يكشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ق.ظ
222. صفحه 222
چهارم مرداد :
نفیسه :

«تمام این حقایق (با همه حدود و مرزهایش) در کتاب مبین و لوح محفوظ علم خداوند ثبت است» (کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ).
تقسیم ارزاق و تلاش براى زندگى!
طرز روزى رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستى حیرت انگیز است، از جنینى که در شکم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونى که در اعماق تاریک زمین و لانههاى پرپیچ و خم و در لابلاى درختان و بر فراز کوهها و در قعر درهها زندگى دارند که از دیدگاه علم او هرگز مخفى و پنهان نیستند، و همانگونه که قرآن مىگوید خداوند، هم جایگاه و «آدرس اصلى» آنها را مىداند و هم محل سیار آنان را، و در هر جا باشند روزیشان را به آنان حواله مىکند.
جالب این که در آیات فوق به هنگام بحث از روزى خواران تعبیر به «دابّه» و جنبده شده است و این اشاره لطیفى به مسأله رابطه «انرژى» و «حرکت» است، مىدانیم هر جا حرکتى وجود دارد نیازمند به ماده انرژىزا است یعنى مادهاى که منشأ حرکت گردد.
و در پاسخ این سؤال که آیا «روزى» هر کس از آغاز تا پایان عمر تعیین شده، و خواه ناخواه به او مىرسد؟ باید بگوییم درست است که روزى هر کس مقدر و ثابت است، ولى در عین حال مشروط به سعى و تلاش و کوشش مىباشد، و هرگاه این شرط حاصل نشود مشروط نیز از میان خواهد رفت.
نکته مهم این است که آیات و روایات مربوط به معین بودن روزى در واقع ترمزى است روى افکار مردم حریص و دنیاپرست که براى تأمین زندگى به هر در مىزنند، و هر ظلم و جنایتى را مرتکب مىشوند،به گمان این که اگر چنین نکنند زندگیشان تأمین نمىشود.
آیات قرآن و احادیث اسلامى به این گونه افراد هشدار مىدهد که بیهوده دست و پا نکنند، همین اندازه که آنها در طریق مشروع گام بگذارند و تلاش و کوشش کنند مطمئن باشند خداوند از این راه همه نیازمندیهاى آنها را تأمین مىکند.
البته بعضى از روزیها مثل نور آفتاب، باران و هوا و عقل و هوش خدادادى چه انسان به دنبال آن برود، یا نرود، به سراغ او مىآیند.
ولى اگر با تلاش و کوشش خود از همین مواهب نیز بطور صحیحى نگهدارى نکنیم آنها نیز از دست ما خواهد رفت، و یا بىاثر مىماند.
ولى به هر حال نکته اساسى این است که تمام تعلیمات اسلامى به ما مىگوید براى تأمین زندگى بهتر چه مادى و چه معنوى، باید تلاش بیشتر کرد.

نخست از آفرینش جهان هستى و مخصوصا آغاز آفرینش که نشانه قدرت پروردگار و دلیل عظمت او است، مىفرماید: «او کسى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید» (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ).
منظور از «روز» دوران است، خواه این دوران کوتاه باشد و خواه بسیار طولانى و حتى به مقدار میلیاردها سال- و چون در ذیل آیه 54 سوره اعراف شرح آن گذشت نیازى به تکرار نیست.
سپس اضافه مىکند: «و عرش او (خداوند) بر آب قرار داشت» (وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ).
در آغاز آفرینش، جهان هستى به صورت مواد مذاب (یا گازهاى فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) بود.
سپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمى رخ داد، و قسمتهایى از سطح آن پىدرپى به خارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگى به انفصال و جدایى گرایید، و کواکب و سیارات و منظومهها یکى بعد از دیگرى تشکیل یافتند.
بنابراین، جهان هستى و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت.
دومین مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده هدف آفرینش جهان هستى است، همان هدفى که قسمت عمدهاش به «گل سر سبد این جهان» یعنى «انسان» باز مىگردد، انسانى که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را بپوید و هر لحظه به خدا نزدیکتر شود، مىفرماید: این آفرینش با عظمت را «به این خاطر قرار داد که شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل مىکنید» (لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا).
سومین مطلبى که در این آیه به آن اشاره شده مسأله «معاد» است که پیوند ناگسستنى با مسأله آفرینش جهان و هدف خلقت دارد.
لذا مىگوید:«اگر به آنها بگویى شما بعد از مرگ برانگیخته مىشوید کافران از روى تعجب مىگویند: (این باورکردنى نیست، این حقیقت و واقعیت ندارد، بلکه) این تنها یک سحر آشکار است» (وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ).

