600 . صفحه 600
هفدهم مرداد :
نفیسه :

(آیه 11)- «در آن روز پروردگارشان از آنها (و اعمال و نیاتشان) کاملا باخبر است» و بر طبق آن به آنها کیفر مىدهد (ان ربهم بهم یؤمئذ لخبیر).
آرى! خداوند همیشه و در همه حال از اسرار درون و برون بطور کامل آگاه است ولى اثر این آگاهى در قیامت و به هنگام پاداش و کیفر ظاهرتر و آشکارتر مىگردد. و این هشدارى است به همه انسانها که اگر به راستى به آن ایمان داشته باشند سدّ نیرومندى در میان آنان و گناهان ایجاد مىکند.


























قارعه،صد و یکمین سوره قرآن میباشد.
این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى 11 آیه است.
محتوا و فضیلت سوره:
این سوره بطور کلى از معاد و مقدمات آن سخن مىگوید، با تعبیراتى کوبنده و بیانى تکان دهنده، و انذار و هشدارى صریح و روشن، و سرانجام انسانها را به دو گروه تقسیم مىکند:
گروهى که اعمالشان در میزان عدل الهى سنگین است، و پاداششان زندگانى سراسر رضایتبخش در جوار رحمت حق، و گروهى که اعمالشان سبک و کم وزن است و سرنوشتشان آتش داغ و سوزان جهنم.
نام این سوره یعنى «قارعه» از آیه اول آن گرفته شده است.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از امام باقر علیه السّلام مىخوانیم: «کسى که سوره قارعه را بخواند خداوند متعال او را از فتنه دجّال و ایمان آوردن به او حفظ مىکند، و او را در قیامت از چرک جهنّم دور مىدارد ان شاء اللّه».

(آیه 2)- «و چه حادثه کوبندهاى»! (ما القارعة)
(آیه 3)- «و تو چه مىدانى که حادثه کوبنده چیست»؟ آن حادثه همان روز قیامت است (و ما ادراک ما القارعة).
بسیارى از مفسران گفتهاند که «قارعة» یکى از نامهاى قیامت است، ولى درست روشن نساختهاند که آیا این تعبیر اشاره به مقدمات قیامت مىباشد که عالم دنیا در هم کوبیده مىشود.
و یا این که منظور مرحله دوم، یعنى مرحله زنده شدن مردگان، و طرح نوین در عالم هستى است، و تعبیر به «کوبنده» به خاطر آن است که وحشت و خوف و ترس آن روز دلها را مىکوبد.
ولى روى هم رفته احتمال اول مناسبتر به نظر مىرسد، هر چند در این آیات هر دو حادثه پشت سر یکدیگر ذکر شده است.
(آیه 4)- سپس در توصیف آن روز عجیب مىگوید: «روزى که مردم مانند پروانههاى پراکنده خواهند بود» (یوم یکون الناس کالفراش المبثوث).
تشبیه به «پروانه» به خاطر آن است که پروانهها معمولا خود را دیوانهوار به آتش مىافکنند و مىسوزانند، بدکاران نیز خود را در آتش جهنم مىافکنند.
(آیه 5)- سپس به سراغ یکى دیگر از اوصاف آن روز رفته، مىافزاید:
«و کوهها مانند پشم رنگین حلاجى شده مىگردد»! (و تکون الجبال کالعهن المنفوش).
سابقا گفتهایم که طبق آیات مختلف قرآن کوهها در آستانه قیامت نخست به حرکت در مىآیند بعد در هم کوبیده و متلاشى مىگردند و سرانجام به صورت غبارى در آسمان در مىآیند که در آیه مورد بحث آن را تشبیه به پشمهاى رنگین حلاجى شده کرده است، پشمهایى که تنها رنگى از آنها نمایان باشد، و این آخرین مرحله متلاشى شدن کوههاست.
