند,
منظورم اینه که اگه خدا بگه که اینا دیگه غیر قابل هدایتندخب خداست و درست اما من انسان از کجا میتونم حکم غیر قابل هدایت بودن رو صادر کنم؟


اعظم :


در مورد قسمت اخر سوالت
البته که ما انسانهای معمولی نمی تونیم حکم بر غیر قابل هدایت بودن ادما بدیم

مگر قراین اونقدر قوی باشه با توجه به ایات و روایات و شهود که بشه حکم داد

ولی در مورد ادمای معمولی این حکم دادن کاملا غلطه و بسیار هم نکوهش شده در دین اسلام

در مورد شمر و این جور ادمها خب اگر اعتقاد به احادیث و روایات داشته باشیم و امامان رک قبول داشته باشیم از نظد سند حرفی
که حرفی باقی نمی مونه

فکر نکنم در تاریخ هم امده باشه که احیانا اینا توبه کردن اگر هم دم مرگ توبه کردن که دیگه توبه شون طبق سند قرآنی (که توبه فرعون در زمان مرگ) پذیدفته نشد
و کلا توبه موقع مرگ پذیرفته نمیشه
باز هم طبق ایات
دیگه حرفی باقی نمی مونهد

فکر کنم دیگه همه رو یه جوابی دادم
نمی دونم تا چه حد قانع کننده بود
دیگه بضاعت ما همین بود . همین قدر تونستم جستجو کنم



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۰:۴۱
* مسافر
جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۲۱ ق.ظ

213 . صفحه 213


بیست و ششم تیر :


نفیسه :


(آیه 34)- یکى از نشانه‏هاى حق و باطل: قرآن همچنان استدلالات مربوط به مبدأ و معاد را تعقیب مى‏کند نخست به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد «به آنها بگو: آیا هیچ یک از این معبودهایى که شما شریک خدا قرار داده‏اید مى‏تواند آفرینش را ایجاد کند و سپس بازگرداند» (قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ).
بعد اضافه مى‏کند «بگو: خداوند آفرینش را آغاز کرده و سپس باز مى‏گرداند» (قُلِ اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ).
«با این حال چرا از حق روى گردان (و در بیراهه سرگردان) مى‏شوید» (فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ)

(آیه 35)- بار دیگر به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد «به آنها بگو: آیا هیچ یک از معبودهاى ساختگى شما هدایت به سوى حق مى‏کند»؟ (قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ).
زیرا معبود باید رهبر عبادت کنندگان خود باشد،آن هم رهبرى به سوى حق، در حالى که معبودهاى مشرکان اعم از بتهاى بى‏جان و جاندار هیچ کدام قادر نیستند بدون هدایت الهى کسى را به سوى حق رهنمون گردند.
لذا بلافاصله اضافه مى‏کند: «بگو تنها خداوند هدایت به سوى حق مى‏کند» (قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ).
با این حال «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى‏کند شایسته‏تر براى پیروى است یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر آن که هدایتش کنند» (أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏).
و در پایان آیه با بیانى توبیخ آمیز و سرزنش بار مى‏گوید: «شما را چه مى‏شود؟ چگونه قضاوت مى‏کنید»؟ (فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ).

(آیه 36)- و در این آیه اشاره به سر چشمه و عامل اصلى انحرافات آنها کرده، مى‏گوید: «اکثر آنها جز از پندار و گمان پیروى نمى‏کنند، در حالى که گمان و پندار هرگز انسان را بى‏نیاز از حق نمى‏کند و به حق نمى‏رساند» (وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً)
سرانجام با لحنى تهدید آمیز نسبت به این گونه افرادى که تابع هیچ منطق و حسابى نیستند مى‏فرماید: «خداوند به آنچه آنها انجام مى‏دهند عالم است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ).

(آیه 37)- عظمت و حقانیت دعوت قرآن: در اینجا قرآن به پاسخ قسمت دیگرى از سخنان نارواى مشرکان مى‏پردازد، چرا که آنها تنها در شناخت مبدأ گرفتار انحراف نبودند، بلکه به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله نیز افترا مى‏زدند، که قرآن را با فکر خود ساخته و به خدا نسبت داده است.
آیه مى‏گوید: «شایسته نیست که این قرآن بدون وحى الهى به خدا نسبت داده شده باشد» (وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ).
سپس به ذکر دلیل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته، مى‏گوید:
«ولى این قرآن کتب آسمانى پیش از خود را تصدیق مى‏کند» (وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ).
یعنى تمام بشارات و نشانه‏هاى حقانیتى که در کتب آسمانى پیشین آمده بر قرآن و آورنده قرآن کاملا منطبق است و این خود ثابت مى‏کند که تهمت و افترا بر خدا نیست و واقعیت دارد.
سپس دلیل دیگرى بر اصالت این وحى آسمانى ذکر کرده، مى‏گوید: «و این قرآن شرح کتب اصیل انبیاء پیشین و بیان احکام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همین دلیل شکى در آن نیست که از طرف پروردگار عالمیان است» (وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ).
و به تعبیر دیگر هیچ گونه تضادى با اصول برنامه انبیاء گذشته ندارد، بلکه تکامل آن تعلیمات و برنامه‏ها در آن دیده مى‏شود، و اگر این قرآن مجعول بود حتما مخالف و مباین آنها بود.


(آیه 38)- در این آیه دلیل سومى بر اصالت قرآن ذکر کرده، مى‏گوید: «آنها مى‏گویند این قرآن را پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به دروغ به خدا نسبت داده، به آنها بگو: اگر راست مى‏گویید شما هم مثل یک سوره آن را بیاورید، و از هر کس مى‏توانید غیر از خدا براى همکارى دعوت کنید» ولى هرگز توانایى بر این کار را نخواهید داشت، به همین دلیل ثابت مى‏شود که این وحى آسمانى است (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).
این آیه از جمله آیاتى است که با صراحت اعجاز قرآن را بیان مى‏کند نه تنها همه قرآن را بلکه حتى اعجاز یک سوره را، و از همه جهانیان بدون استثناء دعوت مى‏کند که اگر معتقدید این آیات از طرف خدا نیست همانند آن و یا لااقل همانند یک سوره آن را بیاورید.


(آیه 39)- در این آیه اشاره به یکى از علل اساسى مخالفتهاى مشرکان کرده، مى‏گوید: آنها قرآن را به خاطر اشکالات و ایرادهایى انکار نمى‏کردند «بلکه تکذیب و انکارشان به خاطر این بود که از محتواى آن آگاهى نداشتند» (بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ).
در حقیقت آنها هیچ گونه دلیلى بر نفى مبدأ و معاد نداشتند و تنها جهل و بى‏خبرى ناشى از خرافات و عادت به مذهب نیاکان سدّ راهشان بود.
و یا جهل به اسرار احکام، جهل به مفهوم بعضى از آیات متشابه، و جهل به درسهاى عبرت انگیزى که هدف نهایى ذکر تاریخ پیشینیان بوده است.
مجموع این جهالتها و بى‏خبریها، آنها را وادار به انکار و تکذیب مى‏کرد. «در حالى که هنوز تأویل و تفسیر و واقعیت مسائل مجهول براى آنها روشن نشده بود» (وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ).
قرآن سپس اضافه مى‏کند که این روش نادرست، منحصر به مشرکان عصر جاهلیت نیست بلکه «اقوام گمراه گذشته نیز (به همین گرفتارى مبتلا بودند، آنها نیز بدون این که تحقیق در شناخت واقعیتها بکنند و یا انتظار براى تحقق آنها بکشند) حقایق را انکار و تکذیب مى‏کردند» (کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
در حالى که عقل و منطق حکم مى‏کند که انسان چیزى را که نمى‏داند، هرگز انکار نکند، بلکه به جستجو و تحقیق بپردازد
و در پایان آیه روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کرده، مى‏گوید: «پس بنگر عاقبت کار این ستمکاران به کجا کشید» (فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ).
یعنى اینها نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.


(آیه 40)- در این آیه اشاره به دو گروه عظیم مشرکان کرده، مى‏گوید: اینها همگى به این حال باقى نمى‏مانند بلکه «گروهى از آنان (که روح حق طلبى در وجودشان نمرده است سرانجام) به این قرآن ایمان مى‏آورند، در حالى که گروهى دیگر (همچنان در جهل و لجاجت پافشارى کرده و) ایمان نخواهند آورد» (وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهِ).
روشن است که این گروه مردم، افراد فاسد و مفسدى هستند و به همین دلیل در پایان آیه مى‏فرماید: «پروردگار تو مفسدان را بهتر مى‏شناسد» (وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ).
اشاره به این که افرادى که زیر بار حق نمى‏روند، در فاسد کردن نظام جامعه نقش مؤثرى دارند.


(آیه 41)- بحثى که در آیات گذشته در زمینه انکار و تکذیب لجوجانه مشرکان گذشت همچنان دنبال مى‏شود و در این آیه طریق جدیدى براى مبارزه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تعلیم داده، مى‏گوید: «اگر آنها تو را تکذیب کنند به آنان بگو عمل من براى من و عمل شما براى خودتان باشد» (وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ).
«شما از آنچه من انجام مى‏دهم بیزارید، و من هم از اعمال شما بیزارم» (أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ).
این اعلام بیزارى و بى‏اعتنایى که توأم با اعتماد و ایمان قاطع به مکتب خویشتن است به منکران لجوج مى‏فهماند که با عدم تسلیم در مقابل حق، خود را به محرومیت مى‏کشانند و تنها به خویشتن ضرر مى‏زنند.


(آیه 42)- کوران و کران! در این آیه اشاره به دلیل انحراف و عدم تسلیم آنها در برابر حق کرده، مى‏گوید: براى هدایت یک انسان تنها تعلیمات صحیح و آیات تکان دهنده و اعجاز آمیز و دلائل روشن کافى نیست، بلکه آمادگى و استعداد پذیرش و شایستگى براى قبول حق نیز لازم است، همان گونه که براى پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده کافى نمى‏باشد، زمین مستعد نیز لازم است.
لذا نخست مى‏گوید: «گروهى از آنها گوش به سوى تو فرا مى‏دهند» اما گویى کرند (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ).
با این حال که آنها گوش شنوایى ندارند «آیا تو مى‏توانى صداى خود را به گوش کران برسانى هر چند درک نکنند» (أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ).



اعظم :



ایه 36:
 می فرماید: اکثر این کفار، دلیل یقینی بر عقاید خود ندارند و فقطبراساس پندار و گمان عمل می کنند، ولی پیشوایان کفر نه تنها به درستی عقایدخودشان ظن ندارند، بلکه به نادرستی آنها و حقانیت دین حق یقین دارند، ولی به جهت هواهای نفسانی وحب ریاست و بغی و دشمنیهایی که میانشان هست ،دست از حق برداشته و مردم را به سوی باطل دعوت می کنند، پس پیروان ظن وگمان ، همان اکثریت مردمند که با تقلید کورکورانه از پدرانشان و حسن ظن نسبت به آنها، راه آنان را دنبال کرده اند. با آنکه ظن و گمان ابدا کاشف از حق نیست و انسان را به یقین نمی رساند وخداوند به آنچه این مردم می کنند، آگاه است و می داند که اینها جز ظن و گمان دلیلی ندارند.


ایه 36 :
اکثریت نشانه حقانیت نبست


ایه 37:
کنابهای اسمانی موید همدیگه ان


ایه 37:
قرآن آن چه را که دیگر کتاب‌ها به اجمال گفته‌اند به تفصیل بیان می‌کند و بر همگی آنها سیطره و تسلط دارد، چنان که در این‌باره می‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ؛ (مائده، 48) «این کتاب را به حق و راستی بر تو فرو فرستادیم در حالی که آن‌چه پیشاپیش آن است تصدیق کرده و بر همة آنها تسلط دارد».