نخستین صفتى که براى آنها ذکر مىکند، شوخى کردن با حقایق و مسخره نمودن مسائل سرنوشت ساز است، مىفرماید: «و اگر مجازات را تا زمان محدودى از آنها به تأخیر اندازیم (از روى استهزا) مىگویند: چه چیز مانع آن شده است»! چه شد این مجازات، کجا رفت این کیفر؟ (وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ).
این شیوه همه جاهلان مغرور و بىخبر است، که هر چه با تمایلات آنها سازگار نباشد، در نظرشان مسخره است.
اما قرآن با صراحت به آنها پاسخ مىگوید: «آگاه باشید آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد» و هیچ قدرتى مانع آن نخواهد بود.
(أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ).
«و آنچه را مسخره مىکردند بر آنان نازل مىشود» و آنها را درهم مىکوبد (وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).
امت معدوده و یاران حضرت مهدى (عج): در روایات متعددى که از طرق اهل بیت علیهم السّلام به ما رسیده امت معدوده به معنى نفرات کم، و اشاره به یاران حضرت مهدى (عج) گرفته شده است، ولى همانگونه که گفتیم معنى ظاهر آیه این است که امت معدوده به معنى زمان معدود و معین است، و اتفاقا در روایتى که از امیر مؤمنان على علیه السّلام در تفسیر آیه نقل شده «امت معدوده» همین گونه تفسیر گردیده، بنابراین روایات مزبور ممکن است اشاره به معنى دوم آیه و به اصطلاح «بطن آیه» بوده باشد.

کلمه «انسان» در این گونه آیات اشاره به انسانهاى تربیت نایافته و خودرو و بىارزش است.


آنها نه به هنگام وفور نعمت، مغرور مىشوند و خدا را فراموش مىکنند، و نه به هنگام شدت و مصیبت مأیوس مىگردند و کفران مىکنند.
و به همین دلیل: «براى این افراد آمرزش و پاداش بزرگى خواهد بود» (أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ).

شأن نزول:
براى این آیه و دو آیه بعد دو شأن نزول نقل شده:
نخست این که گروهى از رؤساى کفار مکّه نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: اگر راست مىگویى که پیامبر خدا هستى کوههاى مکه را براى ما طلا کن! و یا فرشتگانى را بیاور که نبوت تو را تصدیق کنند! این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
شأن نزول دیگرى از امام صادق علیه السّلام نقل شده و آن این که پیامبر به على علیه السّلام فرمود: من از خدا خواستهام که میان من و تو برادرى برقرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواستهام که تو را وصى من کند این درخواست نیز اجابت گردید، هنگامى که این سخن به گوش بعضى از مخالفان رسید (از روى عداوت و دشمنى) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنچه محمّد صلّى اللّه علیه و آله از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مىگوید) چرا از خدا نخواست فرشتهاى براى یارى او بر دشمنان بفرستد و یا گنجى که او را از فقر نجات دهد.
آیات مزبور نازل شد و به آنها پاسخ داد.

قرآن معجزه جاویدان- از این سلسله آیات بر مىآید که گاهى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به خاطر شدت مخالفت و لجاجت دشمنان ابلاغ بعضى از آیات را به آخرین فرصت موکول مىکرده است، لذا خداوند در این آیه پیامبرش را از این کار نهى مىکند، مىفرماید: «گویا ابلاغ بعضى از آیاتى را که بر تو وحى مىشود ترک مىکنى و سینه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مىشود» (فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ).
از این ناراحت مىشوى که مبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و «بگویند چرا گنجى بر او نازل نشده، و یا چرا فرشتهاى همراه او نیامده»؟ (أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ).
لذا بلافاصله اضافه مىکند:«تو تنها بیم دهنده و انذار کنندهاى» (إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ).
یعنى، خواه آنها بپذیرند، یا نپذیرند و مسخره کنند و لجاجت به خرج دهند.
و در پایان آیه مىگوید: «خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چیز است» (وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ).
یعنى از ایمان و کفر آنها پروا مکن و این به تو مربوط نیست. وظیفه تو ابلاغ است خداوند خودش مىداند با آنها چگونه رفتار کند.

