قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مشخصات بلاگ
قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30 فرقان )
و پیامبر گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند

در تاریخ 93/09/27 تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان روزانه یه صفحه قرآن بخونیم
و هر کس توی هر صفحه ای نکته ای براش جالب بود ، یا چیزی در موردش می دونست ، یا تفسیری در مورد اون صفحه خونده بود رو با یقیه به اشتراک بذاره
اینجا رو هم بنا کردیم برای اینکه اگه خواستیم یه روزی مروری به مطالب بکنیم برامون ساده تر باشه
و یا اگه دوستی وسطای راه بهمون پیوست بتونه مطالب قبلی رو مرور کنه
شایدم یه زمانی بچه هامون خواستن بدونن فهم مادراشون از قرآن چه جوری بوده
هر چند امیدواریم که به زودی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کنن و ما و بچه هامون قرآن رو همونجور بفهمیم که باید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرین مطالب

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سوره توبه» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۳۰ ب.ظ

197 . صفحه 197


دهم تیر :


نفیسه :



(آیه 62)-

شأن نزول:
جمعى از مفسران شأن نزولى براى این آیه و آیه بعد نقل کرده‏اند و آن این که: هنگامى که در نکوهش تخلف کنندگان از غزوه تبوک آیاتى نازل شد یکى از منافقان گفت: به خدا سوگند این گروه نیکان و اشراف ما هستند، اگر آنچه را «محمّد» در باره آنها مى‏گوید راست باشد، اینها از چهارپایان هم بدترند، یکى از مسلمانان این سخن را شنید و گفت: به خدا آنچه او مى‏گوید حق است، و تو از چهارپا بدترى! این سخن به گوش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله رسید به دنبال آن مرد منافق فرستاد و از او پرسید: چرا چنین گفتى، او سوگند یاد کرد که چنین سخنى نگفته است آن مرد مؤمن، گفت: خداوندا خودت راستگو را تصدیق، و دروغگو را تکذیب فرما.
این دو آیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.
تفسیر:
قیافه حق به جانب منافقان! یکى از نشانه‏هاى منافقان و اعمال زشت و شوم آنها که قرآن کرارا به آن اشاره کرده، این است که آنها براى پوشاندن چهره خود بسیارى از خلافکاریهاى خود را انکار مى‏کردند و با توسل به سوگندهاى دروغین مى‏خواستند مردم را فریب داده و از خود راضى کنند. در این آیه و آیه بعد قرآن مجید پرده از روى این عمل زشت برداشته و مسلمانان را آگاه مى‏سازد که تحت تأثیر این گونه سوگندهاى دروغین قرار نگیرند.
نخست مى‏گوید: «آنها براى شما سوگند به خدا یاد مى‏کنند تا شما را راضى کنند» (یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ).

روشن است که هدف آنها از این سوگندها، بیان حقیقت نیست. بلکه مى‏خواهند با فریب و نیرنگ چهره واقعیات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند، و به مقاصد خود برسند. لذا قرآن مى‏گوید:«اگر آنها راست مى‏گویند و ایمان دارند، شایسته‏تر این است که خدا و پیامبرش را راضى کنند»! (وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُؤْمِنِینَ).


(آیه 63)- در این آیه این گونه افراد منافق را شدیدا تهدید مى‏کند، و مى‏گوید: «مگر نمى‏دانند کسى که با خدا و رسولش دشمنى و مخالفت کند براى او آتش دوزخ است که جاودانه در آن مى‏ماند» (أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِیها).
سپس براى تأکید اضافه مى‏کند: «این رسوایى و ذلّت بزرگى است» (ذلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ).


(آیه 64)-
شأن نزول:
درباره نزول این آیه و دو آیه بعد چنین نقل شده: گروهى از منافقان در یک جلسه سرّى، براى قتل پیامبر توطئه کردند که پس از مراجعت از جنگ تبوک در یکى از گردنه‏هاى سر راه به صورت ناشناس کمین کرده، شتر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را رم دهند، و حضرت را به قتل برسانند.
خداوند پیامبرش را از این نقشه آگاه ساخت، و او دستور داد جمعى از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند.
تفسیر:
برنامه خطرناک دیگرى از منافقان: از این آیه چنین استفاده مى‏شود که خداوند براى دفع خطر منافقان از پیامبر، گهگاه پرده از روى اسرار آنها برمى‏داشت، و آنان را به مسلمانان معرفى مى‏کرد، تا به هوش باشند و آنها نیز دست و پاى خود را جمع کنند، روى این جهت غالبا آنان در یک حالت ترس و وحشت به سر مى‏بردند، قرآن به این وضع اشاره کرده، مى‏گوید: «منافقان مى‏ترسند که بر ضد آنها سوره‏اى نازل شود، و آنان را به آنچه در دل دارند آگاه سازد» (یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ).
ولى عجیب این که بر اثر شدت لجاجت و دشمنى باز هم دست از استهزاء و تمسخر نسبت به کارهاى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بر نمى‏داشتند، لذا خداوند در پایان آیه به پیامبرش مى‏گوید: «به آنها بگو: هر چه مى‏خواهید استهزاء کنید، اما بدانید خدا آنچه را را از آن بیم دارید آشکار مى‏سازد» و شما را رسوا مى‏کند! (قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ).


(آیه 65)- در این آیه به یکى دیگر از برنامه‏هاى منافقان اشاره کرده ، مى‏گوید: «اگر از آنها بپرسى (که چرا چنین سخن نادرستى را گفته‏اند، و یا چنین کار خلافى را انجام داده‏اند) مى‏گویند: ما مزاح و شوخى مى‏کردیم و در واقع قصد و غرضى نداشتیم»! (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ).
منافقان امروز و منافقان هر زمان که برنامه‏هاى یکنواختى دارند از این روش بهره‏بردارى فراوان مى‏کنند، حتى گاه مى‏شود جدى‏ترین مطالب را در لباس مزاحها و شوخیهاى ساده مطرح کنند، اگر به هدفشان رسیدند چه بهتر، و الّا با عنوان کردن شوخى و مزاح مى‏خواهند از چنگال مجازات فرار کنند.
اما قرآن با تعبیرى قاطع و کوبنده، به آنها پاسخ مى‏گوید، و به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که «به آنها بگو: آیا خدا، و آیات او، و رسولش، را مسخره مى‏کنید و به شوخى مى‏گیرید»؟! (قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ).
یعنى آیا با همه چیز مى‏توان شوخى کرد، حتى با خدا و پیامبر و آیات قرآن! آیا مسأله رم دادن شتر، و سقوط پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از آن گردنه خطرناک، چیزى است که بتوان زیر نقاب شوخى آن را پوشاند؟


(آیه 66)- سپس به پیامبر دستور مى‏دهد صریحا به این منافقان بگو: «دست از این عذرهاى واهى و دروغین بردارید» (لا تَعْتَذِرُوا).
چرا که «شما بعد از ایمان راه کفر پیش گرفتید» (قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ).
این تعبیر نشان مى‏دهد که گروه بالا از آغاز در صف منافقان نبودند، بلکه در صف مؤمنان ضعیف الایمان بودند و پس از ماجراى فوق راه کفر پیش گرفتند.
سر انجام، آیه را با این جمله پایان مى‏دهد که: «اگر ما گروهى از شما را ببخشیم گروه دیگرى را به خاطر این که مجرم بودند، مجازات خواهیم کرد» (إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ).
این که مى‏گوید گروهى را مجازات مى‏کنیم به خاطر جرم و گناهشان، دلیل بر آن است که «گروه مورد عفو» افرادى هستند که آثار جرم و گناه را با آب توبه از وجود خود شسته‏اند.