ایه 38 :
مخالفان بدون احاطه علمی بر قرآن اونو رد میکنن

امروزه این قضیه خیلی مصداق داره
کسایی که حتی یه بار قرآن رو با ترجمه نخوندن .... همونا شروع میکنن د رد قرآن حرفایی می زنن


ایه 38 :
تا به چیزی احاطه علمی نداریم اونو رد نکنیم


ایه 40 : انسانها در برخورو با قرآن کاملا دارای اختیارن
میتونن قبول کنن
میتونن نکن


ایه 41:
 پیامبر وظیفه شون دعوته نه اجبار به پذیرش


ایه 41:
سود و زیان هر کسی به خودش بر می گرده


ایه 42:
 جمله (لو کانوا لا یعقلون ) قرینه بر این مطلب است که مراد از (کری ) ناشنوائی ظاهری نیست ، بلکه ناشنوایی قلب است ، پس معنای آیه چنین است که بعضی از این افراد سخن تو را گوش می دهند، اما گوش دلشان بسته و نمی شنوند و تو چگونه می توانی سخنت را به گوش مردمی که تعقل درستی ندارند و در مقابل حق ناشنوا هستند، برسانی


..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 39 سوره یونس :




معصومه :


فرق تاویل و تفسیر چیه؟
در ایه ۳۹ کلمه تاویل امده اما معنی ان تفسیر ذکر شده.
ضمنا در ترجمه ایه این امده که تاویل ان نیامده, یعنی چی؟
ایا علاوه بر متن قران, تفسیر ان هم باید بیاید؟
منظورم دقیقا روی عبارت "یاتهم تاویله" است. منظورم اینه که ایا اینجا خدا شرط خاصی برای تفسیر قران قرار داده?
چون همه میدونیم که تفسیر قران مستقیما از طرف خدا نیامده , پس این یاتهم تاویله یعنی چی؟

ایه ۳۷
تفصیل الکتاب امده, یعنی شرح دهنده کتاب.
در تفسیر گفته شده که تمامی کتاب های اسمانی پیشین.
اما کتاب مفرد است, شاید منظور خود قران است



سوده :


در عصر حاضر، استاد بزرگ حضرت علاّمه طباطبایى درباره حقیقت تأویل نظریه مخصوص دارند که در تفسیر هفتمین آیه از سوره آل عمران مطرح کرده اند.
شکى نیست که لفظ تفسیر و تأویل هر دو در رفع ابهام آیه به کار مى روند، ولى هرگاه ابهام آیه مربوط به معنى لفظ و مضمون جمله آن باشد، به چنین رفع ابهامى «تفسیر» گفته مى شود ولى اگر ابهامى در مفردات یا مضمون ابتدایى آیه در کار نباشد، ولى مقصود نهایى از آیه به خاطر وجود احتمالات زیاد، مبهم و پوشیده باشد، به رفع چنین ابهامى تأویل گفته مى شود.
به عبارت دیگر: تفسیر: پرده بردارى از معنى و مضمون مفردات و جمله هاى آیه است، به گونه اى که معنى آیه که الفاظ و جمله هاى آن، قالب آن است، به دست بیاید، و در این صورت هرگز آیه مورد تفسیر داراى دو مضمون: به نامهاى «ابتدایى»و «نهایى»نیست، بلکه یک مضمون بیش ندارد و با شناختن معانى مفردات و جمله ها و یا شأن نزول و سیاق آیات، مضمون آیه کاملاً به دست مى آید در صورتى که در تأویل، مضمون ابتدایى آیه کاملاً روشن است ولى همان مضمون مى تواند کنایه از مقصود نهایى، یا پلى براى معنى دیگرى باشد، در این صورت بازگردانیدن آیه به آن مقصود نهایى، تأویل خواهد بود.


یکی از مباحثی که در آثار علامه طباطبایی دلالت بر روی کرد شمول گرایی وی در بحث تنوع ادیان می کند بحث وحدت ذاتی ادیان است. علّامه طباطبایی حقیقت همه ادیان را یکی می داند و هیچ اختلاف ذاتی در آنها نمی بیند. وی اصل و ریشه ادیان را بدون هیچ گونه اختلافی، یکسان می دانند و به نوعی وحدت در میان ادیان اعتقاد دارند که این وحدت در معنای عام اسلام، ظهور پیدا می کند. چنان که در تفسیر آیه ۳۷ سوره مبارکه یونس می فرماید:

 

مننظور از تفصیل در این آیه، ایجاد فاصله بین اجزای در هم آن است و منظور از در هم بودن اجزا این است که معارف آن در یک دیگر پیچیده و به یک دیگر، مرتبط است و خدای تعالی با ایضاح شرح ، این اجزا را از یک دیگر جدا ساخته است . این جمله دلالت دارد بر این که دین الهی، که بر انبیایش نازل شده است، همه یک دین است و اختلافی در ادیان الهی، در اصل و ریشه آنها وجود ندارد.


اعظم :


ممنون سوده جان از توضیحاتی که نوشتی

قرن ها مفسران اسلامى روى این اساس بحث کرده و تفسیر آیه را غیر از تأویل آن دانسته اند، و تفسیر را به معنى پرده بردارى و آشکار ساختن معانى مفردات و جمله ها دانسته، در حالى که تأویل را به باز گردانیدن آیه به معنى واقعى و مقصود نهایى آن گرفته اند.


تاویل : بازگردانیدن آیه به مقصود نهایى به کمک آیات و احادیث اسلامى ویا سایر دلایل عقلى و نقلى.


گاهی مثلا به خصوص در شیعه داریم که تاویل این ایه حضرت علی است یا ائمه است یا امام زمان
 


بلکه تأویل از امور عینى است و فراتر از آن است که قالب هاى الفاظ، آن را فرا گیرد.خداوند، آن امور و حقایق عینى را فقط براى تقریب به اذهان ما به قید الفاظ و کلمات و عبارات مقیّد نموده است. این الفاظ، همانند مثل هایى هستند که با آوردن آنها انسان به معناى مورد نظر نزدیک مى شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأویل، همان واقعیت عینى خارجى را در نظر گرفته است››.
براى مثال در آغاز سوره یوسف، جریان خواب وى بدین صورت نقل مى گردد: (إِذْ قَالَ یُوسُفُ لاَِبِیهِ یَـأَبَتِ إِنِّى رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِى سَـجِدِینَ); یاد کن زمانى را که یوسف به پدرش گفت: اى پدر! من ]در خواب[ یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم. دیدم ]آن ها[ براى من سجده مى کنند. پس از گذشت سال ها و اتفاقات فراوانى که مى افتد، تأویل این رؤیا در پایان سوره این گونه گزارش مى شود: (وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ یَـأَبَتِ هَـذَا تَأْوِیلُ رُءْیَـىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّا) و پدر و مادرش را به تخت برنشانید، و (همه آنان) پیش او به سجده در افتادند و (یوسف) گفت: اى پدر، این است تعبیر خواب پیشین من، به یقین، پروردگارم آن را راست گردانید. در این جا آن چه یوسف(علیه السلام) در خواب دیده است به سجده پدر، مادر و برادرانش باز مى گردد.


برداشت شخصی من اینه که تاویل چیزی هستش که مثل تعبیره ... شما در خواب گندم و نان می بینید توضیح و تفسیرش هم برای دیگران میدین اما تاویل نان مثلا میشه مال حلال به صورت کلی و .....

مثل اینکه یه نفر شخص خارجی بخواد شعر حافظ رو برگردونه به زبان انگلیسی بخواد می و مطرب و شاهد و ساقی رو معنا کنه .... اون حقیقت خارجی و منظور و لایه باطنی شعر رو باید به عرفان مسلط باشه تا بیانش کنه ... این خارجی ترین لایه که فارغ از الفظ به کار رفته در شعره رو بهش میگن تاویل



نفیسه :


درجایی خوندم تاویل قرآن حقیقت یا حقایقی است که در ام الکتاب پیش خداست و از مختصات غیب می باشد و در مقابل ان تنزیل است که برای مردم قابل فهم میباشد.در مورد تفصیل الکتاب به نظر میاد کتاب اسم عام باشه و منظور کتابهای آسمانی است.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۸:۲۱
* مسافر
سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۵۳ ق.ظ

210 . صفحه 210


بیست و دوم تیر :


نفیسه :



(آیه 15)-

شأن نزول:
این آیه و دو آیه بعد از آن درباره چند نفر از بت پرستان نازل شده، چرا که خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: آنچه در این قرآن درباره ترک عبادت بتهاى بزرگ ما، لات و عزى و منات و هبل و همچنین مذمت از آنان وارد شده براى ما قابل تحمل نیست، اگر مى‏خواهى از تو پیروى کنیم، قرآن دیگرى بیاور که این ایراد در آن نباشد! و یا حدّاقل این گونه مطالب را در قرآن کنونى تغییر ده!
تفسیر:
این آیات نیز در تعقیب آیات گذشته پیرامون مبدأ و معاد سخن مى‏گوید، نخست به یکى از اشتباهات بزرگ بت پرستان اشاره کرده، مى‏گوید:
 «هنگامى که آیات آشکار و روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود، آنها که به رستاخیز و لقاى ما ایمان ندارند مى‏گویند: قرآن دیگرى غیر از این بیاور و یا لااقل این قرآن را، تغییر ده» (وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ).
این بى‏خبران بینوا، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را براى رهبرى خود نمى‏خواستند، بلکه او را به پیروى از خرافات و اباطیل خویش دعوت مى‏کردند.
قرآن با صراحت آنها را از این اشتباه بزرگ در مى‏آورد، و به پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که به آنها «بگو: براى من ممکن نیست که از پیش خود آن را تغییر دهم» (قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی).


سپس براى تأکید اضافه مى‏کند:«من فقط پیروى از چیزى مى‏کنم که بر من وحى مى‏شود» (إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى‏ إِلَیَّ).
نه تنها نمى‏توانم تغییر و تبدیلى در این وحى آسمانى بدهم، بلکه «اگر کمترین تخلفى از فرمان پروردگار بکنم، از مجازات آن روز بزرگ (رستاخیز) مى‏ترسم» (إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ).


(آیه 16)- در این آیه به دلیل این موضوع مى‏پردازد و مى‏گوید به آنها بگو:

من کمترین اراده‏اى از خودم درباره این کتاب آسمانى ندارم «و اگر خدا مى‏خواست این آیات را بر شما تلاوت نمى‏کردم و از آن آگاهتان نمى‏ساختم» (قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ).
به دلیل این که «سالها پیش از این در میان شما زندگى کردم» (فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ). و هرگز این گونه سخنان را از من نشنیده‏اید، اگر آیات از ناحیه من بود لابد در این مدت چهل سال از فکر من بر زبانم جارى مى‏شد و حداقل گوشه‏اى از آن را بعضى از من شنیده بودند.
«آیا مطلبى را به این روشنى درک نمى‏کنید» (أَ فَلا تَعْقِلُونَ).


(آیه 17)- باز براى تأکید اضافه مى‏کند که من به خوبى مى‏دانم بدترین انواع ظلم و ستم آن است که کسى بر خدا افتراء ببندد «چه کسى ستمکارتر است از کسى که دروغى را به خدا نسبت بدهد» (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً).