معجزاتی که برای اثبات صدق دعوی پیامبر و تشویق مردم به ایمان و تخویف منکران ضرورت دارد یعنی معجزات منطقی برای حق طلبان و حقیقت جویان که قرآن از آن چنین تعبیر می کند و ما نرسل بالایات الا تخویفا: « ما فقط معجزات را برای (اتمام حجت نسبت به عموم مردم و) ترسانیدن منکران می فرستیم» (سوره اسراء: 59).
دسته دوم معجزاتی است که « اقتراحی » نامیده می شود یعنی معجزاتی که بهانه جویان آن را مطالبه می کنند نه برای حق طلبی و یقین به صدق دعوی نبوت و سپس ایمان آوردن، بلکه به گمان اینکه طرف را ناتوان سازند و اگر هم توانایی داشت او را متهم به سحر و ساحری کنند.

(باید خدا و فرشتگان را در برابر ما بیاورى!)؛ «اَوْ تَأْتِىَ بِاللهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلا».(2). واضح است که خداوند مکانى ندارد که از آن جا برخیزد و نزد این بهانه جویان آید.
از سوى چهارم بعد از تقاضاى معجزه اى که خودشان مطرح کرده بودند با صراحت مى گویند: اگر این کار را هم انجام دهى از تو نمى پذیریم تا فلان کار دیگر را انجام دهى! وچنین گفتند: (یا به آسمان بالا روى؛ و حتّى اگر به آسمان روى، ایمان نمى آوریم مگر آن که نامه اى [از سوى خدا] بر ما فرود آورى که آن را بخوانیم)!؛ «اَوْ تَرْقى فِى السَّمَاءِ وَلَنْ نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَاباً نَّقْرَؤُهُ».(3)
با توجّه به آنچه گفته شد به وضوح مى فهمیم که هدف آنها چیزى جز معجزات اقتراحى نبوده است؛ و هیچ پیامبرى مأمور نیست که در مقابل این گونه درخواست ها تسلیم گردد.
(1)سوره اسراء آیه92
(2)سوره اسراء آیه92
(3)سوره اسراء آیه93
اعظم :

به دست اوردن روزی یکی از دغدغه های حیاتی همه موجودات به خصوص انسانها هستش
خداوند روزی همه بندگانش رو مقرر کرده و به اونا میرسونه
اما متاسفانه این به دست اوردنها همراه با کلی گناه و خطا شده
کلی گناه انجام میشه از رشوه گرفته تا .... تا به روزیی که برامون هست برسیم
روایتی است با این مضمون از حضرت علی علیه السلام
که مردی از مقابل مسجدی اسبی رو می دزده و با خودش می بره
حضرت علی میفرمان این مرد خودش روزیی رو که از راه حلال و طیب قرار بود بهش برسه از راه حرام و ناپاک به دست اورد
بعضیها هم متاسفانه عادت دارن روزی ها رو اول حسابی الوده ش کنن و ناپاک بعد بخورن با همین گناههای ریز و درشت


ازمایشات الهی یکی از سنت های رایج و معمول افرینشه
و هیچ بنده ای نیست که مشمول این سنت الهی نشه
بارها و بارها در زندگی برای من مشخص شده
که هر راهی رو که در زندگی پیش بگیری خداوند بلده ازمایشش رو ازت بگیره
گاهی با همسری بد
گاهی با بی همسری
گاهی با فرزند
گاهی با بی فرزندی ....
گاهی با پول
گاهی با بی پولی
....
حلاصه این سنت سنت رایج و فراگیر خداونده


دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره
کسانی که مشمول عذاب الهی باشن نهاینا به اونا میرسه و تاخیر در عذاب نباید گمان برداشته شدن عذاب از اونا رو ایجاد کنه