(آیه 67)- نشانه‏هاى منافقان: در این آیه اشاره به یک مطلب کلى مى‏کند و آن این که ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظاهر شود، مخصوصا خودنمایى، روح نفاق در یک «مرد» با یک «زن» ممکن است متفاوت باشد، اما نباید فریب تغییر چهره‏هاى نفاق را در میان منافقان خورد.
لذا مى‏گوید: «مردان منافق و زنان منافق همه از یک قماشند» (الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ).
سپس به ذکر پنج صفت از اوصاف آنان مى‏پردازد.
اول و دوم: «آنها مردم را به منکرات تشویق، و از نیکیها باز مى‏دارند» (یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ).
یعنى درست برعکس برنامه مؤمنان راستین که دائما از طریق «امر به معروف» و «نهى از منکر» در اصلاح جامعه و پیراستن آن از آلودگى و فساد کوشش دارند، منافقان دائما سعى مى‏کنند که فساد همه جا را بگیرد، و معروف و نیکى از جامعه برچیده شود.
سوم: آنها «دستهایشان را مى‏بندند» (وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ). نه در راه خدا انفاق مى‏کنند، نه به کمک محرومان مى‏شتابند، و نه خویشاوند و آشنا را کمک مالى آنها بهره مى‏گیرند.
روشن است آنها چون ایمان به آخرت و نتایج و پاداش «انفاق» ندارند، در بذل اموال سخت بخیلند.
چهارم: تمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى‏دهد که «آنها خدا را فراموش کرده‏اند (و نیز وضع زندگى آنها نشان مى‏دهد که) خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خود فراموش نموده» (نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ). یعنى با آنها معامله فراموشى کرده است و آثار این دو فراموشى در تمام زندگى آنان آشکار است.
پنجم:این که «منافقان فاسقند و بیرون از دایره اطاعت فرمان خدا» (إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ).
آنچه در آیه فوق در باره صفات مشترک منافقان گفته شد در هر عصر و زمانى دیده مى‏شود.


(آیه 68)- در این آیه مجازات شدید و دردناک آنها، بیان شده است،مى‏فرماید: «خداوند مردان و زنان منافق و همه کفار و افراد بى‏ایمان را وعده آتش جهنم داده» (وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ).
همان آتش سوزانى که: «جاودانه در آن خواهند ماند» (خالِدِینَ فِیها).
و «همین یک مجازات (که تمام انواع عذابها و کیفرها را در بر دارد) براى آنها کافى است» (هِیَ حَسْبُهُمْ).
و به تعبیر دیگر آنها نیاز به هیچ مجازات دیگرى ندارند، زیرا در دوزخ همه نوع عذاب جسمانى و روحانى وجود دارد.
و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب همیشگى نصیبشان نموده است» (وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ).
بلکه این دورى از خداوند، خود بزرگترین عذاب و دردناکترین کیفر براى آنها محسوب مى‏شود.


اعظم :


ایه 62:
سوگند دروغ از نشانه های نفاق است

ایه 62:
اگر در زندگی دنبال رضایت بنده خداییم به ایمان خودمون شک کنیم
مومن واقعی تو زندگیش فقط دنبال رضایت و خشنودی خداونده

ایه 63:
حفظ ابرو از طریق سوگند دروغ از نشانه های دشمنی با خدا و رسوله

ایه 64:
اشاره ضمنی به تدریجی نازل شدن قرآن

ایه 64:
کسی که تو زندگی به جای رضای خداوند دنبال رضایت غیر خداست
برای خفظ ابروش سوگند دروغ میخوره
همش در اضطرابه که چهره پر نفاقش برای بقبه رو بشه
دروغگو همیشه از فاش شدن دروغاش می تزسه

ایه 65:
منافق همیشه یه بهانه تو استین داره
دروغ میگه و توطیه میکنه اگه به هدفش رسید که رسید شاد و حوشحال میشه
اگرم نرسید برای موجه کردن چهره اش میگه شوخی کرده بودیم !!!

ایه 65:
خدا و قرآن و پیامبر چیزهایی نیست که بشه مورد شوخی و خنده و استهزا قرار داد

ایه 66:
اگر نشانه های نفاق در وجودمون بود (سوگند درکغ و کسب رضای مخلوق به جای خالق و ... )
بدونیم که این نفاق ممکنه سر از کفر در بیاره

چنان که در مورد ابوبکر ک عمر و .... بعضیها دچار شک شدن اینا که خیلی خوب بودن چی جور شد که چنین عاقبتی پیدا کردن
گفتن اگه دقت کنید نشانه های نفاق در همون ایمانشون بود

ایه 66:
نفاق هم مراتبی داره بعضی مرانبش قابل عفوه ولی از یه حدی که بگذره و کارد ارتداد بشه دیگه قابل گذشت نیست

ایه 67:
ذیل این ایه حدیثی بود از حضرت علی علیه السلام که خیلی قابل توجه بود :
فراموس کردن خداوند به این معناست که انان را از کار خیر محروم کند

ایه 67:
همچنان که در ایمان جنسیت مطرح نیست در نفاق و کفر هم زن و مرد نداریم

ایه 67:
کیفر حدا فراموشی اینه که خداوند هم فراموشمون کنه و نوعیق کار خی رو ازمون بگیره

ایه 68:
منافق لایق عذاب جاودان خداست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۰
* مسافر
سه شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۳۰ ب.ظ

196 . صفحه 196


نهم تیر :


نفیسه :



(آیه 55)- این آیه روى سخن را به پیامبر کرده، مى‏گوید: «فزونى اموال و اولاد آنها نباید تو را در شگفتى فرو برد» و فکر کنى که آنها با این که منافقند چگونه مشمول این همه مواهب الهى واقع شده‏اند (فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ).
چرا که اینها به ظاهر براى آنها نعمت است اما در حقیقت «خدا مى‏خواهد به این وسیله آنان را در زندگى دنیا معذب کند، و به خاطر دلبستگى فوق العاده به این امور در حال کفر و بى‏ایمانى بمیرند» (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ).
در واقع آنها از دو راه به وسیله این اموال و اولاد (نیروى اقتصادى و انسانى) معذب مى‏شوند: نخست این که این گونه افراد معمولا فرزندانى ناصالح و اموالى بى‏برکت دارند که مایه درد و رنجشان در زندگى دنیاست، شب و روز باید براى فرزندانى که مایه ننگ و ناراحتى هستند، تلاش کنند، و براى حفظ اموالى که از طریق گناه به دست آورده‏اند جان بکنند، و از طرف دیگر چون به این اموال و فرزندان دلبستگى دارند و به سراى وسیع و پر نعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند چشم پوشى از این همه اموال برایشان مشکل است تا آنجا که ایمانشان را روى آنها گذاشته و با کفر از دنیا مى‏روند، و به سخت‏ترین وضعى جان مى‏دهند؟
مال و فرزند اگر پاک و صالح باشد موهبت است و سعادت و مایه رفاه و آسایش و اگر ناپاک و ناصالح باشد رنج و عذاب الیم است.

(آیه 56)- نشانه دیگرى از منافقان! در اینجا یکى دیگر از اعمال و حالات منافقان به روشنى ترسیم شده است مى‏گوید: «آنها به خدا سوگند یاد مى‏کنند که از شما هستند» (وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ).
«در حالى که نه از شما هستند (و نه در چیزى با شما موافقند) بلکه آنها گروهى هستند که فوق العاده مى‏ترسند» و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهار ایمان مى‏کنند مبادا گرفتار شوند (وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ).

(آیه 57)- در این آیه شدت بغض و عداوت و نفرت آنها را از مؤمنان در عبارتى کوتاه اما بسیار رسا و گویا منعکس کرده، مى‏گوید: «آنها چنان هستند که اگر پناهگاهى (همانند یک دژ محکم) بیابند، یا دسترسى به غارهایى در کوهها داشته باشند، یا بتوانند راهى در زیر زمین پیدا کنند، با سرعت هر چه بیشتر به سوى آن مى‏شتابند» تا از شما دور شوند و بتوانند کینه و عدوات خود را آشکار سازند (لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ).
این یکى از رساترین تعبیراتى است که قرآن درباره ترس و وحشت منافقان و یا بغض و نفرت آنان بیان کرده که آنها اگر در کوهها و حتى زیر و روى زمین راه فرارى پیدا کنند از ترس یا عداوت از شما دور مى‏شوند ولى چون قوم و قبیله و اموال و ثروتى در محیط شما دارند مجبورند دندان بر جگر بگذارند و بمانند!