(آیه 6)- بعد به مرحله حشر و نشر و زنده شدن مردگان و تقسیم آنها به دو گروه پرداخته، مىفرماید: «اما کسى که (در آن روز) ترازوهاى اعمالش سنگین است» ... (فاما من ثقلت موازینه).
(آیه 7)- «در یک زندگى خشنود کننده خواهد بود» (فهو فى عیشة راضیة). و تنها زندگى آخرت است که سراسر رضایت و خشنودى و آرامش و امنیت و مایه جمعیت خاطر مىباشد، چرا که زندگى دنیا هر قدر مرفّه و پرنعمت باشد باز از عوامل ناخشنودى خالى نیست.
در حدیثى از امام صادق علیه السّلام آمده است که وقتى از معنى «میزان» سؤال کردند، در پاسخ فرمود: «ترازوى سنجش همان عدل است».
و در حدیثى مىخوانیم: «امیرمؤمنان و امامان از دودمانش ترازوهاى سنجشند».
به این ترتیب وجود اولیاء اللّه یا قوانین عدل الهى مقیاسهائى هستند که انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه مىکنند، و به همان اندازه که با آنها شباهت دارند و مطابقت دارند وزنشان سنگین است.
و روشن است که سبک و سنگین بودن «موازین» به معنى سنگین و سبک بودن خود اعمال است.
(آیه 8)- «و اما کسى که ترازوهایش سبک است» ... (و اما من خفت موازینه).
(آیه 9)- «پناهگاهش هاویه [- دوزخ] است» (فامه هاویة). که در آن سقوط مىکند.
تعبیر به «ام» (مادر) در جمله فوق به خاطر این است که مادر پناهگاهى است براى فرزندان که در مشکلات به او پناه مىبرند، و نزد او مىمانند، و در اینجا اشاره به این است که این گنهکاران سبک عمل محلى براى پناه گرفتن جز دوزخ نمىیابند.
(آیه 10)- «و تو چه مىدانى هاویه چیست»؟! (و ما ادراک ما هیة).
(آیه 11)- «آتشى است سوزان» و فوق تصوّر همه انسانها (نار حامیة).
ر
تکاثر ،سوره صد و دوم قرآن میباشد.
این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى 8 آیه است.
محتوا و فضیلت سوره:
محتواى این سوره نخست سرزنش و ملامت افرادى است که براساس یک سرى مطالب موهوم بر یکدیگر تفاخر مىکردند، سپس هشدارى نسبت به مسأله معاد و قیامت و آتش دوزخ، و سرانجام هشدارى در زمینه مسأله سؤال و بازپرسى از نعمتها مىدهد.
نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مىخوانیم: «کسى که آن را بخواند خداوند در برابر نعمتهایى که در دنیا به او داده او را مورد حساب قرار نمىدهد و پاداشى به او مىدهد که گوئى هزار آیه قرآن را تلاوت کرده».
بدیهى است این همه ثواب از آن کسى است که آن را بخواند و در برنامه زندگى به کار گیرد و روح و جان خود را هماهنگ با آن بسازد.

شأن نزول:
مفسران معتقدند که این سوره درباره قبائلى نازل شد که بر یکدیگر تفاخر مىکردند، و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر دیگران مباهات مىنمودند تا آنجا که براى بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان مىرفتند و قبرهاى مردگان هر قبیله را مىشمردند! ولى مسلم است که این شأن نزول هرگز مفهوم آیه را محدود نمىکند.
تفسیر:
بلاى تکاثر و تفاخر! در آغاز سوره نخست با لحنى ملامت بار مىفرماید: «افزون طلبى (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است» (الهاکم التکاثر).
(آیه 2)- «تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید» و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید (حتى زرتم المقابر).