گرفتن نعمت نشانه عذاب خدا نیست
گاهی خود این مساله گرفته شدن نعمت همون مورد ازمابشی هستش که در ایه 7 اشاره شد
اون نومیدی و ناسپاسی باعث رد شدن در ازمون میشه

نومیدی و یاس از رحمت خداوند مقدمه کفر و ناسپاسی است

انسانی که ایمان در گوشت و خونش وارد نشده
با اندک نعمتی مغرور و فخر فروش میشه
همچنان که با کمترین چیزی هم نا امید و ناسپاس
حدیث پر مفهومی سالها پیش خوندم و خیلی در جامعه نمونه عملیش رو دیدم :
ان کس که فقر حیرانش کند
ثروتمندی سرمستش می کند
یعنی نعمتها خودشون منابع امتحان ایمانن
گاهی بودنشون و گاهی نبودنشون
اونی که شکرگزار و متواضع هستش در امتحان نعمت پیروزه

این تنها ایه ای هستش که عملوالصالحات همراه با "امنوا" نیامده و با "صبروا" امده

صبر از مصادیق عالی " عمل صالح " هستش

مومن صبوره نه با یه غوره سردی میکنه نه با یه مویز گرمی
صبور و خویشتن داره
نه "داشتن " ها سرمست و مغرورش میکنه و نه "تداشتن" ها بی صبر و ناسپاس

در ابلاغ کلام خدا سستی به خرج ندیم و به تاخیر نندازیم
سخنهای ناصواب و مایوس کننده بسیارن
تو در راه عقیده خودت ثابت قدم باش
..................................................................................................
مباحثه آیات سوال برانگیز :
آیه 12 سوره هود
معصومه :

( پیامبر به على علیه السّلام فرمود: من از خدا خواستهام که میان من و تو برادرى برقرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواستهام که تو را وصى من کند این درخواست نیز اجابت گردید، هنگامى که این سخن به گوش بعضى از مخالفان رسید (از روى عداوت و دشمنى) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنچه محمّد صلّى اللّه علیه و آله از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مىگوید) چرا از خدا نخواست فرشتهاى براى یارى او بر دشمنان بفرستد و یا گنجى که او را از فقر نجات دهد.
آیات مزبور نازل شد و به آنها پاسخ داد.
اگر شان نزول ایه این باشد , بنظر می رسد طبق ابتدای ایه پیامبر باید برادری و وصی بودن حضرت علی رو اعلام میکردند اما بخاطر دشمنی بدخواهان این مطلب رو نگفتند.
من گیج شدم.
منظور از "بعض ما یوحی الیک" طبق این شان نزول دقیقا چیه؟

این استدلال خیلی عجیبه چون تحریف ناپذیری قران رو میبره زیر سوال و بلافاصله بعدش خود قران و صحتش زیر سوال میره؟!
به قولی میخان ابروش رو درست کنند, میزنن چشمشو کور میکنند.
اعظم :

و همون قضیه چشم و ابروست به قول شما
اعظم :

همونطور که نوشتی هیچ ارنباط منطقی و درستی بینشون نمی بینم
و منم با نظرت موافقم
الله اعلم بالصواب


کسی بهم میگه مثلا بهش بگو طبق فلان ایه و دستور دین کارش اشتباهه یا عذاب سختی در انتظارشه
من هی تو گفتن این جمله تعلل می کنم
علتش اینه که فکر می کنم اگه بگم
رابطه دوستیمون کلا به هم می ریزه
یا اون کلا از دین بر می گرده
یا ....
یعنی یه ملاحظاتی که به نظر خودم مصلحته منو از گفتن اون چیزا باز میداره
من خودم فکر می کنم اون تعلل پیامبر چیزی تو این مایه ها بوده
ملاحظاتی که منشاءش مهربونی فوق العاده پیامبر بوده و مصلحت اندیشی هایی از این نوع که دیگه نیان و دیگه اصلاگوش نکنن
(مخصوصا ایاتی که پرده از چهره منافقان برداشته و اسرار درونی اونا رو فاش کرده و یا به عذاب سخت وعده داده )
خداوند میگه که تو فقط هشدار دهنده ای و رسولی از جانب ما
(یعنی تو فقط ابلاغ کن به این چیزا و این ملاحظات کار نداشته باش)
نفیسه :


۹۴/۰۵/۰۴