(آیه 58)-
شأن نزول:
نقل شده که: پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مشغول تقسیم اموالى (از غنائم یا مانند آن) بود که یکى از طایفه «بنى تمیم» فرا رسید، صدا زد: اى رسول خدا! عدالت کن! پیامبر فرمود: واى بر تو اگر من عدالت نکنم چه کسى عدالت خواهد کرد؟! در این هنگام این آیه و آیه بعد نازل شد و به این گونه افراد اندرز داد.
تفسیر:
خودخواهان بى‏منطق: در این آیه به یکى از حالات منافقان اشاره شده و آن این که آنها هرگز راضى به حق خود نیستند.
هر کس جیب آنها را پر کند عادل است و از او راضى هستند و هر کس به خاطر رعایت عدالت حق دیگران را به آنها نبخشد ظالم و از او ناراضى مى‏شوند.
لذا مى‏گوید: «بعضى از آنها در تقسیم صدقات به تو عیب مى‏گیرند» و مى‏گویند عدالت را رعایت نکردى (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ).
اما در حقیقت چنین است که آنها به منافع خویش مى‏نگرند «اگر سهمى به آنها داده شود راضیند و خوشحال» و تو را مجرى عدالت مى‏دانند هر چند استحقاق نداشته باشند (فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا).
«و اگر چیزى از آن به آنها داده نشود خشمگین مى‏شوند» و تو را متهم به بى‏عدالتى مى‏کنند (وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ).

(آیه 59)- «ولى اگر آنها (به حق خود راضى باشند و) به آنچه خدا و پیامبرش در اختیار آنها گذارده رضایت دهند و بگویند همین براى ما کافى است و اگر هم نیاز بیشترى داریم خدا و پیامبر از فضل خود به زودى به ما مى‏بخشند ما تنها رضاى خدا را مى‏طلبیم» و از او مى‏خواهیم که ما را از اموال مردم بى‏نیاز سازد، اگر آنها چنین کنند به سود آنهاست (وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ).

(آیه 60)- مصارف زکات و ریزه کاریهاى آن: در تاریخ اسلام دو دوران مشخص دیده مى‏شود، دوران مکّه که همت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مسلمانان در آن مصروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ مى‏شد، و دوران مدینه که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در آن دست به تشکیل «حکومت اسلامى» و پیاده کردن و اجراى تعلیمات اسلام، از طریق این حکومت صالح زد.
بدون شک یکى از ابتدایى و ضرورى‏ترین مسأله، به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل «بیت المال» است که به وسیله آن نیازهاى اقتصادى حکومت برآورده شود.
به همین دلیل یکى از نخستین کارهایى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در مدینه انجام داد تشکیل بیت المال بود که یکى از منابع آن را «زکات» تشکیل مى‏داد، و طبق مشهور این حکم در سال دوم هجرت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تشریع شد.
به هر حال آیه مورد بحث به روشنى مصارف واقعى زکات را بیان کرده و آن را در هشت مصرف خلاصه مى‏کند:
1- «فقرا» نخست مى‏گوید: «صدقات و زکات براى فقیران است» (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ).
2- «مساکین» (وَ الْمَساکِینِ).
3- «عاملان و جمع آورى کنندگان زکات» (وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها).
این گروه در حقیقت کارمندان و کارکنانى هستند که براى جمع آورى زکات و اداره بیت المال اسلام تلاش و کوشش مى‏کنند. 4- «و کسانى که براى جلب محبتشان اقدام مى‏شود» (وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ).
آنها کسانى هستند که انگیزه معنوى نیرومندى براى پیشبرد اهداف اسلامى ندارند، و با تشویق مالى مى‏توان تألیف قلب، و جلب محبت آنان نمود، و در مباحث فقهى گفته شده که آیه مفهوم وسیعى دارد که کفار و غیر مسلمانان را شامل مى‏شود.
5- «در راه آزاد ساختن بردگان» (وَ فِی الرِّقابِ).

یعنى سهمى از زکات،تخصیص به مبارزه با بردگى، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانى، و «آزادى تدریجى بردگان» داده مى‏شود.
6- «اداء دین بدهکاران» و آنها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکارى مانده و از اداى آن عاجز شده‏اند (وَ الْغارِمِینَ).
7- «و در راه خدا» (وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ).
8- «واماندگان در راه» (وَ ابْنِ السَّبِیلِ).
یعنى مسافرانى که بر اثر علّتى در راه مانده، و زاد و توشه و مرکب کافى براى رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بى‏بضاعتى نیستند.
در پایان آیه به عنوان تأکید روى مصارف گذشته، مى‏فرماید: «این فریضه الهى است» (فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ).
و بدون شک این فریضه، حساب شده، و کاملا دقیق، و جامع مصلحت فرد و اجتماع است، زیرا «خداوند دانا و حکیم است» (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).

نکته‏ها:
1- فرق میان «فقیر» و «مسکین»:
به نظر مى‏رسد که «فقیر» به معنى کسى است که در زندگى خود کمبود مالى دارد، هر چند مشغول کسب و کارى باشد و هرگز از کسى سؤال نکند، اما «مسکین» کسى است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است، و به همین جهت از این و آن سؤال مى‏کند.
2- تقسیم زکات به هشت قسمت مساوى:
اکثریت قاطع فقها براینند که اصناف هشتگانه فوق مواردى است که صرف زکات در آنها مجاز است، و تقسیم کردن در آن واجب نیست.اما چگونگى مصرف آن در این مصرف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یکسو، و نظر حکومت اسلامى از سوى دیگر دارد.
3- نقش زکات در اسلام:
با توجه به این که اسلام به عنوان یک «آیین جامع» که تمام نیازمندیهاى مادى و معنوى در آن پیش بینى شده، و از همان عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله، با تأسیس حکومت همراه بود، و توجه خاصى به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد، روشن مى‏شود که نقش بیت المال، و زکات از مهمترین نقشهاست.
شک نیست که هر جامعه‏اى داراى افرادى از کار افتاده، بیمار، یتیمان بى‏سرپرست، معلولین، و امثال آنها مى‏باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند.
و نیز براى حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدى دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخت مى‏شود.
به همین دلیل در اسلام مسأله زکات که در حقیقت یک نوع «مالیات بر درآمد و تولید» و «مالیات بر ثروت راکد» محسوب مى‏شود، از اهمیت خاصى برخوردار است، تا آنجا که در ردیف مهمترین عبادات قرار گرفته، و در بسیارى از موارد با نماز همراه ذکر شده، و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است!

(آیه 61)-
شأن نزول:
در مورد نزول این آیه گفته‏اند: این آیه در باره گروهى از منافقان نازل شده، که دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجار، درباره پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏گفتند، یکى از آنان گفت: این کار را نکنید، زیرا، مى‏ترسیم به گوش محمّد برسد، و او به ما بد بگوید (و مردم را بر ضد ما بشوراند).
یکى از آنان که نامش «جلاس» بود گفت: مهم نیست، ما هر چه بخواهیم مى‏گوییم، و اگر به گوش او رسید نزد وى مى‏رویم، و انکار مى‏کنیم، و او از ما مى‏پذیرد، زیرا محمّد صلّى اللّه علیه و آله آدم خوش باور و دهن بینى است، و هر کس هر چه بگوید قبول مى‏کند، در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسیر:
این حسن است نه عیب! در این آیه همان گونه که از مضمون آن استفاده مى‏شود سخن از فرد یا افرادى در میان است که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را با گفته‏هاى خود آزار مى‏دادند آیه مى‏گوید: «از آنها کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گویند: او آدم خوش باورى است»! (وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ).
آنها در حقیقت یکى از نقاط قوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را که وجود آن در یک رهبر کاملا لازم است، به عنوان نقطه ضعف نشان مى‏دادند.
لذا قرآن بلافاصله اضافه مى‏کند که: «به آنها بگو: اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مى‏دهد (و عذرتان را مى‏پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است) این به نفع شماست»! (قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ).