بنابراین چگونه چنین گناه بزرگى را ممکن است من مرتکب بشوم.
«همچنین کار کسى که آیات الهى را تکذیب مى‏کند» نیز بزرگترین ظلم و ستم است (أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ).
اگر شما از عظمت گناه تکذیب و انکار آیات حق بى‏خبرید من بى‏خبر نیستم، و به هر حال این کار شما جرم بزرگى است، و «مجرمان هرگز رستگار نخواهند شد» (إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ).


(آیه 18)- معبودهاى بى‏خاصیت: در این آیه نیز بحث «توحید»، از طریق نفى الوهیت بتها، تعقیب شده است، و با دلیل روشنى بى‏ارزش بودن بتها اثبات گردیده: «آنها غیر از خدا معبودهایى را مى‏پرستند که نه زیانى به آنان مى‏رساند (که از ترس زیانشان آنها را بپرستند) و نه سودى مى‏رساند» که به خاطر سودشان مورد، عبادت قرار دهند (وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ).

سپس به ادعاى واهى بت پرستان پرداخته، مى‏گوید: «آنها مى‏گویند: این بتها شفیعان ما در پیشگاه خدا هستند» (وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ).
یعنى مى‏توانند از طریق شفاعت، منشأ سود و زیانى شوند، هر چند مستقلا از خودشان کارى ساخته نباشد.
اعتقاد به شفاعت بتها یکى از انگیزه‏هاى بت پرستى بود.
قرآن در پاسخ این پندار مى‏گوید: «آیا شما خداوند را به چیزى خبر مى‏دهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد» (قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ).
کنایه از این که اگر خدا چنین شفیعانى مى‏داشت، در هر نقطه‏اى از زمین و آسمان که بودند، از وجودشان آگاه بود.
و در پایان آیه براى تأکید مى‏فرماید: «خداوند منزه، و برتر است از شریکهایى که براى او مى‏سازند» (سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ).


(آیه 19)- این آیه به تناسب بحثى که در آیه قبل در زمینه نفى شرک و بت پرستى گذشت اشاره به فطرت توحیدى همه انسانها کرده، مى‏گوید: «در آغاز همه افراد بشر امت واحدى بودند» و جز توحید در میان آنها آیین دیگرى نبود (وَ ما کانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً).

این فطرت توحیدى که در ابتدا دست نخورده بود با گذشت زمان بر اثر افکار کوتاه و گرایشهاى شیطانى، دستخوش دگرگونى شد، گروهى از جاده توحید منحرف شدند و به شرک روى آوردند و طبعا «جامعه انسانى به دو گروه مختلف تقسیم شد» گروهى موحد و گروهى مشرک (فَاخْتَلَفُوا).
بنابراین شرک در واقع یک نوع بدعت و انحراف از فطرت است، انحرافى که از مشتى اوهام و پندارهاى بى‏اساس سر چشمه گرفته است.
در اینجا ممکن بود این سؤال پیش بیاید که چرا خداوند این اختلاف را از طریق مجازات سریع مشرکان بر نمى‏چیند.
قرآن بلافاصله براى پاسخ به این سؤال اضافه مى‏کند: «و اگر فرمانى از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏شد» و سپس همگى به مجازات مى‏رسیدند (وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیما فِیهِ یَخْتَلِفُونَ).


(آیه 20)- دگر بار قرآن به بهانه جوییهاى مشرکان به هنگام سرباز زدن از ایمان و اسلام پرداخته، مى‏گوید: «مشرکان چنین مى‏گویند که چرا معجزه‏اى از ناحیه خداوند بر پیامبر نازل نشده است» (وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ).

البته منظور آنها این بوده که هر وقت معجزه‏اى به میل خود پیشنهاد کنند فورا آن را انجام دهد! لذا بلافاصله به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چنین دستور داده مى‏شود که «به آنها بگو:
معجزه مخصوص خدا (و مربوط به جهان غیب و ماوراء طبیعت) است» (فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ).بنابراین چیزى نیست که در اختیار من باشد و من بر طبق هوسهاى شما هر روز معجزه تازه‏اى انجام دهم، و بعدا هم با عذر و بهانه‏اى از ایمان آوردن خوددارى کنید.
و در پایان آیه با بیانى تهدیدآمیز به آنها مى‏گوید: «اکنون که شما دست از لجاجت برنمى‏دارید در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم» (فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ).
شما در انتظار مجازات الهى باشید، و من هم در انتظار پیروزیم!


اعظم :


ایه 15 : این باور به معاد چقدر مهم و کلیدی هستش .... این دومین باری هستش که تو این سوره میگه (لایرجون لقاءنا ) تو آیه 11 گفت عدم باور به معاد آدم ها رو دچعر طغیان می کنه و باعث محروم شدن از لطف خداست .... اینجا می گه اینقدر گستاخ میشن که میگن نمیشه قرآنی بیاری که مطابق هواهای نفس ما باشه ... پیامبر هم میگه این قرآن کلام من نیست که بخوام توش دخل و تصرفی کنم شما اگر به آخرت ایمان ندارید من دارم و از عذاب خداوند می ترسم



ایه 16 استدلال جالبی از طرف پیامبر که این قرآن کلام خداست ... تو این چهل سال قبل چنین مواردی از من شنیده بودید



ایه 17 : پیامبر در تکمیل احتجاج علیه مشرکین می فرماید: من نمی توانم قرآن دیگری بیاورم ، زیرا اگر چنین کنم به خدا افترا زده ام و اگر هم قرآن را تغییر دهم و آن را مطابق هواهای نفسانی شما تبدیل نمایم ، در این صورت آیات خدا راتکذیب کرده ام و این اعمال هر دو از شنیع ترین ظلمهاست که من هرگز مرتکب نمی شوم ، چون خداوند افراد مکذب و مجرم را رستگار نمی کند و آنها را به سعادت مورد نظر و هدفشان نمی رساند.


ایه 18 : ادم وقتی چیزی رو می پرسته یا به این خاطر هستش که دفع ضرری از خودش بکنه به وسیله این پرستش یا سودی به دست بیاره .... پرستش بتها چنین خاصیتی نداشت ... امیدوارم ما جوری خدا رو بپرستیم که مفید به حالمون باشه نه فقط اسمی


آیه 18 : بت پرستان خدا رو به خدایی قبول داشتن می گفتن این بتها شفیع ما پیش خدان


ایه 19 : تو سوره بقره هم نظیر این آیه رو داشتیم .... که مردم همه یه امت واحده بودن اولین اختلافاتی که بینشون پیش اومد بر اثر برخوداری کمتر و بیشتر در امر خورد . خوراک معیشت و احکام بود ... بعئدپیامبران اومدن که این اختلافات رو حل کنن بعد اختلافت نوع دیگه ای پیش اومد که ناشی از ستم و زیاده طلبی بعضی از علمای دینی بود وخدا همواره افراد مؤمن را در جریان این اختلافات هدایت نمود و اگر بنای خداوند به مهلت دادن نبود هر آینه حق رو همون ابتدای امر بر باطل غلبه می داد و همه چی تموم می شد


ایه 20 : معجره بنا به خواست مردم نیست بنا به خواست خداست

ایه 20 : سنت خداوند مهلت دادنه



...........................................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 19 سوره یونس :



معصومه :

در مورد امت واحده صحبت میکند که اختلاف کردند و در تفسیر آمده که اختلاف از جایی شروع شد که شرک آمد.
میخوام بدونم این یه مسیله زمانی و تاریخیه؟
یعنی ما ابتدای خلقت بشر, همه موحد بودند و بعد از یه زمانی شرک بوجود اومد؟
اگر بله, این کی بوده؟ چه کسی/کسانی پایه شرک رو گذاشتند؟
یا منظور یک اصل اجتماعیست که ربطی ب زمان و مکان نداره و میگه مردم تا وقتی که موحد باشند اختلافی نیست اما بمحض ورود شرک اختلافات شروع میشه.

سوال دوم این که:ما سه عبارت شرک, کفر و نفاق رو تو قران زیاد میبینیم که هر کدام عوارض خودشون رو تو جامعه نشان میدهند.
اما آیا کفر و نفاق باعث اختلاف نیستند؟
شاید سوالم کمی نامفهوم باشه, برای این که نفهمیدم منظور قران از اختلاف چیه؟ ایا معنای دیگری غیر از عدم وحدت داره؟

اعظم :

آیه 19
در مورد امت واحده صحبت میکند که اختلاف کردند و در تفسیر آمده که اختلاف از جایی شروع شد که شرک آمد.
میخوام بدونم این یه مسیله زمانی و تاریخیه؟
یعنی ما ابتدای خلقت بشر, همه موحد بودند و بعد از یه زمانی شرک بوجود اومد؟
اگر بله, این کی بوده؟ چه کسی/کسانی پایه شرک رو گذاشتند؟
یا منظور یک اصل اجتماعیست که ربطی ب زمان و مکان نداره و میگه مردم تا وقتی که موحد باشند اختلافی نیست اما بمحض ورود شرک اختلافات شروع میشه.

سوال دوم این که:ما سه عبارت شرک, کفر و نفاق رو تو قران زیاد میبینیم که هر کدام عوارض خودشون رو تو جامعه نشان میدهند.
اما آیا کفر و نفاق باعث اختلاف نیستند؟
شاید سوالم کمی نامفهوم باشه, برای این که نفهمیدم منظور قران از اختلاف چیه؟ ایا معنای دیگری غیر از عدم وحدت داره؟


اعظم :


معصومه جان علی الحساب این بحثهای ما ذیل ایه 213 بقره رو بخون
خوشبختانه این مطلب رو تونستم بازیابی کنم
http://quran930927.blog.ir/1393/10/28/33-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-33


سوال دوم این که:ما سه عبارت شرک, کفر و نفاق رو تو قران زیاد میبینیم که هر کدام عوارض خودشون رو تو جامعه نشان میدهند.
اما آیا کفر و نفاق باعث اختلاف نیستند؟
شاید سوالم کمی نامفهوم باشه, برای این که نفهمیدم منظور قران از اختلاف چیه؟ ایا معنای دیگری غیر از عدم وحدت داره؟


تو تحقیقاتی که کردم این امت واحده بودن از نظر تاریخی فاصله زمانی بین حضرت ادن و حضرت نوح بوده
زمانی که فطرتها دست نخورده بوده انگیزه‏هاى هوى و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بوده
کم کم با پیچیده شدن زندگی اجتماعی ، افزایش تعداد خانوارها
تلاش برای بهره برداری از منابع طبیعی بیشتر و بهتر و .....
شروع اختلافات و کشمکش ها شد
بشر دید که دیگه عقلش جوابگوی رفع اختلافات نبستش
از اینحا به بعد ظهور انبیا و رسل اغاز شد



پیامیران با وضع احکام و قوانین صحیح
که پایه اش تهذیب نفس(قوانین عبادی) بود
و توجه دادن به معاد (ثواب و عقاب اخروی)
سعی در حل اختلافات کردن
چندین بار در قرآن امده که اگه خدا میخواست مردم رو امت واحده قرا می داد
حالا چه در همون مرحله اول چه بعد پیامبران
ولی اینکه انسان رو مختار افریده مانع از این کار شده
یعنی خود انسان باید تصمیم بگیره در نهایت ازادی که کدوم راه رو بره

 مى‏فرماید: خداوند با آنها کتاب آسمانى به حق نازل کرد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکومت کند: «وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ


این وضع مدتى ادامه یافت ولى کم کم وسوسه‏هاى شیطانى و امواج خروشان هواى نفس کار خود را در میان گروهى کرد و با تفسیرهاى نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانى و تطبیق آنها بر خواسته‏هاى دلشان، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند.
ولى این اختلاف با اختلافات پیشین فرق داشت.
سرچشمه اختلافات پیشین جهل و بى خبرى بود که با بعثت انبیاء و نزول کتب آسمانى بر طرف گردید، در حالى که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگرى و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حق، و در یک کلمه "بغى" بود و لذا در ادامه این آیه مى‏فرماید: «وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»
در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب آسمانى را دریافت داشته بودند و بینات و نشانه‏هاى روشن به آنها رسیده بود آرى آنها به خاطر انحراف از حق و ستمگرى در آن اختلاف کردند.