از امیرمؤمنان على علیه السّلام در نهج البلاغه آمده است که بعد از تلاوت «الهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر» فرمود: «شگفتا! چه هدف بسیار دورى! و چه زیارت کنندگان غافلى! و چه افتخار موهوم و دردناکى به یاد استخوان پوسیده کسانى افتادهاند که سالهاست خاک شدهاند، آن هم چه یادآورى! با این فاصله دور به یاد کسانى افتادهاند که سودى به حالشان ندارند، آیا به محل نابودى پدران خویش افتخار مىکنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود را بسیار مىشمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند که تار و پودشان از هم گسسته، و حرکاتشان به سکون مبدل شده. این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند»!
سرچشمه تفاخر و فخر فروشى!
یکى از عوامل اصلى تفاخر و تکاثر همان جهل و نادانى نسبت به پاداش کیفر الهى و عدم ایمان به معاد است.
از این گذشته جهل انسان به ضعفها و آسیب پذیریهایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش، از عوامل دیگر این کبر و غرور و تفاخر است.
عامل دیگر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شکستهاست، که افراد براى پوشاندن شکستهاى خود پناه به تفاخر و فخر فروشى مىبرند و لذا در حدیثى از امام صادق علیه السّلام مىخوانیم: «هیچ کس تکبر به فخر فروشى نمىکند مگر به خاطر ذلّتى که در نفس خود مىیابد».
(آیه 3)- در این آیه آنها را با این سخن مورد تهدید شدید قرار داده،مىفرماید: «چنین نیست که مىپندارید به زودى (نتیجه این تفاخر موهوم خود را) خواهید دانست» (کلا سوف تعلمون).
(آیه 4)- باز براى تأکید مىافزاید: «باز چنان نیست که شما مىپندارید به زودى خواهید دانست» (ثم کلا سوف تعلمون).
در حدیثى از امیرمؤمنان على علیه السّلام آمده است که فرمود: «گروهى از ما پیوسته درباره عذاب قبر در شک بودند تا این که سوره (الهاکم التکاثر) نازل شد، تا آنجا که فرمود: (کلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است، سپس مىفرماید: (ثم کلا سوف تعلمون) منظور عذاب قیامت است».
(آیه 5)- سپس مىافزاید: «چنان نیست (که شما خیال مىکنید) اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید» افزون طلبى شما را از خدا غافل نمىکرد (کلا لو تعلمون علم الیقین).
«یقین» نقطه مقابل «شکّ» است و طبق روایات به مرحله عالى ایمان «یقین» گفته مىشود و براى آن سه مرحله است.
1- علم الیقین و آن این است که انسان از دلائل مختلف به چیزى ایمان آورد مانند کسى که با مشاهده دود، علم به وجود آتش پیدا مىکند.
2- عین الیقین و آن در جائى است که انسان به مرحله مشاهده مىرسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مىکند.
3- حق الیقین و آن همانند کسى است که وارد آتش شود و سوزش آن را لمس کند، و به صفات آتش متصف گردد، و این بالاترین مرحله یقین است، که در حقیقت از دو علم تشکیل یافته: علم به معلوم و علم به این که خلاف آن علم محال است.
(آیه 6)- باز براى تأکید و انذار بیشتر مىافزاید: «قطعا شما جهنم را خواهید دید» (لترون الجحیم).
(آیه 7)- «سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید» (ثم لترونها عین الیقین).
(آیه 8)- «سپس در آن روز (همه شما) از نعمتهائى که داشتهاید بازپرسى خواهید شد» (ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم).
باید در آن روز روشن سازید که این نعمتهاى خداداد را در چه راهى مصرف کردهاید؟ و از آنها براى اطاعت الهى یا معصیتش کمک گرفتهاید، یا نعمتها را ضایع ساخته هرگز حق آن را ادا ننمودهاید؟
«نعیم» یک معنى بسیار گسترده دارد که همه مواهب الهى را اعم از «معنوى» مانند دین و ایمان و اسلام و قرآن و ولایت، و انواع نعمتهاى «مادى» را اعم از فردى و اجتماعى شامل مىشود، منتها نعمتهایى که اهمیت بیشترى دارند مانند نعمت «ایمان و ولایت» بیشتر از آنها سؤال مىشود که آیا حق آنها ادا شده یا نه؟