زیرا از این طریق آبروى شما را حفظ کرده، و شخصیتتان را خرد نمى‏کند عواطف شما را جریحه‏دار نمى‏سازد، و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما از این طریق کوشش مى‏کند، در حالى که اگر او فورا پرده‏ها را بالا مى‏زد، و دروغگویان را رسوا مى‏کرد، دردسر فراوانى براى شما فراهم مى‏آمد.
سپس براى این که عیب جویان از این سخن سوء استفاده نکنند، و آن را دستاویز قرار ندهند، چنین اضافه مى‏کند: «او به خدا و فرمانهاى او ایمان دارد، و به سخنان مؤمنان راستین گوش فرا مى‏دهد، و آن را مى‏پذیرد و به آن ترتیب اثر مى‏دهد» (یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ).
یعنى در واقع پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دو گونه برنامه دارد: یکى برنامه حفظ ظاهر و جلوگیرى از پرده‏درى، و دیگرى در مرحله عمل، در مرحله اول به سخنان همه گوش فرا مى‏دهد، و ظاهرا انکار نمى‏کند، ولى در مقام عمل تنها توجه او به فرمانهاى خدا و پیشنهادها و سخنان مؤمنان راستین است، و یک رهبر واقع بین باید چنین باشد، و تأمین منافع جامعه جز از این راه ممکن نیست لذا بلافاصله مى‏فرماید: «او رحمت براى مؤمنان شماست» (وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ).
تنها چیزى که در اینجا باقى مى‏ماند این است که نباید آنها که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را با این سخنان خود ناراحت مى‏کنند و از او عیب جویى مى‏نمایند، تصور کنند که بدون مجازات خواهند ماند.لذا در پایان آیه مى‏فرماید: «آنها که به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آزار مى‏رسانند عذابى دردناک دارند» (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).



اعظم :



ایه 55:
خیلی وقتها این سوال پیش میاد که اونایی که وضعیت ایمانی خوبی ندارن (البته ان شاءالله که اسیر قضاوت عجولانه و مغرضانه نشده باشیم) چرا وضع مالی یهتری دارن (اون موقع ها خب تعداد فرزند هم یه جورایی قدرت بوده و عامل برتری )
اینجا خداوند پاسخ میده که همین دنیا این موارد برتری مادی موجب رنج و عذاب اوناست
به سبب رنجی که در نگهداری و بع دست اوردن اونا میکشن
موقع مرگ هم که همون خیری که از مال و فرزند ندیدن وبال گردن میشه و در حال کفر جون میدن

خودم به عینه زیاد دیدم که فرزند ناصالح همین دنیای والدینش رو تیره و تار کرده
رنجشون رو زیاد کرده
اموالشون رو بر باد داده

یه جورایی که به نتیجه رسیدم هیچی تو این دنیا مثل فرزندصالح ارزش نداره (بعد از ایمان و ... ) چون هم تو این دتیا به درد ادم می خوره هم باقیات صالحات هستش و خیرش به کل اجدادش میرسه

ایه 56:
اگه دیدی دروغ میگیم و حیلی می ترسیم از خیلی شرایط و افراد مراقب باشیم
نشانه های نفاق در ما رویت شده

ایه 57:
پناه بردن به هر سوراخ و سمبه و هر اغوش ناپایداری (مال و افراد و انواع ارامش زاهای ناپایدار) نشون میده که اون ایمانی که باید در ادم نیست

دروغ میگیم ایمان داریم اگه ارامش رو در غیر خدا می جوییم

ایه 58 :
چه ایه جالبی
معیار تعیین عدالت حاکمان "من"م
اگه جیبم پر شد
مال و اموالی از بالا رسید به من
غنیمتی از حاکم رسید بهم
خشنودم و راضی
اگه نرسید فریاد واعدالتا سر میدیم و خشمگین می شیم

ایه 58 : انگیزه اعتراض و انتقاد به دستگاه حاکمه منافع شخصیه نه دلسوزی


ایه 59:
برد با کسی هستش که به اونچه خدا بهش میده راضیه
به اونچه که پیامبر خدا در غنایم شامل حالش کرده راضی هستش و اکتفا میکنه

ایه 59:اشتیاق و رغبت به خداوند زمینه ساز رضا و صبر و قناعت هستش

ایه 61:
چقدر پیامبر مهربون بودن و هستن
اونقدر که بهشون میگفتن "گوش"هستش

یعنی ساده لوحه میشینه حرفای ما رو گوش میده
به خیال خودشون گولشون میزدن
نمی دونستن این اخلاق پیامبر به نفع اونها بوده
....
چقدر این تصویر از پیامبر زیبا و فوق العاده است یه گوش شنوا و دوست داشتنی

الهم نشکوا الیک من فقد نبینا و غیبه ولینا

..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 60 سوره توبه :



معصومه :


ایا برای ابن السبیل در شرایط حاضر مصداق خاصی وجود دارد؟
شرایط سفر در زمان نزول قران , شرایط سختی بود, گاهی برای یک سفر شخص کل دارایی خودش را میفروخت و ابن السبیل معنی ورشکسته امروزی رو میداد.
اما الان سفر جزء کوچکی از زندگی معمول افراد است و شاید الان چیزی ب نام ابن السبیل وجود نداشته باشد


دوم این که ما زکات را مکررا در قران کنار نماز و سایر امور عبادی مهم می بینیم که باز هم در زندگی الان ما زکات معنای چندانی نداره,
معمولا کشاورزان و تاجران گندم و ... زکات دارند که اونها هم درصد کوچیکی از جامعه هستند و البته نمیدونم گردش مالی زکات مثلا الان ایا مبلغ قابل توجهی هست یا نه؟
باز هم اکثریت تقریبا مطلق جامعه درگیرش نیستند در حالی که خمس رو اکثریت مطلق ولو در حد خیلی کم اگر هم نسبتا فقیر باشند درگیرند.
من معمولا وقتی اسم زکات رو میبینم , تو ذهنم خمس رو میذارم کنارش اما قران تاکید روی زکاتش بیشتره


اعظم :


سلام معصومه جان
در مورد سوال اولت ....
راستش من این جور فکر نمی کنم
میدونی که ابن السبیل یعنی کسی که در راه مانده و نیازمند باشه اگر چه در شهر خودش صاحب مال و سرمایه باشه

حداقل برای ما که در یک شهری زندگی می کنیم که مسافر توش زیاده
مصداق ابن السبیل هم کم نیست
کسی که اومده سفر و دزد پولشو زده
یا از پس خرج و مخارج سفرش که مثلا جایی برای سکونت باشه بر نیامده باشه هست

هم این الان دو تا ابن السبیل در ساختمان ما وجود داره
برادر همسرم کلا زیاد ابن السبیل پیدا میکنه
میاره خونه جا میده و خوراک و پوشاک و حمام و ...

به نظرم کم نیست
تو خارج از کشور هم که نباید کم باشه کسی اومده باشه و بعد پولش یه جوری ازبین رفنه باشه و نیارمند شده باشه

در مورد دوم سوال منم هست
زکات در این موارده
1- گندم، 2- جو، 3- خرما، 4- کشمش، 5- طلا، 6- نقره، 7- شتر، 8- گاو، 9- گوسفند.