در این جا مردم به دو گروه تقسیم شدند مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند. آنها براى پایان دادن به اختلافات جدید به کتب آسمانى و تعلیمات انبیاء بازگشتند و به حق رسیدند و لذا مى‏فرماید: « فَهَدَى اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ»
خداوند، مؤمنان از آنها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند به فرمان خود هدایت فرمود (در حالى که افراد بى ایمان و ستمگر و خودخواه هم چنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند).

در ایه 118 هود داریم :
قرآن کریم درباره اینکه خداوند، مردم را وادار ننموده تا امّت واحده باشند بلکه به آن‌ها اختیار داده تا به سبب قبول ولایت و پذیرفتن دین حق، مشمول رحمت شوند، می‌فرماید: «وَلَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفینَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ
 
 
«و اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مى‏داد، در حالى که پیوسته در اختلافند، مگر کسانى که پروردگارت به آنان رحم کرده و براى همین آنان را آفریده و وعده پروردگارت چنین‏ تحقّق پذیرفته است که البتّه جهنّم را از جنّ و انس یکسره پر خواهم نمود».


یعنی اینکه امت واحده تحقق پیدا نکرد ریشه در اونجایی داره که انسان مختار افریده شده خودش راه حق رو درسایه تعلیمات انبیا طی کنه

اینجا میتونی بحث کاملش رو بخونی
http://www.porsemanequran.com/node/24162


معصومه :


فرمودین موضوع اختلاف در امت واحده در یک بازه زمانی اتفاق افتاد و بعد از ان ظهور انبیا شروع شد.
اما مگه ما تو خود قران نداریم که هیچ امتی وجود نداشته مگر ان که برای ان پیامبر فرستاده شده.
حتی خود حضرت ادم هم پیامبر بوده اند.
بنابراین ظهور پیامبران با خلقت انسان شروع شده و هیچ دوره ای بدون شریعت و احکام نبوده
ثانیا ما اولین اختلاف بشر, اختلاف هابیل و قابیل بوده که بر اساس هوای نفس یکی, دیگری ازبین رفت.


اعظم :



اتفاقا این دقیقا سوالی بود که به ذهن منم رسید
و البته پاسخش رو هم دیدم که بنا بر ایه 12 سوره شوری اولین دین و شریعت از زمان حضرت نوح اغاز شد


حالا اونچه خوندم رو میفرستم

حضرت آدم چه دینی داشت؟
بر اساس تفسیر آیه ۱۳ سوره شوری، اولین شریعت، شریعت حضرت نوح (ع) است. اکنون این سوال مطرح می‌شود که از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان حضرت نوح، آیا دین و شریعتی وجود داشته است؟
به نقل از کتاب «در محضر علامه طباطبایی قدس سره» به سه پرسش درباره شریعت حضرت آدم (ع) و همچنین دین مردم پیش از حضرت نوح (ع) اشاره شده که علامه به آنها پاسخ گفته است. این سوال و جواب‌ها در پی می‌آید:
آیا حضرت آدم علیه السلام دارای دین و شریعت‏‎ ‎بود؟‎
خیر، دین و شریعت از زمان حضرت نوح‎ ‎علیه السلام شروع شده است؛ چنانکه آیه ‏شریفه زیر بیانگر آن است. خداوند سبحان می‌فرماید:‏‎
شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَ مَا وَصَّیْنَا ‏بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَأ وَیَهْدِی ‏إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ.‏
برای شما آیینی مقرر کرد، از همان‌گونه که به نوح وصیت کرده بود و از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم و به ابراهیم و موسی و عیسی ‏وصیت کرده‌ایم که دین را بر پای نگه دارید و در آن فرقه فرقه نشوید. تحمل آنچه بدان دعوت می‌کنید بر مشرکان دشوار است. خدا هر ‏که را خواهد برای رسالت خود بر می‌گزیند و هر که را به او بازگردد به خود راه می‌نماید.‏‎
آیه در مقام امتنان به این امت است‎ ‎و بیانگر آن است که شریعت محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم ‏جامع تمام شرایع گذشته‎ ‎است و نیز گویای اینکه شرایع الهی که توسط وحی به مردم رسید، عبارت است از شریعت حضرت نوح،‎ ‎حضرت ‏ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد علیهم السلام و اگر شریعت‏‎ ‎دیگری هم می‌بود، ‏ذکر می‌شد تا جامعیت این دین نسبت به آن نیز ثابت شود.
لازمه این‎ ‎معنی آن است که پیش از شریعت ‏حضرت نوح علیه السلام هیچ شریعتی (به معنی قوانین‏‎ ‎حاکم بر جامعه انسانی که رافع اختلافات امور ‏اجتماعی آنها باشد) نبوده است زیرا‏‎ ‎اولین شریعت در این آیه شریفه‎ ‎‏«ما وصی به‏‎ ‎نوحا»‏‎ ‎است که مقصود ‏از آن، همان شریعت حضرت‎ ‎نوح می‌باشد‎.‎
مردم پیش از نوح علیه السلام از چه دین و شریعتی پیروی می‌کردند؟
از زمان حضرت آدم علیه السلام تا زمان حضرت نوح، زندگی نوع انسانی بسیار ساده بوده، همگان با هم متحد و متفق بوده‌اند و اختلاف مهم اعم از اختلاف در زندگی مادی و اختلاف در مذاهب، آراء، افکار و عقاید میان آنان نبوده است.

اما این بدان معنی نیست که حضرت آدم و پیامبران قبل از حضرت نوح اصلا آموزه های وحیانی نداشته ، بلکه آنها همه دارای دستورات و باید و نباید های وحیانی بوده و دارای دین به این معنا بوده اند اما این قواعد به صورت مدون نبوده و به این صورت که امروزه دین دارای نظام خاص دستوری می باشد نبوده است و علت آن هم بسیط بودن جامعه در آن روزها بوده که اختلافاتشان در دین و اجرای حدود الهی یا منتفی بوده یا در حدی قلیل و ناچیز بوده که پیامبر به تنهایی و بدون قانون مدونی به رفع رجوع آنها می پرداخته است این روند ادامه داشته تا زمان حضرت نوح که جامعه بشری دارای پیچیدگی ها و نیازات جدیدی شد که اولین شریعت و کتاب آسمانی از طرف خدا برای بندگانش نازل شد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۰۷:۵۳
* مسافر
يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۷ ق.ظ

208 . صفحه 208



بیست و یکم تیر :


سوره یونس دهمین سوره قران کریم است.
این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى 109 آیه است.
محتوا و فضیلت این سوره:
این سوره که به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسراء و قبل از سوره هود نازل شده است روى چند مسأله اصولى و زیر بنایى تکیه مى‏کند، که از همه مهمتر مسأله «مبدأ» و «معاد» است.
منتها نخست از مسأله وحى و مقام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سخن مى‏گوید، سپس به نشانه‏هایى از عظمت آفرینش مى‏پردازد، بعد مردم را به ناپایدارى زندگى مادى دنیا و لزوم توجه به سراى آخرت متوجه مى‏سازد.
و به تناسب همین مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پیامبران بزرگ از جمله نوح و موسى و یونس علیهم السّلام را بازگو مى‏کند و به همین مناسبت نام سوره یونس بر آن گذارده شده است.
و بالأخره براى تکمیل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار، بشارت به نعمتهاى بى‏پایان الهى براى صالحان و انذار و بیم دادن طاغیان و گردنکشان، استفاده مى‏کند.
لذا در روایتى از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم که فرمود: «کسى که سوره یونس را در هر دو یا سه ماه بخواند بیم آن نمى‏رود که از جاهلان و بى‏خبران باشد، و روز قیامت از مقربان خواهد بود».- و این به خاطر آن است که آیات هشدار دهنده و بیدار کننده در این سوره فراوان است.


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
(آیه 1)- در این سوره بار دیگر با «حروف مقطعه» قرآن رو برو مى‏شویم که به صورت «الف- لام- راء» (الر). ذکر شده است.
به دنبال آن نخست اشاره به عظمت آیات قرآن کرده، مى‏گوید: «آنها آیات کتاب حکیم است» (تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ).
توصیف قرآن به «حکیم» اشاره به این است که آیات قرآن داراى آن چنان استحکام و نظم و حسابى است که هرگونه باطل و خرافه و هزل را از خود دور مى‏سازد، جز حق نمى‏گوید و جز به راه حق دعوت نمى‏کند.

(آیه 2)- رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله: این آیه به تناسب اشاره‏اى که در آیه قبل به قرآن مجید و وحى آسمانى شده، یکى از ایرادات رایج مشرکان را نسبت به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بیان مى‏کند، همان اشکالى که بطور مکرر در قرآن مجید آمده و آن این که چرا وحى آسمانى از ناحیه خدا بر انسانى نازل شده، چرا فرشته‏اى مأموریت این رسالت بزرگ را به عهده نگرفته است؟! قرآن در پاسخ این گونه سؤالات مى‏گوید: «آیا تعجبى براى مردم دارد که ما وحى به مردى از آنان فرستادیم» (أَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ).
سپس به محتواى این وحى آسمانى اشاره کرده، آن را در دو چیز خلاصه مى‏کند: نخست این که به او وحى فرستادیم که: «مردم را انذار کن و از عواقب کفر و گناه بترسان» (أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ).
دیگر این که: «به افراد با ایمان بشارت ده که براى آنان در پیشگاه خدا قدم صدق است» (وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
تعبیر «قَدَمَ صِدْقٍ» یا اشاره به آن است که ایمان «سابقه فطرى» دارد و یا اشاره به مسأله معاد و نعمتهاى آخرت است و یا این که قدم به معنى پیشوا و رهبر است، یعنى براى مؤمنان پیشوا و رهبرى صادق فرستاده شده است. و ممکن است بشارت به همه این امور، هدف از تعبیر فوق بوده باشد.
باز در پایان آیه به یکى از اتهاماتى که مشرکان کرارا براى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ذکر مى‏کردند اشاره کرده، مى‏گوید: «کافران گفتند این مرد ساحر آشکارى است» (قالَ الْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِینٌ).

اینگونه تعبیرها که از ناحیه دشمنان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله صادر مى‏شد خود دلیل روشنى است بر این که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کارهاى خارق العاده‏اى داشته که افکار و دلها را به سوى خود جذب مى‏کرده است، مخصوصا تکیه کردن روى سحر در مورد قرآن مجید خود گواه زنده‏اى بر جاذبه فوق العاده این کتاب آسمانى است که آنها براى اغفال مردم آن را زیر پرده سحر مى‏پوشاندند.