به نظر منم باید یه به روزرسانی در زمینه مواردی که زکات بهشون تعلق میگیره باید صورت بگیره
با توجه به تغییرات بنیادینی که در زمینه شغل و اینا حاصل شده

راستی معصومه جان در مورد سوال دومت یادمه جایی خونده بودم که حضرت علی بر اسب هم زکات رو اعمال کرد
انگار یه جوری اهل فن (فقها) متونن رو اون مواردی که برش زکات نعلق میگیره دخل و تصرف کنن
مطمین ولی نیستم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۰
* مسافر
دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۹ ب.ظ

195 . صفحه 195



هشتم تیر :


نفیسه :



(آیه 48)- در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله هشدار مى‏دهد که این اولین بار نیست که این گروه منافق (که در آیات قبل برخی خصوصیاتشان مطرح شد)به سمپاشى و تخریب مشغول مى‏شوند، آنها در گذشته نیز مرتکب چنین کارهایى شدند، و الآن نیز از هر فرصتى براى نیل به مقصود خود استفاده مى‏کند، و چنین مى‏گوید: «این گروه منافقان قبلا هم مى‏خواستند میان شما تفرقه و پراکندگى ایجاد کنند» (لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ).
و این اشاره به داستان «جنگ احد» است که «عبد اللّه بن ابىّ» و یارانش از نیمه راه بازگشتند و دست از یارى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله برداشتند، و یا اشاره به سایر مواردى است که توطئه بر ضد شخص پیامبر و یا افراد مسلمین چیدند که تاریخ اسلام، آنها را ثبت کرده است.
«و آنها کارها را براى تو دگرگون ساختند» (وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ). نقشه‏ها کشیدند تا اوضاع مسلمانان را به هم بریزند و آنها را از جهاد باز دارند و اطراف تو خالى شود.
اما هیچ یک از این توطئه‏ها و تلاشها به جایى نرسید، و همه نقش بر آب شد و تیرشان به سنگ خورد.
«تا آن که حق فرا رسید و فرمان خدا آشکار گشت» (حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ).
«در حالى که آنها از پیشرفت و پیروزى تو ناراحت بودند» (وَ هُمْ کارِهُونَ).
اما خواست و اراده بندگان در برابر اراده و مشیت پروردگار کمترین اثرى نمى‏تواند داشته باشد، خدا مى‏خواست تو را پیروز کند و آیینت را به سراسر جهان برساند و موانع را هر چه باشد از سر راه بر دارد و بالاخره این کار را کرد.

(آیه 49)-
شأن نزول:
هنگامى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مسلمانان را آماده جنگ تبوک مى‏ساخت و دعوت به حرکت مى‏کرد یکى از رؤساى طایفه «بنى سلمه» به نام «جدّ بن قیس» که در صف منافقان بود خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد و عرض کرد اگر اجازه دهى من در این میدان جنگ حاضر نشوم زیرا علاقه شدیدى به زنان دارم مخصوصا اگر چشمم به دختران رومى بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به او اجازه داد.
در این موقع آیه نازل شد و عمل آن شخص را محکوم ساخت.
تفسیر:
منافقان بهانه تراش! شأن نزول فوق نشان مى‏دهد که انسان هرگاه بخواهد شانه از زیر بار مسؤولیتى خالى کند از هر وسیله‏اى براى خود بهانه مى‏تراشد.
به هر حال قرآن در اینجا روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کرده و در پاسخ این گونه بهانه جویان رسوا مى‏گوید: «بعضى از آنها مى‏گویند به ما اجازه بده (که از حضور در میدان جهاد خوددارى کنیم) و ما را مفتون و فریفته (زنان و دختران زیبا روى رومى) مساز»! (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی).
اصولا منافقان براى اغفال افراد با ایمان غالبا به یک سلسله موضوعات جزئى و ناچیز و گاهى مضحک متشبث مى‏شوند تا موضوعات مهم و کلى را نادیده بگیرند.
ولى به هر حال قرآن در پاسخ او مى‏گوید: «آگاه باشید که اینها هم اکنون در میان فتنه و گناه و مخالفت فرمان خدا سقوط کرده‏اند و جهنم گرداگرد کافران را احاطه کرده است» (أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ).

یعنى آنها به عذرهاى واهى و این که ممکن است بعدا آلوده به گناه بشوند هم اکنون در دل گناه قرار دارند و جهنم گرداگرد آنها را فرا گرفته است آنها فرمان صریح خدا و پیامبرش را درباره حرکت به سوى جهاد زیر پا مى‏گذارند مبادا به «شبهه شرعى» گرفتار شوند!


(آیه 50)- در این آیه به یکى دیگر از صفات منافقان و نشانه‏هاى آنها اشاره شده است و بحثى را که در آیات گذشته و آینده پیرامون نشانه‏هاى منافقان مى‏باشد تکمیل مى‏کند.
نخست مى‏گوید: «اگر نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى‏کند» (إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ).
و این ناراحتى دلیل عداوت باطنى و فقدان ایمان آنهاست «ولى در مقابل اگر مصیبتى به تو برسد و گرفتار مشکلى شوى با خوشحالى مى‏گویند: ما از قبل (پیش بینى چنین مسائلى را مى‏کردیم، و) تصمیم لازم را گرفتیم» و خود را از این پرتگاه رهایى بخشیدیم! (وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ).و به خانه‏هاى خود «باز مى‏گردند در حالى که (از شکست یا مصیبت یا ناراحتى شما) خوشحالند» (وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ).
این منافقان کوردل از هر فرصتى به نفع خود استفاده و لاف عقل و درایت مى‏زنند که این عقل و تدبیر ما بود که موجب شد در فلان میدان شرکت نکنیم، این سخن را چنان مى‏گویند که گویى از خوشحالى در پوست نمى‏گنجند!


(آیه 51)- اما تو اى پیامبر! به اینها از دو راه پاسخ گوى، پاسخى دندان شکن و منطقى، نخست «بگو: هیچ حادثه‏اى براى ما رخ نمى‏دهد مگر آنچه خداوند براى ما مقرّر داشته است همان خدایى که مولاى ما» و سرپرست حکیم و مهربان ماست و جز خیر و صلاح ما را مقدر نمى‏دارد (قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلَّا ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا).
آرى «افراد با ایمان باید تنها بر خدا توکّل کنند» (وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).
تنها به او عشق مى‏ورزند و از او یارى مى‏طلبند و سر بر آستان او مى‏سایند تکیه‏گاه و پناهگاهشان کسى جز او نیست.


(آیه 52)- «و تو اى پیامبر این پاسخ را نیز به آنان بگو که شما چه انتظارى را در باره ما مى‏کشید جز این که به یکى از دو یکى و خیر و سعادت خواهیم رسید» (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ).
یا دشمنان را در هم مى‏کوبیم و پیروز از میدان مبارزه باز مى‏گردیم، و یا کشته مى‏شویم و شربت شهادت را با افتخار مى‏نوشیم، هر کدام پیش آید، خوش آید که مایه افتخار است و روشنى چشم ما و به هر صورت شکست در قاموس ما راه ندارد.
اما به عکس «ما در مورد شما یکى از دو بدبختى، تیره روزى و بلا و مصیبت را انتظار مى‏کشیم، یا در این جهان و جهان دیگر به مجازات الهى گرفتار مى‏شوید، و یا به دست ما خوار و نابود خواهید شد» (وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا).
«حال که چنین است شما انتظار بکشید، و ما هم با شما انتظار مى‏کشیم»(فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ).
شما در انتظار خوشبختى ما باشید و ما هم در انتظار بدبختى شما نشسته‏ایم!


(آیه 53)- قرآن در اینجا به قسمتى دیگر از نشانه‏هاى منافقان و نتیجه و سر انجام کار آنها اشاره کرده و روشن مى‏سازد که چگونه اعمال آنها بى‏روح و بى‏اثر است و هیچ گونه بهره‏اى از آن عایدشان نمى‏شود، و از آنجا که در میان اعمال نیک، انفاق در راه خدا و نماز (پیوند خلق با خالق) موقعیت خاصى دارد، مخصوصا انگشت روى این دو قسمت گذارده است.
نخست مى‏گوید: اى پیامبر! «به آنها بگو: شما چه از روى اراده و اختیار در راه خدا انفاق کنید و چه از روى کراهت و اجبار (و ملاحظات شخصى و اجتماعى) در هر حال از شما پذیرفته نخواهد شد» (قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ).
سپس به دلیل آن اشاره کرده، مى‏فرماید: «زیرا شما گروه فاسقى بودید» (إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ). نیتهایتان آلوده، و اعمالتان ناپاک، و قلبتان تاریک است، و خدا تنها عملى را مى‏پذیرد که پاک باشد و از شخصى پاک و با تقوا سر زند.


(آیه 54)- در این آیه بار دیگر دلیل عدم قبول انفاقات آنها را توضیح داده، مى‏گوید: «و هیچ چیز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز این که آنها به خدا و پیامبرش کافر شده‏اند» و هر عملى توأم با ایمان با خدا و توحید نبوده باشد در پیشگاه خدا مقبول نیست (وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ).
پس از ذکر عدم قبول انفاقهاى مالى آنها به وضع عبادات آنان اشاره کرده مى‏گوید: «آنها نماز را به جا نمى‏آورند مگر از روى کسالت و با ناراحتى و سنگینى» (وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالى‏).
همان گونه که «انفاق نمى‏کنند مگر از روى کراهت و اجبار» (وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَ).
در حقیقت به دو دلیل انفاقهاى آنها پذیرفته نمى‏شود یکى به دلیل آن که از روى کفر و عدم ایمان سر مى‏زند، و دیگر این که از روى کراهت و اجبار است.همچنین به دو علت نماز آنها پذیرفته نیست نخست به علت کفر، و دیگر به خاطر آنکه از روى کسالت و کراهت انجام مى‏گیرد.


اعظم :



ایه 47:
در جنگ و جهاد نیروی کم و با کیفیت بهتر بهتر از نیروی زیاد و بی خاصیت است .
منافقین کارشکن سیاهی لشکر بی فایده ان
که نه تنها سودی ندارن
بقیه افرادگروه رو هم بی رغبت میکنن و به تردید میندازن

ایه 47:
ادمای ساده لوح در هر گروهی باشن گول ادمهای منافق رو میخورن ....

ایه 48:
سابقه منافقین در فتنهگری و تفرقه طولانی هستش و اینها هرگز دلشون با پیروزی مسلمین شاد نمیشه

ایه 48:
منافقین با جعل واقعیات و گزارشهای جعلی برای رهبر سعی در تحریف امور دارند

ایه 49:
اونایی که از فتنه جنگ گریزانند و بهانه تراشی می کنند برای حضور در جنگ در فتنه بزرگتری می افتن
و اون هم رفوزه شدن در امر پروردگاره

ایه 49:
فرقی نمیکنه با چه بهانه ای امر پرودگار رو زیر پا بذاریم
گاهی این بهانه کاملا مذهبی و شرعی له نظر می رسه ولی نیت خبیثی پشتشه (گفتن جهاد نمیایم چون فریفته دخترکان رومی میشیم و به گناه میافتیم


ایه 50:
دوستان و دشمنان در حوادث تلخ و شیرین زندگی شناخته مبشن
از خوشحالیت ناراحت میشن و در ناراحتیهات میگن "من از اول می دونستم "

ایه 51:
مومن به وظیفه خودش در مقابل خداوند عمل میکنه
تموم تلاشش رو میکنه
بهانه نمیاره
و نتیجه رو امری تقدیری از جانب خداوند میدونه و نوع نتیجه تو وجودش تاثیری بر کیفیت تلاشش نداره

ایه 52:
مومن به وظیفه خودش عمل میکنه
هر کدوم از دو نتیجه که پیش بیاد پیروزی یا شکست اون سربلنده و پیروز نزد خدا چون مهم بندگی و پذیرفتن امر خدا و تلاش بوده که مطمینه انجام داده
ولی منافق چه پیروز بشه و چه شکسن لخوره و کشته بشه چون نافرمانی امر خدا را کرده در واقع مغبونه

ایه 53:
هر عمل نیکی پذیرفته نیست
نیتمون در انجام کارها مهمه
گاهی انفاق می کنیم ولی چون فاسقیم ازمون پذیرفنه نیسن

ایه 53:
شاید با انفاق ما عده ای سیر بشن
ولی هدف انفاق فقط سیر شدن عده ای نیست
اون رشد و تعالیی که این انفاق در ماوایجاد میکنه خیلی مد نظر اسلامه

ایه 54:
معنای فسق در این ایه روشن میشه
کافر شدن به خداوند و پیامبرش

ایه 54:
بی ایمانی به خدا و پیامبرش در عمل خ دش رو به صورت کسالت در نماز و بی میلی در انفاق نشون میده

ایه 54:
مومن واقعی در انجام اعمال دینیس نشتط و ذوق داره
چه نماز باشه و چه انفاق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۹
* مسافر
يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۹ ب.ظ

194 . صفحه 194


هفتم تیر :


نفیسه :


(آیه 41)- تن پروران طمّاع! گفتیم جنگ «تبوک» یک وضع استثنایى داشت، و توأم با مقدماتى کاملا مشکل و پیچیده بود، به همین جهت عده‏اى از افراد ضعیف الایمان و یا منافق از شرکت در این میدان تعلل مى‏ورزیدند، در آیات گذشته خداوند گروهى از مؤمنان را سرزنش کرد.
به دنبال این سخن بار دیگر مؤمنان را با لحنى تشویق آمیز دعوت همه جانبه به سوى جهاد مى‏کند و مسامحه کنندگان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد.
نخست مى‏گوید: «همگى به سوى میدان جهاد حرکت کنید، خواه سبکبار باشید یا سنگین بار» (انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا).
سپس اضافه مى‏کند: «در راه خدا با اموال و جانها جهاد کنید» (وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ). یعنى جهادى همه جانبه و فراگیر.
اما براى این که باز اشتباه براى کسى پیدا نشود که این فداکاریها به سود خداوند است مى‏گوید: «این به نفع شماست اگر بدانید» (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
یعنى اگر بدانید که جهاد کلید سر بلندى و عزت و برطرف کننده ضعف و ذلت است.
و اگر بدانید که راه رسیدن به رضاى خدا و سعادت جاویدان و انواع نعمتها و مواهب الهى در این نهضت مقدس عمومى و فداکارى همه جانبه است!


(آیه 42)- سپس بحث را متوجه افراد تنبل و ضعیف الایمان که براى سرباز زدن از حضور در این میدان بزرگ به انواع بهانه‏ها متشبث مى‏شدند کرده، و با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چنین مى‏گوید: «اگر غنیمتى آماده و سفرى نزدیک بود به خاطر رسیدن به متاع دنیا دعوت تو را اجابت مى‏کردند» و براى نشستن بر سر چنین سفره آماده‏اى مى‏دویدند (لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قاصِداً لَاتَّبَعُوکَ).
«لکن اکنون که راه بر آنها دور و پر مشقت است سستى مى‏ورزند و بهانه مى‏آورند» (وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ).
عجب این که تنها به عذر و بهانه قناعت نمى‏کند بلکه: «به زودى نزد تو مى‏آیند و قسم یاد مى‏کنند که اگر ما قدرت داشتیم با شما خارج مى‏شدیم» (وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ).
و اگر مى‏بینید ما به این میدان نمى‏آییم بر اثر ناتوانى و گرفتارى و عدم قدرت است.آنها با این اعمال و این دروغها در واقع «خود را هلاک مى‏کنند» (یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ).
«ولى خداوند مى‏داند آنها دروغ مى‏گویند» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ).
کاملا قدرت دارند اما چون سفره چرب و نرمى نیست و برنامه شاق و پردرد سرى در پیش است به قسمهاى دروغ متشبث مى‏شوند.
این موضوع منحصر به جنگ «تبوک» و زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نبود، در هر جامعه‏اى گروهى «تنبل» یا «منافق و طمّاع و فرصت طلب» وجود دارند که همیشه منتظرند لحظات پیروزى و نتیجه گیرى فرا رسد آنگاه خود را در صف اول جا بزنند، فریاد بکشند، گریبان چاک کنند و خود را نخستین مجاهد و برترین مبارز و دلسوزترین افراد معرفى کنند تا بدون زحمت از ثمرات پیروزى دیگران بهره گیرند!