(آیه 3)- خداشناسى و معاد: قرآن پس از اشاره به مسأله وحى و نخستین آیات این سوره، به سراغ دو اصل اساسى تعلیمات همه انبیاء یعنى «مبدأ» و «معاد» مى‏رود، و این دو اصل مهم را در ضمن عباراتى کوتاه و گویا بیان مى‏کند.
نخست مى‏گوید: «پروردگار شما همان خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز (دوران) آفرید» (إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ).
«سپس بر تخت قدرت قرار گرفت، و به تدبیر کار جهان پرداخت» (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ).
پس از آن که روشن شد خالق و آفریدگار «اللّه» است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تدبیر همه امور به فرمان او مى‏باشد معلوم است که بتها این موجودات بى‏جان و عاجز و ناتوان هیچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى‏توانند داشته باشند لذا در جمله بعد مى‏فرماید: «هیچ شفاعت کننده‏اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد» (ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ).
آرى! «این چنین است «اللّه» پروردگار شما، او را پرستش کنید» نه غیر او (ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ).
«آیا با این دلیل روشن متذکر نمى‏شوید؟» أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

(آیه 4)- سپس در این آیه سخن از معاد مى‏گوید و در جمله‏هاى کوتاهى هم اصل این مسأله و هم دلیل و هم هدف آن را بیان مى‏دارد.
نخست مى‏گوید: «بازگشت همه شما به سوى خداست» (إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً).
سپس روى این مسأله مهم تأکید کرده، اضافه مى‏کند: «این وعده قطعى خداوند است» (وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا).
بعد اشاره به دلیل آن کرده، مى‏گوید: «خداوند آفرینش را آغاز کرد و سپس تجدید مى‏کند» (إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ).
آیات مربوط به معاد در قرآن نشان مى‏دهد که علت عمده تردید مشرکان و مخالفان، این بوده که در امکان چنین چیزى تردید داشته‏اند و با تعجب سؤال مى‏کردند آیا این استخوانهاى پوسیده و خاک شده بار دیگر لباس حیات و زندگى در بر مى‏کند و به شکل نخست باز مى‏گردد؟ لذا قرآن مى‏گوید: همان گونه که شما را در آغاز ایجاد کرد باز مى‏گرداند.
سپس سخن از هدف معاد به میان مى‏آید که این برنامه «براى آن است که خداوند افرادى را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند به عدالت پاداش دهد» (لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ).
بى‏آنکه کوچکترین اعمال آنها از نظر لطف و مرحمت او مخفى و بى‏اجر بماند.
«و آنها که راه کفر و انکار پوییدند (و طبعا عمل صالحى نیز نداشتند زیرا ریشه عمل خوب اعتقاد خوب است مجازات دردناک، و) نوشیدنى از آب گرم و سوزان و عذاب الیم به خاطر کفرشان در انتظارشان است» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ).

(آیه 5)- گوشه‏اى از آیات عظمت خدا: در آیات گذشته اشاره کوتاهى به مسأله مبدأ و معاد شده بود، ولى از این به بعد این دو مسأله اصولى که مهمترین پایه دعوت انبیاء بوده است بطور مشروح مورد بحث قرار مى‏گیرد.
نخست اشاره به قسمتهایى از آیات عظمت خدا در جهان آفرینش کرده،مى‏گوید: «او کسى است که خورشید را ضیاء و روشنى و قمر را نور قرار داد» (هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً).
خورشید با نور عالمگیرش نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مى‏سازد بلکه در تربیت گیاهان و پرورش حیوانات سهم عمده و اساسى دارد و اگر روزى این اشعه حیاتبخش از کره خاکى ما قطع شود در فاصله کوتاهى تاریکى و سکوت و مرگ همه جا را فرا خواهد گرفت.
ماه با نور زیبایش چراغ شبهاى تار ماست، و روشنایى ملائمش براى همه ساکنان زمین مایه آرامش و نشاط است.
سپس به یکى دیگر از آثار مفید وجود ماه اشاره کرده، مى‏گوید: «خداوند براى آن منزل‏گاههایى مقدر کرد تا شماره سالها و حساب زندگى و کار خویش را بدانید» (وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ).
یعنى یک تقویم بسیار دقیق و زنده طبیعى است که عالم و جاهل مى‏توانند آن را بخوانند و حساب تاریخ کارها و امور زندگى خود را نگهدارند و این اضافه بر نورى است که ماه به ما مى‏بخشد.

سپس اضافه مى‏کند: این آفرینش و این گردش مهر و ماه سرسرى و از بهر بازیگرى نیست «خداوند آن را نیافریده است مگر به حق» (ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلَّا بِالْحَقِّ).
و در پایان آیه تأکید مى‏کند که: «خدا آیات و نشانه‏هاى خود را براى آنها که مى‏فهمند و درک مى‏کنند شرح مى‏دهد» (یُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ).
اما بى‏خبران بى‏بصر چه بسیار از کنار همه این آیات و نشانه‏هاى پروردگار مى‏گذرند و کمترین چیزى از آن درک نمى‏کنند.


(آیه 6)- در این آیه به قسمتى دیگر از نشانه‏ها و دلائل وجودش در آسمان و زمین پرداخته، مى‏گوید: «درآمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمان و زمین آفریده است نشانه‏هایى است براى گروه پرهیزکاران» (إِنَّ فِی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ).یعنى تنها کسانى این آیات را درک مى‏کنند که در پرتو تقوا و پرهیز از گناه، صفاى روح و روشن بینى یافته‏اند اگر نور آفتاب یکنواخت و بطور مداوم بر زمین مى‏تابید مسلما درجه حرارت در زمین به قدرى بالا مى‏رفت که قابل زندگى نبود و همچنین اگر شب بطور مستمر ادامه مى‏یافت همه چیز از شدت سرما مى‏خشکید ولى خداوند این دو را پشت سر یکدیگر قرار داده تا بستر حیات و زندگى را در کره زمین آماده و مهیا سازد.




...........................................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 2 سوره یونس :


معصومه :


در ایه ۲ اشاره شده که کافران قران را سحر نامیدند.
من یک سوال دارم, چه چیز شگفت انگیزی در قران بود که کفار ان را ب سحر منتسب میکردند؟
معمولا یکی از جواب هایی ک ب این سوال میدهند این است که فصاحت و بلاغت قران برای اعراب شگفت انگیز بود.
حالا سوال اساسی من اینجا مطرح میشه.
عبارت فصاحت و بلاغت یعنی چه؟
من این عبارت را همیشه تو کتاب های دینی خوندم که قران در نهایت فصاحت و بلاغت است و حتی بعضی حریف طلبی های قران(مبنی بر این که اگر میتوانید مثل قران بیاورید) بر اساس همین عبارتی است که من نمیفهمم یعنی چه؟

مخاطب قران در همه دوران لزوما عرب زبانان نیستند, ایا قرار است من برای فهمیدن اعجاز قران ب عربی مسلط شوم؟ من جز برخی اهنگین و وزن دار بودن ایات قران , چیز دیگری در خواندن متن نمی فهمم. بنابراین این استدلال برای من قانع کننده نیست.

مثلا معلم دینی ما میگفت برخی دشمنان پیامبر سوره ای ب اسم فیل اختراع کردند اما بازهم نتوانست با قران رقابت کند , خب این رقابت در چیست؟


ساجده :


من جووب سوال شما رو دقیق نمیدونم اما چیزی که میدونم و خوندم اینه که اساسا عربی بودن قران اعجازه
قران خودش میگه ما قران را عربی فرستادیم ینی همین طوری نازل شده و ربطی به این که پیامبر عرب زبان بودن یا در اون منطقه زندگی میکردن نداشته چناچه پبامبر فرضا در انگلیس هم ممبعوث میشدن قران باز هم عربی بر ایشون نازل میشده حتما و قطعا

فصیح بودن نافذ بودن و ساختار موزون و مطالبی از این دست همه به تبع عربی بودنه اما عربی بودن خودش اعجازه

زبان عربی قران با زبان مردم عرب زبان متفاوته به شدت
حتی اگه شما با زبان احادیث هم مقایسه کنین متفاوته
حضرت علی که به فصاحت مشخور بودن و سخن وری اگه نهج البلاغه رو با دقت بررسی کنین باز هم می بینین در عین زیبایی و اون ساختار موزون اصلا زبانش و کلامش شبیه قران نیست

ساجده :


اصن احادیثی که از خود پیامبر هستن کاملا متفاوت از زبان قران هستن
اینا همشون از همون اعجاز بودن زبان عربی قران هستش
اساس قران با یه بسته بندی و قااب خاص به همین شکل که ما می بینیم بوده و هست و خواهد بود و گفتم عربیش با عربی موجود و رایج بین مردم عرب زبان حتی شاعران و سخن وران متفاوته

در مورد معنای فصاحت و بلاغت
اول باید گفت که یکی از جنبه های اعجاز قران اعجاز لفظی هست و یکی از موارد این اعججاز فصاحت و بلاغت
در مورد معنا و مفهوم فصاحت بلد نیستم توضیح بدم اما در مورد بلاغت انچه که از ریشه و ظاهر امر برمیاد ینی این که قران منظور و معناشو در ابتدایی ترین سطح درک هم میتونه کامل ابلاغ کنه یعنی با وجود ژرفا و عمق و باطنی که در همه ایات وجود داره و بشر از کشف همه اون ها ناتوانه امااااا باز هم هر فرد مبتدی با خوندن همین ظاهر قران اون هدف اصلی و منظور ایه بهش ابلاغ میشه

اعظم :


معصومه جان
یه سوال دارم ازت
چه کسی با دیدن پیچیدگیهایی که در سیستم عصبی انسان وجود داره
بیشنر تعجب می کنه
دختر من ؟
من ؟
یه مهندس معدن ؟
یه جراح مغز و اعصاب ؟

کی بیشتر از حساب شدگی و نظم کار سناره ها و کهکشانها و ... شگفت زده میشه
من ؟
دخترم ؟
یه پزشک ؟
یه متخصص در امر نجوم و .... ؟

کی از برنامه ای که شما برای پروژه فوقت نوشتی بیشتر لذت می بره و اهمیتش رو درک میکنه
دخترت
من
دوستانت
استادت

اصولا اینطوره که هر چی در یه امری متخصص تر میشی شگفتیهای اون امر برات بیشتر اشکار میشه
از نظر من همه سنگهایی که در جواهرات به کار میرن یه ارزش دارن حالا بعضی صرفا قشنگترن
اما متخصص امر میفهمه که کدوم یکی حتی اپسیلونی از اون یکی ارزشش بیشتره


تو وقتی میتونی اعجاز یه چیزی رو بفهمی ... که تدی امر خبره باشی
بگی نه این کار یه ادم معمولی نیست
این این کار یه ادم اینکاره است


در مورد قرآن هم طبیعیه که کسی که عرب زبانه بیش از من و شما متوجه تفاوتش با یه کلام عادی میشه

همونطور که من و شما بیشتر می فهمیم سعدی در غزلیاتش چه شاهکاری کرده تا یه انگلیسی زبان


برای من خیلی جالبه که ما در امورات مربوط به اعتقادات دینی احساس می کنیم با کمترین وقت گذاشتن می تونیم بیشترین فهم رو داشنه باشیم
همه مون رو مبگم ها
ولی ور امورات دیگه اینطور نیست
تا اونجایی که من می دونم بیش از 50 درصد اعضای این گروه در حد کارشناسی ارشد سواد علمی دارن
یعنی فهمیدیم که برای اینکه کاری مهم مثلا انجام بدیم باید تا این حد دانش داشته باشیم
خود شما قریب به 18 سال درس خوندی که الان برنامه ای بنویسی که من نفهمم چیه ولی کلی کار مهم با این بدنامه بشه انجام داد


این همه زوم شدی رو درست
این همه هزینه کردی


چندین سال زحمت کشیدی
حالا نتیجه تحقیقاتت رو بذار جلوی دختر من
ور میداره روش یه نقاشی ادمک میکشه بعدشم داداشش پاره پورش میکنه میندازه دور