ولى همین گروه مجاهد سینه چاک و مبارز دلسوز به هنگام پیش آمدن حوادث مشکل هر کدام به سویى فرار مى‏کنند و براى توجیه فرار خود عذرها و بهانه‏ها مى‏تراشند.یکى بیمار شده، دیگرى فرزندش در بستر بیمارى افتاده، سومى خانواده‏اش گرفتار وضع حمل است، چهارمى چشمش دید کافى ندارد، پنجمى مشغول تهیه مقدمات است و همچنین ...!
ولى بر افراد بیدار و رهبران روشن لازم است که این گروه را از آغاز شناسایى کنند و اگر قابل اصلاح نیستند از صفوف خود برانند!


(آیه 43)- سعى کن منافقان را بشناسى: از لحن آیات استفاده مى‏شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان «تبوک» معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.
خداوند در این آیه، پیامبرش را مورد عتاب قرار مى‏دهد و مى‏گوید: «خداوند تو را بخشید، چرا به آنها اجازه دادى» که از شرکت در میدان جهاد خوددارى کنند؟! (عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ).
«چرا نگذاشتى آنها که راست مى‏گویند از آنها که دروغ مى‏گویند شناخته شوند و به ماهیّت آنها پى برى»؟ (حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ).
آیا عتاب و سرزنش فوق که با اعلام عفو پروردگار توأم شده دلیل بر آن است که اجازه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کار خلافى بوده، یا تنها «ترک اولى» بوده؟ ممکن است گفته شود این عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد، بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است.
این موضوع را با ذکر مثالى مى‏توان روشن ساخت. فرض کنید ستمگرى مى‏خواهد به صورت فرزند شما سیلى بزند، یکى از دوستانتان دست او را مى‏گیرد شما نه تنها از این کار ناراحت نمى‏شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آمیز به دوستتان مى‏گویید: «چرا نگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند»؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.


(آیه 44)- سپس به شرح یکى از نشانه‏هاى مؤمنان و منافقان پرداخته، مى‏گوید: «آنها که ایمان به خدا و سراى دیگر دارند هیچ گاه از تو اجازه براى عدم شرکت در جهاد با اموال و جانها، نمى‏خواهند» (لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ).
بلکه هنگامى که فرمان جهاد صادر شد بدون تعلل و سستى به دنبال آن مى‏شتابند و همان ایمان به خدا و مسؤلیتهایشان در برابر او، و ایمان به دادگاه رستاخیز آنان را به این راه دعوت مى‏کند و راه عذرتراشى و بهانه جویى را به رویشان مى‏بندد.
«خداوند به خوبى افراد پرهیزکار را مى‏شناسد» و از نیت و اعمال آنها کاملا آگاه است (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ).


(آیه 45)- سپس مى‏گوید: «تنها کسانى از تو اجازه (براى عدم شرکت در میدان جهاد) مى‏طلبند که ایمان به خدا و روز جزا ندارند» (إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).سپس براى تأکید عدم ایمان آنها مى‏گوید: آنها کسانى هستند که «دلهایشان مضطرب و آمیخته با شک و تردید است»! (وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ).
«به همین دلیل در این شک و تردید گاهى قدم به پیش مى‏گذارند و گاهى باز مى‏گردند و پیوسته در حیرت و سرگردانى به سر مى‏برند» و همیشه منتظر پیدا کردن بهانه و کسب اجازه از پیامبرند (فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ).
این دو نشانه مخصوص «مؤمنان» و «منافقان» صدر اسلام و میدان جنگ «تبوک» نبود، بلکه هم امروز نیز «مؤمنان راستین» را از «مدعیان دروغین» با این دو صفت مى‏توان شناخت، مؤمن، شجاع و مصمم است و منافق بزدل و ترسو و متحیر و عذرتراش!


(آیه46)- عدمشان، به ز وجود! در اینجا یکى دیگر از نشانه‏هاى کذب و دروغ منافقان را بیان کرده و در حقیقت بحثى را که در آیات قبل گذشت و فرمود:
وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ تکمیل مى‏کند و مى‏گوید: «اینها اگر (راست مى‏گفتند و) اراده داشتند که (بسوى میدان جهاد) خارج شوند وسیله‏اى براى آن فراهم مى‏ساختند» در حالى که هیچ گونه آمادگى در آنها دیده نمى‏شود (وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً).
اینها افراد تاریکدل بى‏ایمانى هستند که «خدا از شرکت آنها در میدان پر افتخار جهاد کراهت دارد لذا (توفیق خود را از آنها سلب کرده و) آنان را از حرکت باز داشته است و به آنها گفته شد با قاعدین [کودکان و پیران و بیماران‏] بنشینید» (وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ).
این یک فرمان تکوینى است که از باطن تاریک و آلوده آنها برخاسته و مقتضاى عقیده فاسد و اعمال زشت آنها از آیه فوق به خوبى استفاده مى‏شود که هر عمل و نیتى اقتضایى دارد که خواه ناخواه دامان انسان را مى‏گیرد، و همه افراد شایستگى و لیاقت آن را ندارند که در کارهاى بزرگ و راه خدا گام بردارند، این توفیق را خداوند نصیب کسانى مى‏کند که پاکى نیت و آمادگى و اخلاص در آنان سراغ دارد.

(آیه 47)- در این آیه به این واقعیت اشاره مى‏کند که عدم شرکت این گونه افراد در میدان جهاد نه تنها جاى تأسف نیست بلکه شاید جاى خوشحالى باشد.
در حقیقت به مسلمانان یک درس بزرگ مى‏دهد که هیچ گاه در فکر افزودن سیاهى لشکر و کمیت و تعداد نباشند، بلکه به فکر این باشند که افراد مخلص و با ایمان را انتخاب کنند هر چند نفراتشان کم باشد.
نخست مى‏گوید: «اگر آنها همراه شما به سوى میدان جهاد (تبوک) حرکت مى‏کردند (نخستین اثر شومشان این بود) که چیزى جز تردید و اضطراب بر شما نمى‏افزودند» (لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا).
یعنى حضور آنها با آن روحیه فاسد و توأم با تردید و نفاق و بزدلى اثرى جز ایجاد تردید و شک و تولید فساد در میان سپاه اسلام ندارد.
به علاوه «آنها با سرعت کوشش مى‏کنند در میان نفرات لشکر نفوذ کنند و به ایجاد نفاق و تفرقه و از هم گسستن پیوندهاى اتحاد بپردازند» (وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ).
سپس به مسلمانان اخطار مى‏کند که: مراقب باشید «افراد ضعیف الایمانى در گوشه و کنار جمعیت شما وجود دارند که زود تحت تأثیر سخنان این گروه منافق قرار مى‏گیرند»(وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ). و یا این که در میان شما افرادى هستند که براى منافقان جاسوسى مى‏کنند.
بنابراین وظیفه مسلمانان قوى الایمان آن است که مراقب این گروه ضعیف یا جاسوس باشند.
و در پایان آیه مى‏گوید: «خداوند همه ستمگران را مى‏شناسد» (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ). آنها که آشکارا و آنها که پنهانى ستم به خویش یا به جامعه مى‏کنند از دیدگاه علم او مخفى نیستند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۹
* مسافر
شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۹ ب.ظ