هیچی به هیچی

اصلا نمی فهمه این چی بود


باید بره مدرسه الفبا یاد بگیره
حساب یاد بگیره
زبان یاد بگیره
منطق یاد بگیره
برنامه نویسی یاد بگیره
بعد تازه به نرم افزار علاقمند باشه و بیاد تو حیطه برنامه نویسی و دانشگاه و اینا تا در بدر دنبال همون برگه ای بگرده که تو پنج سالگیش یه نقاشی کشیده بود روش


سحر رو فقط اهل فن می فهمنن
همونطور که ساحران فهمیدن موسی اعجاز کرده نه سحر
ولی بقیه بیننده ها کار ساحران و موسی رو یکی فرض کردن


حرف من اینه 18 سال نه
نصفش نه
یک چهارمشم نه
یک نهمش
2 سال رو قرآن وقت بذاریم زوم بشیم روش
بعد ایندحرفها رو بزنیم


واقعا ارزشش رو نداره
18 سال میدوییم که درس بخونیم کاری برای حداکثر عمر 70 سالمون بکنیم
ارزش نداره 2 سال وقت بذاریم
کاری برای یه عمر جاویدان بکنیم

(معصومه : کاملا موافقم و سر تعظیم فرود میارم برا این حرف)

معصومه :


خب من با این استدلال مشکل دارم.
من برنامه تخصصی که مینوبسم, مخاطبش عموم بشریت نیستند و حتی اگر هم باشند اهمیتی نداره بفهمند یانفهمند که چه اعجازی درش هست.
اما قران اولا بشریت رو در هر جای کره زمین و در هر زمانی مخاطب قرار داده و بنابراین هر ادمی در هر زمانی میتونه قران رو بعنوان معجزه فعلی در نظر بگیره.
حالا این ادم مثل من سواد خیلی کم از عربی داره و به استاد فن عربی دان هم دسترسی نداره.

مثلا در خود قران استدلال میشه که ما پیامبری از جنس خودتان یعنی انسان فرستادیم .
چرا؟
چون من بشر, با بشر ارتباط راحت تری دارم تا با یک مثلا فرشته که هیچی ازش نمیدانم.
اون بخش از ادم های غرض ورز رو هم بزاریم کنار , که استدلال میکردند اگه خدا میخاس پیامبری بفرسته, فرشته میفرستاد که مثلا ما اعجاز قدرت خدارو ببینیم و ازش اطاعت کنیم.

من اعتراف میکنم وقتی اون سوره اختراعی دشمنان پیامبر رو میخونم و وقتی مثلا سوره کوثر رو میخونم هیچ چیز اعجاز گونه یا متفاوتی نمی بینم



اعظم :


معصومه جان اینکه من و دخترم از کار سیستم عصبی بدن شگفت زده نمی شیم به این معنی نیست که سیستم عصبی برای من و اون مفید نیست ... هر کدوممون بنا به درکی که می کنیم و یا نمی کنیم از فواید این سیستم بهره مند میشیم ... از نظر من قرآن دارای بطن های مختلفه و در هر سطحی از فهم چیزی برای یادگرفتن داره ... من هر بار که قرآن رو می خونم در حاشیه اش بعضی نکته هایی که ازش یاد می گیرم رو می نویسم ... در هر باری از خوندن از بعضی آیات درسهای متفاوت و هر بار کاملتری کگرفتم یعنی تجربیات و سنم و علمم به شدت روی فهم من از ایات تاثیر گذاشته ... الان می فهمم این که می گن نگاه کردن به آیات عبادته یعنی چی ... از نظر من قرآن نوری داره که در هر سطحی از فهم چراغی رو در دل آدم روشن می کنه ... مثل همون سیستم عصبی همینقدر زنده است همونطور که دخترم با ندونستن اون پیچیدگیها بهره اش رو ازش می بره ... حالا من کسی که اونقدر ها هم رو قرآن وقت نذاشته فهمیده که هر بار خوندنش هر علمش هر تجربه اش درجاتی از فهم از قرآن رو براش باز میکنه ... اونی که قرآنی زندگی می کنه ... بنده خدا گونه زندگی می کنه چقدر درک می کنه .... قائل به این هستم به شدت که اگه من نوعی به همین آیاتی که ازش می فهمم چیزی عمل کنم ... آیاتی که نمی فهمم رو به زودی خواهم فهمید

شاید بگم بیشترین ایه ای که بهش اعتقاد دارم اینه " الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا "


سورهها هم خب با هم خیلی متفاوتن مثلا همین کوثر خودش کلی اعجاز داشته عملی .. اون مردی که پیامبر رو ابتر خوند که بدجوری ابتر شد این رو گذشت زمان نشون داد ... و اون کوثری که خداوند وعده داد که الان خیلی محقق شده ... این همه فراگیری خیرها و برکتها و آدمهای خوب که از برکات نسل مستقیم غیر مستقیم فاطمه سلام الله علیها در جهان پراکنده ان ... و اون مردی که هیچ نام و نشونی ازش نموند یا اصلا شما یه نفر رو پیدا کن که الان افتخار کنه از نسل معاویه است یا یزید و یاقبرش الان زایری داشته باشه

یا همون کتاب آیات شیطانی معروف من بخشهاییش رو یه وقتی خوندم واقعا چرت بود چرت چرت

یه نکته دیگه هم این که در این آیه و برخی آیات مشابه خداوند داره از یه بحث تاریخی که در همون عصر پیامبر رخ داده سخن می گه میگه اینا گفتن سحره ... مثل همون جاهایی که داشت در مورد یهود در زمان پیامبر می گفت در سوره بقره ... می گفت اونا پیامبر رو مثل فرزندشون می شناختن و .....


معصومه :


ببخشید اما جواب هات هرچند خوب اما ربطی ب سوال من نداره.
من نمیخام قانعم کنی که قران خوبه و معجزه س!!
میخام بدونم فصاحت و بلاغت یعنی چی؟
اگر فهمیدنش امر تخصصیه , پس نباید علامت اعجاز باشه.
چون اعجاز باید همه فهم باشه, مثل عصای موسی یا ید بیضا که هر ادم عیر مغرضی میفهمید ید بیضا امر بشری نیست.

اعظم :


در این مورد معتقدم که باید از عربی چیزی حالیمون باشه تا معنای فصاحت و بلاغت رو بفهمیم (از لحاظ لفظ ) از لحاظ معنا همون حرفهایی که نوشتم جوابمه یا پیشگوییها یا اعجاز علمیش و ....

خانم زنگارکی :


فصاحت و بلاغت | مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
http://www.pasokhgoo.ir/node/84869


اعظم :


این لینکها هم خوبه : http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa27891

* Mosafer *, [14.07.15 02:52]
http://maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,4379?PHPSESSID=3250ae6aef46c8b466d54be1139facc8

خانم زنگارکی :



چرا قرآن به زبان عربی است؟
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=270144


اعظم :


به نظر من فصاحت و بلاغت همه اعجاز قرآن نیست . جنبه ای از اعجاز قرآنه که فهمش اندکی سواد عربی لازم داره ... یه اعجاز ادبی هستش (فارغ از معنا اگر روش کلید کنیم ) ... یعنی اینکه من و شما اعجازش رو درک نکنیم تاثیری در نتیجه ای که باید یعنی ایمان ما و بندگی ما نداره ... جنبه های دیگر بسیاره

علامه طباطبایی در جلد یک المیزان ذیل آیه 23 سوره بقره که تحدی طلبی قرآن در این زمینه است توضیحات مبسوط و ان شاءالله قانع کننده ای دارن اونجا رو می تونی مطالعه کنی

مریم :


دلیل عربی نازل شدن قران اینه که پیامبر در میان اعراب مبعوث شد و این دلیل به صراحت در قران ذکرشده...

ساجده :


لطفا اون ایه ای که میفرمایین این قدر صریح گفته رو بگید

سوده :


به هر حال لاید به یه زبانی نازل میشد دیگه.به هر زبانی هم میومد بعضی افراد باز هم میگفتند چرا.
اصلا موضوع قرآن ربطی به زبان نزولش نداره در ضمن کمی فکر کنیم میبینیم که پیامبر عرب بود با چه زبانی بهتر از عربی میتونست مردم زمانشو متقاعد کنه و البته که باید ابتدا مردم اطرافشو متقاعد میکرد و به دین میوورد بعد دین رو به سرزمینهای دیگه اشاعه میداد.

مریم :


ما قرآن را به زبان عربی نازل فرمودیم تا شما مردم آنرا بفهمید و بهتر بتوانید درباره ی آیات آن تفکر کنید. (آیه 2 - سوره یوسف)
پس ای پیامبر ما این قرآن را به زبان قوم تو آسان بیان کردیم تا بدان پرهیزگاران را بشارت ببخشی و مردمان بی اعتقاد و مجادله گر را بیم دهی. (آیه 97- سوره مریم)
برای کمک به درک شما قرآن را به زبان عربی نازل فرمودیم و انواع هشدارها را در آن بیان فرمودیم تا این قوم از عاقبت جهل و نافرمانی بترسند و یا پند گیرند. (آیه 113- سوه طه)
اگر این قرآن را به زبان غیرعربی نازل می فرمودیم می گفتند: چرا آیات و کلمات وحی، واضح و آسان فهم نیست؟ یا می گفتند: کتاب دینی غیرعربی توسط پیامبری عرب زبان، یعنی چه؟ ای پیامبر بگو: قرآن برای کسانی که به آن ایمان آورده اند هدایت و شفاست ولی کسانی که ایمان نمی آورند گوششان کر است، نابینا هستند و حق را نه می شنوند و نه می بینند؛ از شدت دوری آنها از حق، بدان می ماند که از راه دور صدایی را می شوند، اما چیزی از آن درک نمی کنند.
ما قرآن را به زبان عربی نازل فرمودیم تا شما آن را بهتر درک کنید و بتوانید درباره آیات آن به تدبر و تعقل بپردازید. (آیه 3- سوره زّخرف)
ای پیامبر ما قرآن را به زبان مادری تو بیان فرمودیم تا آسان باشد که قوم تو معانی را درک کنند و پند گیرند. (سوره 58- سوره دخان)

منبع:نون و آب


اعظم :


ممنون از دوستان خوب که در بحث مشارکت کردن
سوال معصومه جان البته این نبود که چرا قرآن عربیه که در این صورت جواب سوده جان خیلی مناسبه
این بود که منم به عنوان یه فرد عادی باید متوجه فصاحت و بلاعت قرآن بشم اگه معجزه بودنش دراینه
که منم گفتم درجاتی از تخصص در زبان لازمه که چند و چون این فصاحت و بلاغت رو در بیاره
ولی اینجور نیست که کلا ما هم متوجهش نشیم اصلا همونطور که ساجده جان گفتن
روونی کلام ، ساده بودن و درعین حال معنادار بودنش در مقایسه با سایر متون عربی مثل نهج البلاغه، اهنگین بودنش
اینا رو که می فهمم
مثل اینکه من حظ و بهره م رو از زیبایی شعر سعدی و حافظ می برم ولی اون که تخصصش ادبیات قطعا بیشتر از من صنایع ادبی و .... رو در شعرشون بیشتر تشحیص میده و بیشتر سر تعظیم فرود میاره در برابر قدرت کلامشون

سوده :


موافقم.البته اون زمان همونطور که هممون هم میدونیم نظم و شاعری باب بوده و اینکه کسی که حتی سواد نداشته کلامی با مفاهیم بالا رو در صنعت ادبی عرب بیاره و اونم نه ده بیست صفحه بلکه کل یک کتاب رو اینرو میشه به معجزه تفسیر کرد. و اینکه بیان قران طوریه که مردم اون زمان با فهم خودشون درکش میکردن و مردم این زمان هم با کمی تعقل در نحوه ی بیان و چیزهایی که در آیات نهفته است میتونن مسایل جدیدتری رو درک کنن و یا حداقل منطبق کنن. اخیرا یه مطلبی خوندم راجع به سیاهچاله ها و اینکه میدونید سیاهچاله یه ستاره در خود فرو ریخته است که در اثر چگال شدن بحرانی جاذبه فوق عظیم پیدا میکنه. در سوره صافات ایه ۴۱ ثاقب رو معرفی میکنه از ریشه ثقب یعنی چاه و چاله و معنای خودش ستاره ی کوبنده است یعنی مفهومی شبیه در هم فرو ریختن.
و کم نیستن این قبیل کلمات و ایات در قرآن که منطبق با دانش روز هستن. اینه که قرآنو واسه هر نسلس معجزه میکنه.
و همه اینا رو آورده صرفا به خاطر اینکه با قلبی مطمین باورش کنیم و به نکات اصلی که ما رو رهنمون شده عمل کنیم.
خوشحالم ازینکه تو گروهی عضو شدم که میشه بحث قرآنی کرد.

اعظم :

درسته
منم نوشتم دیشب که فصاحت و بلاغت فقط یه جنبه از اعجاز قرآنه
اخبار غیبی ، علمی و .... به خصوص دوای دردهای پنهان بشریت که از عهد ادم بوده و تا الان هم هست
حتی در بخش خانه و خانواده حقوق زوجین در طلاق که بسیار نو و امروزی به نظر می رسید و در سوره بقره بهش اشاره کردیم
و خیلی خیلی موارد دیگه که برای هر کسی که وقت بذاره
و مهم تر از اونا
با این ایات زندگی کنه
بشیار قابل لمسه


یه امار یهت بدم وحشتناک خدمت دوستان
متاسفانه متاسفانه
ما در این متوسط سی سال (متوسط اعضای گروه اینجا حدودا ) اندازه مدت زمانی که یه بچه میره پیش دبستانی که برای دبستان اماده بشه
وقت رو قرآن نداشتیم

خیلی فجیعه ها

حالا قرآنی زندگی کنیم یه بحث جداست

معصومه ک :

ممنون از همگی. ما بحث ها رو دنبال می کنیم و استفاده می کنیم.



فاطمه ق :


ممنون خیلی استفاده کردیم بله درسته نهایتش این بوده که اگه در خانواده مذهبی بزرگ شدیم میتونیم قرآن رو روان بخونیم و گاهی ترجمه ها شو یه نگاهی بندازیم انشاله تا پایان این دوره هم بتونیم گوشه ای از مفاهیم آن رو درک کنیم این بحثها خیلی مفیده چون معمولا سوال همه ماها هست و یا حداقل در جواب به ابهامات بقیه میتونیم اطلاعاتی برای بحث داشته باشیم
ممنون از همه بزرگواران


نفیسه :


در پاسخ به سوال مطرح شده دیروز نظر من اینه که اعراب پیش از اسلام با اینکه بی سواد واهل خوندن ونوشتن نبودن اما از لحاظ زبان و ادبیات به درجه بالایی رسیده بودن و قبایل عرب برای کسب مهارت بیشتر در فصاحت و بلاغت مدام در حال مسابقه و رقابت با هم به سر میبردن و همین هم باعث شده بود که به درجه بالایی از این فن دست پیدا کنن و به اون افتخار کرده و مایه مباهاتشون بر سایر ملل بشه تا جایی که دیگر ملتها به خصوص ایرانیان رو عجم یعنی بی زبان بخونن.در این شرایط قران نازل شده و برای اینکه توجه ها رو به خودش جلب کنه وبر اهل فن ثابت کنه که یه کلام عادی نیست از در فصاحت وبلاغت وارد میشه دقیقا همون مثالی که اعظم خانم اورد که معجزه عصای حضرت موسی(ع)را ساحران فهمیدن که عادی نیست چون متخصص امر بودن.جالب اینکه قران اعراب رو به تحدی یا مبارزه طلبی دعوت میکنه که شما با این همه ادعا فقط یه ایه بیارین.ولی با تموم دشمنی که با پیامبر داشتن،میخواستن ولی موفق نشدن.لازم به ذکره فصاحت وبلاغت بدین معناست که در بیان مطلب ومقصودمورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا وترکیبات سنجیده و اعجاز وخوش اهنگ بهره بردو محققین ادب عرب معتقدن که این وجه در تک تک سوره های قران مشهوده.فهم این نوع از اعجاز قران فقط توسط متخصصین امر صورت میگیره و یا اینکه باید انقدر به عربی مسلط بود وتاریخ اون دوران رو دونست تا درکنار فهم لغات،شان نزول و...رو هم درک کرد.هنوز هم فصاحت وبلاغت در قران برای متخصصین ادبیات عرب روشنه.البته برای درک اعجاز قران نیاز نیست عربی بدونیم بلکه تنها برای دونستن اینکه قران فصیح وبلیغه باید به زبان عربی مسلط بود چون جنبه های اعجاز قران فقط مختص به این مورد نیست.مثل خبرهای غیبی از گذشته و اینده-اعجاز علمی قران و....


ولی انچه که باعث شگفتی اعراب اون زمان بود و باعث شد به قران انگ سحر وجادو بزنن چند مورد بود یکی از اونا فصاحت وبلاغت قران بود که چون به نظرشون عادی نمیومد و حاضر نبودن از موضع خود کوتاه بیان و اونو جادو میگفتن.حال که متخصصان فن اعم از مسلمان وغیر مسلمان ودوست ودشمن مهر تایید بر اعجاز این وجه قران زده و چون یه گروه خاص مغرضی نبودن،برامون کفایت میکنه.دیگر وجه اعجاز قران سبک ونظم اونه.چون نه شعر است یعنی قافیه و وزن وتخیل و...ندارد و نه نثر است بلکه کلامی خاصه که قابل تقلید هم نیست ودر گذشته واینده بی سابقه بوده و هست حتی شاعران طراز اولی در اون زمان بودن که پس از نزول قران دیگر شعر نگفتن و معتقد بودن سخنانشون در برابر قران هجو است و بس.مورد دیگه که اعراب اوایل اسلام وحتی بشر کنونی رو متحیر خود کرده جذبه خاصه قرانه و تاثیر شگرف قران در قلوب مردم.به نحویکه مشرکین مردم رو از گوش دادن به قران منع میکردن تا جذب ان نشوند.چیزی که اکنون گاهی به عنوان موسیقی قران خونده میشه.ما که به زبان عرب مسلط نیستیم برای نمونه با گوش دادن به قراءت سوره شمس عبدالباسط دلمون متحول میشه وبه وجد میایم.کم نیستن از این نمونه ها🌹



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۳۷
* مسافر
پنجشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۱ ق.ظ

205 . صفحه 205





هجدهم تیر :


نفیسه :


(آیه 112)- همان گونه که روش قرآن مجید است که در آیه‏اى سخنى را به اجمال برگزار مى‏کند و در آیه بعد به شرح و توضیح آن مى‏پردازد، در این آیه و در ادامه آیه قبل مؤمنان را که فروشندگان جان و مال به خدا هستند با 9 صفت بارز معرفى مى‏کند.

1- «آنها توبه کارانند» (التَّائِبُونَ). و دل و جان خود را به وسیله آب توبه از آلودگى گناه شستشو مى‏دهند.
2- «آنها عبادت کارانند» (الْعابِدُونَ). و در پرتو راز و نیاز با خدا و پرستش ذات پاک او خودسازى مى‏کنند».
3- «آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مى‏گویند» (الْحامِدُونَ).
4- «آنها از یک کانون عبادت و پرستش به کانون دیگرى رفت و آمد دارند» (السَّائِحُونَ).
و به این ترتیب برنامه‏هاى خودسازى آنان در پرتو عبادت، در محیط محدودى خلاصه نمى‏شود، و به افق خاصى تعلق ندارد، بلکه همه جا کانون عبودیت پروردگار و خودسازى و تربیت براى آنهاست.
5- «آنها که در برابر عظمت خدا رکوع مى‏کنند» (الرَّاکِعُونَ).
6- «آنها که سر بر آستانش مى‏سایند و سجده مى‏آورند» (السَّاجِدُونَ).
7- «آنها که مردم را به نیکیها دعوت مى‏کنند» (الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ).
8- «آنها که (تنها به وظیفه دعوت به نیکى قناعت نمى‏کنند بلکه) با هر گونه فساد و منکرى مى‏جنگند» (وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ).
9- «و آنها که (پس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منکر، به آخرین و مهمترین وظیفه اجتماعى خود یعنى) حفظ حدود الهى، و اجراى قوانین او، و اقامه حق و عدالت قیام مى‏کنند» (وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ).
پس از ذکر این صفات نه گانه، خداوند بار دیگر چنین مؤمنان راستین و تربیت یافتگان مکتب ایمان و عمل را تشویق مى‏کند، و به پیامبرش مى‏گوید: «این مؤمنان را بشارت ده» (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ).


(آیه 113)-
شأن نزول:
در مورد نزول این آیه و آیه بعد نقل شده است که گروهى از مسلمانان به پیامبر اسلام مى‏گفتند: آیا براى پدران ما که در عصر جاهلیت از دنیا رفتند طلب آمرزش نمى‏کنى؟ آیات مزبور نازل شد و به همه آنها اخطار کرد که هیچ کس حق ندارد براى مشرکان استغفار نماید.
تفسیر:
آیه، نخست با تعبیرى رسا و قاطع پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان را از استغفار براى مشرکان نهى مى‏کند و مى‏گوید: «شایسته نیست که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و افراد با ایمان براى مشرکان طلب آمرزش کنند» (ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ).
سپس براى تأکید و تعمیم اضافه مى‏کند: «حتى اگر از نزدیکانشان باشند» (وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى‏).
بعدا دلیل این موضوع را ضمن جمله‏اى چنین توضیح مى‏دهد: «بعد از آن که براى مسلمانان روشن شد که مشرکان اهل دوزخند» طلب آمرزش براى آنها معنى ندارد (مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ).
این کارى است بیهوده و آرزویى نابجا چرا که مشرک به هیچ وجه قابل آمرزش نیست.



(آیه 114)- در این آیه به پاسخ این سؤال- که اگر این کار ممنوع است چرا ابراهیم براى «آزر» استغفار کرد؟- پرداخته مى‏گوید: «و استغفار ابراهیم براى پدرش [عمویش آزر] به خاطر وعده‏اى بود که به او داد، اما هنگامى که براى او آشکار شد که وى دشمن خداست از او بیزارى جست» و برایش استغفار نکرد (وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ).در پایان آیه اضافه مى‏کند: «ابراهیم (کسى بود که در پیشگاه خدا خاضع و از خشم و غضب پروردگار خائف و ترسان، و مردى بزرگوار و) مهربان و بردبار بود» (إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ).
هر گونه پیوندى با دشمنان باید قطع شود:
از آیات متعددى از قرآن این موضوع به خوبى استفاده مى‏شود که هرگونه پیوند و همبستگى خویشاوندى و غیر خویشاوندى باید تحت الشعاع پیوندهاى مکتبى قرار گیرد و این پیوند (ایمان به خدا و مبارزه با هرگونه شرک و بت پرستى) باید بر تمام روابط مسلمانان حاکم باشد، چرا که این پیوند یک پیوند زیر بنایى و حاکم بر همه مقدرات اجتماعى آنهاست.


(آیه 115)-
شأن نزول:
گروهى از مسلمانان قبل از نزول فرائض و واجبات چشم از جهان بسته بودند، جمعى خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و در باره سرنوشت آنها اظهار نگرانى کردند، و چنین مى‏پنداشتند که آنها شاید گرفتار مجازات الهى به خاطر عدم انجام این فرائض باشند. آیه نازل شد و این موضوع را نفى کرد.
تفسیر:
مجازات پس از تبیین- این آیه اشاره به یک قانون کلى و عمومى است، که عقل نیز آن را تأیید مى‏کند و آن این که تکلیف و مسؤولیت همواره بعد از بیان احکام است، و این همان چیزى است که در علم اصول از آن تعبیر به قاعده «قبح عقاب بلا بیان» مى‏شود.
لذا در آغاز مى‏فرماید: «چنین نبوده که خداوند گروهى را پس از هدایت گمراه سازد تا این که آنچه را که باید از آن بپرهیزند براى آنها تبیین کند» (وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ).
و در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند به هر چیزى داناست» (إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).
یعنى علم و دانایى خداوند ایجاب مى‏کند که تا چیزى را براى بندگان بیان نکرده است، کسى را در برابر آن مسؤول نداند و مؤاخذه نکند.


(آیه 116)- در این آیه روى این مسأله تکیه و تأکید مى‏کند که: «حکومت آسمانها و زمین براى خداست»(إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
و نظام حیات و مرگ نیز در کف قدرت اوست، اوست که «زنده مى‏کند و مى‏میراند» (یُحْیِی وَ یُمِیتُ).
و بنابراین «هیچ ولىّ و سرپرست و یاورى جز خدا ندارید» (وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ).
اشاره به این که، شما نباید بر غیر او تکیه کنید، و بیگانگان از خدا را پناهگاه یا مورد علاقه خود قرار دهید، و پیوند محبت خویش را با این دشمنان خدا از طریق استغفار یا غیر آن بر قرار و محکم دارید.


(آیه 117)-
شأن نزول:
این آیه در مورد غزوه تبوک و مشکلات طاقت فرسایى که به مسلمانان در این جنگ رسید نازل شده، این مشکلات به قدرى بود که گروهى تصمیم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفیق الهى شامل حالشان شد، و همچنان پابرجا ماندند.
تفسیر:
این آیه اشاره به شمول رحمت بى‏پایان پروردگار نسبت به پیامبر و مهاجرین و انصار در آن لحظات حساس کرده، مى‏گوید:«رحمت خدا شامل حال پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مهاجران و انصار، همانها که در موقع شدت و سختى از او پیروى کردند، شد» (لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ).
سپس اضافه مى‏کند: «این شمول رحمت الهى به هنگامى بود که بر اثر شدت حوادث و فشار ناراحتیها نزدیک بود دلهاى گروهى از مسلمانان از جاده حق منحرف شود» و تصمیم به مراجعت از تبوک بگیرند (مِنْ بَعْدِ ما کادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ).
دگر بار تأکید مى‏کند که «بعد از این ماجرا، خداوند رحمت خود را شامل حال آنها ساخت، و توبه آنها را پذیرفت، زیرا او نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم است» (ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ).



اعظم :



ایه 112 :
جالب بود برای من تا به حال کلمه سایحون رو در قرآن در اوصاف مومنین ندیده بودم
تو تفاسیر مختلف هم دیدم
یکی از معناهای اون روره دار بود که البته احتمال ضعیفی داده شده بود که منظور این معنا باشه
سایح به معنای سیر و سیاحت کننده در زمین هستش
ولی در دو تفسیر المیزان و تسنیم با توجه به سایر صفات ذکر شده برای مومنین در این و با توجه به کاربرد کلمه های هم ردیف این کلمه در احادیث همون معنایی ازش گزفته شده بود که در تفسیری که نفیسه جان گذاشتن اومده


وسیرکنندگانی هستند که همواره با گامهای خوداز این مسجد به آن منبر ومحفل دینی می شتابند


بعضى دیگر از مفسران سیاحت را به معنى سیر و گردش در روى زمین و مشاهده آثار عظمت خدا و شناخت جوامع بشرى و آشنائى به عادات و رسوم و علوم و دانشهاى اقوام که اندیشه انسان را زنده و فکر او را پخته مى سازد، دانسته اند.
بعضى دیگر از مفسران سیاحت را به معنى سیر و حرکت به سوى میدان جهاد و مبارزه با دشمن مى دانند، و حدیث نبوى معروف را (ان سیاحة امتى الجهاد فى سبیل الله ) (سیاحت امت من جهاد در راه خدا است ) شاهد آن گرفته اند.
و سر انجام بعضى آنرا به معنى سیر عقل و فکر در مسائل مختلف مربوط به جهان هستى ، و عوامل سعادت و پیروزى ، و اسباب شکست و ناکامى دانسته اند.
ولى با توجه به اوصافى که قبل و بعد از آن شمرده شده معنى اول مناسبتر از همه به نظر مى رسد، هر چند اراده تمام این معانى از این کلمه ، نیز کاملا ممکن است ، زیرا همه این مفاهیم در مفهوم سیر و سیاحت جمع است .


ایه 113:
عواطف و احساسات فامیلى، باید تحت الشعاع روابط دینى و مکتبى باشد


ایه 115 :
تهدیدی بدای مومنین
اگر از دستورهایی که خداوند بیان کرده اطاعت نکنند و پرهیزکاری در اون دستورات نکنن بعد از هدایت دچار گمراهی میکنه


...........................................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 112 و 114 سوره یونس :



معصومه :


ببخشید اما من معنی سایحون رو نفهمیدم.
نیاز ب توضیح بیشتری داره.


حدود الله عبارتیه که تو قران تکرار شده ولی من هنوز درک روشنی از این عبارت ندارم , ایا منظور قوانین شریعت است؟



مریم:


این برداشت من درسته؟؟!! مومنان برای خویشاوندان و نزدیکانشون که مشرک از دنیا رفته بودن از پیامبر طلب آمرزش خواستن.... آیه نازل شد که برای مشرکان طلب آمرزش نکن! چون جایگاهشون جهنمه... اما درباره ی کسانی که قبل از مبعوث شدن پیامبر از دنیا رفتن و مشرک بودن خدا ممکنه تخفیف قایل بشه و ببخششون چون احکامش رو بیان نکرده بوده؟؟!!

و اگه اینطوره چطور پیامبر ما و خاندانش یکتار پرست بودن و پیرو آیین حضرت ابراهیم؟؟ آیا این خودش دلیلی برااین نیست که دین یکتاپرستی قبلا به مردم عربستان عرضه شده بوده!!؟؟

در مورد سوال معصومه جان در مورد حدود الله
پاسخ از مرکز گفتگوهای دینی

مراد از حدود الله به صورت عام در قرآن چیست؟
" حدود" جمع " حد " و در اصل به معنى جلوگیرى و منع کردن است، و سپس به هر چیزى که فاصله میان دو شى‏ء باشد، و آنها را از هم متمایز سازد، گفته مى‏شود، مثلا حد خانه و حد باغ و حد شهر و کشور، به نقاطى گفته مى‏شود، که آنها را از نقاط دیگر جدا مى‏سازد.

منظور از حدود الله در قرآن مرزهای الهی است مانند: مرز میان حلال و حرام ، مرز میان ممنوع و مجاز ...

تعبیر ( تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ ) در چندین مورد از آیات قرآن مجید آمده است، و همه آنها بعد از بیان یک سلسله از احکام و مقررات اجتماعى است، مثلا در آیه 187 بقره بعد از اعلام ممنوعیت آمیزش جنسى در اعتکاف و احکامى درباره روزه، و در آیات 229 و 230 بقره و آیه 10 سوره طلاق بعد از بیان قسمتى از احکام طلاق و در آیه 4 سوره مجادله بعد از بیان کفاره" ظهار" آمده است.

در تمام این موارد احکام و قوانینى وجود دارد، که تجاوز از آنها ممنوع است، و به همین جهت به عنوان مرز الهى شناخته شده‏اند.

حدود الهى، تنها در نماز، زکاة، حج و جهاد نیست، مراعات مسائل خانوادگى نیز از حدود الهى است‏.



مریم جان من اینطور برداشت کردم از ایه 115
که اونایی که قبل از نزول ایه 113 برای رفتگان مشرکشون طلب امرزش میکردن گناهی مرتکب نشدن
ولی اونایی که بعد نزول ایه 113 بازهم به شیوه خودشون طلب امرزش خواهی میکنن اونایی هستند که راه گمراهی رو در پیش گرفتن چون بد خلاف دستور صریح ایه 113 عمل کردن
...........
و گرنه که ایین یکتاپرستی (دین حنیف) قبل از اسلام هم بوده و وجود داشته


نفیسه :


سلام.از دوستانی که سوالات رو مطرح کردن و همینطور از اعظم خانم بابت نکته ها و پاسخهاشون تشکر میکنم.فقط دو نکته رو به نظرم اومد مطرح کنم یکی در مورد حدودالله ودیگری برداشتم از ایات 113 و 115 این سوره: ازهری میگوید(تهذیب 3/419): حدود الله دو گونه است: 1- حدودی که خداوند در خوراک، نوشیدنی، ازدواج و غیره برای مردم معین نموده وامر کرده است که کسی از محدوده ی آن ها نگذرد وتجاوز نکند. 2- عقوبت هایی که برای مرتکبین موارد فوق در نظر گرفته است، مثل حدسرقت و زنا و... .

یکتا پرستی از زمان حضرت آدم بوده وبا مبعوث شدن پیامبران این امر توحیدی بارها وبارها به مردم تذکر داده میشده.مشرکین مکه هم خدا را به عنوان خالق قبول داشتند و بت ها را هم بعنوان واسطه در پیشگاه خدا می پرستیدند و به توحید افعالی اعتقادی نداشتند و هر چه از خدا می خواستند به بتها می گفتند که انها واسطه رزق شوند در محضر خداوند.حتی ابوجهل هم خدا رو قبول داشته.منتها اینها بتها رو شریک خداوند قرار میدادند.و طبق این ایه شرک گناهی است نابخشودنی وکسی که مشرک بمیره جایگاهش جهنمه مگر اینکه در زمان حیاتش توبه کرده باشه.ادیان اسمانی توحیدی قبل از اسلام در بین عرب بوده ولی برخی از اعراب بر مشرک بودنشون عناد واصرار می‌ورزیدند.در واقع خداوند بدون اتمام حجت کسی رو عذاب نمیکنه. شرک بزرگترین گناه کبیره است وهیچ امیدی به بخشش ان طبق ایه 113 این سوره نیست.اما در مورد ایه 115:عده ای از مسلمانان قبل از اینکه احکامی نازل بشه از دنیا میرفتند و در زمان حیاتشون احکام رو به سبک جاهلیت انجام میدادند مثل قوانین ارث که قبلا در سوره نساء داشتیم که برای نمونه در عصر جاهلیت رسم بر این بود که فقط مردان ارث ببرند. ایه نازل شد و زنان و کودکان نیز جز وراث معرفی شدند.حال اگه کسی قبل از نزول این ایات بمیرد چون اتمام حجت براش نشده گناهی بر او نیست و بخشیده میشود.در واقع آیه 113 در مورد مشرکان است وعدم بخشش انها بعد مرگشان و آیه 115 در مورد عدم عذاب مسلمانی است که با این اوصاف در گذشتند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۰:۵۱
* مسافر