193 . صفحه 193



ششم تیر :


نفیسه :


(آیه 37)- در این آیه اشاره به یک سنت غلط جاهلى یعنى مسأله «نسى‏ء» (تغییر دادن جاى ماههاى حرام) کرده، مى‏گوید: «تغییر دادن ماههاى حرام کفرى است که بر کفر آنها افزوده مى‏شود» (إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ).
زیرا علاوه بر شرک و «کفر اعتقادى» با زیر پا گذاشتن این دستور مرتکب کفر عملى هم مى‏شدند.
«و با این عمل افراد بى‏ایمان در گمراهى بیشتر قرار مى‏گیرند» (یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا).
«آنها در یک سال ماهى را حلال مى‏شمرند، و سال دیگر همان ماه را تحریم مى‏کنند تا به گمان خود آن را با تعداد ماههایى که خدا تعیین کرده تطبیق دهند» (یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ).
یعنى هرگاه یکى از ماههاى حرام را حذف مى‏کنند ماه دیگرى را به جاى آن مى‏گذارند تا عدد چهار ماه تکمیل شود! در حالى که با این عمل زشت و مسخره فلسفه تحریم ماههاى حرام را بکلى از میان مى‏بردند و حکم خدا را بازیچه هوسهاى خویش مى‏ساختند، و عجب این که از این کار خود بسیار خشنود و راضى هم بودند، زیرا «اعمال زشتشان در نظرشان جلوه کرده بود» (زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ).
و مى‏گفتند: فاصله زیاد آتش بس ورزیدگى جنگى را کم مى‏کند باید آتشى به پا کرد.
خدا نیز آن مردمى را که شایستگى هدایت ندارند به حال خود رها مى‏کند و دست از هدایتشان مى‏کشد زیرا: «خداوند گروه کافران را هدایت نمى‏کند» (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ).

(آیه 38)-
شأن نزول:
از «ابن عباس» و دیگران نقل شده که این آیه و آیه بعد در باره جنگ «تبوک» نازل گردیده است.
در روایات اسلامى آمده است که پیامبر معمولا مقاصد جنگى و هدفهاى نهایى خود را قبل از شروع جنگ براى مسلمانان روشن نمى‏ساخت تا اسرار نظامى اسلام به دست دشمنان نیفتد، ولى در مورد «تبوک» چون مسأله شکل دیگرى داشت قبلا با صراحت اعلام نمود که ما به مبارزه با «رومیان» مى‏رویم زیرا مبارزه با امپراتورى روم شرقى کار ساده‏اى نبود، و مى‏بایست مسلمانان براى این درگیرى بزرگ کاملا آماده شوند و خودسازى کنند.
به علاوه فاصله میان مدینه و سرزمین رومیان بسیار زیاد بود، و از همه گذشته فصل تابستان و گرما و برداشت محصول غلات و میوه‏ها بود.
همه این امور دست به دست هم داده و رفتن به سوى میدان جنگ را فوق العاده بر مسلمانان مشکل مى‏ساخت، تا آنجا که بعضى در اجابت دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تردید و دو دلى نشان مى‏دادند! این دو آیه نازل شد و با لحنى قاطع و کوبنده به مسلمانان هشدار داد و اعلام خطر کرد و آنها را آماده این نبرد بزرگ ساخت.
تفسیر:
همان گونه که در شأن نزول گفتیم، آیه فوق ناظر به جریان جنگ «تبوک» است.
«تبوک» منطقه‏اى است میان «مدینه» و «شام» که اینک مرز کشور «عربستان سعودى» محسوب مى‏شود، و در آن روز نزدیک سرزمین امپراتورى روم شرقى که بر شامات تسلط داشت محسوب مى‏شد. این واقعه در سال نهم هجرى یعنى حدود یک سال بعد از جریان فتح مکّه روى داد.
قرآن با شدت هر چه تمامتر مردم را به جهاد دعوت مى‏کند، گاهى به زبان تشویق، و گاهى به زبان ملامت و سرزنش، و گاهى به زبان تهدید، با آنها سخن مى‏گوید و از هر درى براى آماده ساختن آنها وارد مى‏شود.

نخست مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود در راه خدا و به سوى میدان جهاد حرکت کنید سستى و سنگینى به خرج مى‏دهید»؟ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ).
سپس با سخن ملامت آمیزى مى‏گوید: «آیا به این زندگى دنیا، این زندگى پست و زود گذر و ناپایدار، به جاى زندگى وسیع و جاویدان آخرت راضى شدید»؟
(أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ). «با این که فوائد و متاع زندگى دنیا در برابر زندگى آخرت یک امر ناچیز بیش نیست» (فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ).
چگونه یک انسان عاقل تن به چنین مبادله زیانبارى ممکن است بدهد؟
و چگونه متاع فوق العاده گرانبها را به خاطر دستیابى به یک متاع ناچیز و کم ارزش از دست مى‏دهد؟


(آیه 39)- سپس مسأله را از لحن ملامت آمیز بالاتر برده و شکل یک تهدید جدّى به خود مى‏گیرد و مى‏گوید: «اگر شما به سوى میدان جنگ حرکت نکنید خداوند به عذاب دردناکى مجازاتتان خواهد کرد» (إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً).
و اگر گمان مى‏کنید با کنار رفتن شما و پشت کردنتان به میدان جهاد چرخ پیشرفت اسلام از کار مى‏افتد و فروغ آیین خدا به خاموشى مى‏گراید سخت در اشتباهید زیرا: «خداوند گروهى غیر از شما (از افراد با ایمان و مصمّم و مطیع فرمان خود را) به جاى شما قرار خواهد داد» (وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ).
گروهى که از هر نظر مغایر شما هستند نه تنها شخصیتشان بلکه ایمان و اراده و شهامت و فرمانبرداریشان غیر از شماست.
بعضى از مفسران این جمله را اشاره به ایرانیان یا مردم من دانسته‏اند.
«و از این رهگذر هیچ گونه زیانى نمى‏توانید به خداوند و آیین پاک او وارد کنید» (وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً).
این یک واقعیت است، نه یک گفتگوى خیالى یا آرزوى دور و دراز، چرا که «خداوند بر هر چیز تواناست» (وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). و هرگاه اراده پیروزى آئین پاکش را کند بدون گفتگو جامه عمل به آن خواهد پوشاند.


(آیه 40)- خداوند پیامبرش را در حساسترین لحظات تنها نگذارد! در آیات گذشته همان گونه که گفته شد روى مسأله جهاد در برابر دشمن از چند راه تأکید شده بود، از جمله این که گمان نکنید اگر شما خود را از جهاد و یارى پیامبر کنار بکشید کار او و اسلام، زمین مى‏ماند.
آیه مورد بحث این موضوع را تعقیب کرده، مى‏گوید: «اگر او را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرد» و در مشکلترین ساعات، او را تنها نگذاشت (إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ).
و آن زمانى بود که مشرکان «مکّه» توطئه خطرناکى براى نابود کردن پیامبر چیده بودند و همان گونه که در ذیل آیه 30 سوره «انفال» شرح آن گذشت. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به فرمان خدا از این جریان آگاه شد و شبانه از مکّه به سوى مدینه حرکت کرد. دشمنان کوشش فراوانى براى یافتن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کردند ولى مأیوس و نومید بازگشتند و پیامبر بعد از چندین شبانه روز سالم به مدینه رسید و فصل نوینى در تاریخ اسلام آغاز شد.
آیه اشاره به یکى از حساسترین لحظات این سفر تاریخى کرده، مى‏گوید:
خداوند پیامبرش را یارى کرد «در آن هنگام که کافران او را بیرون کردند» (إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا).البته قصد کفار بیرون کردن او از «مکّه» نبود، بلکه تصمیم به کشتن او داشتند، ولى چون نتیجه کارشان بیرون رفتن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از مکّه شد این نسبت به آنها داده شده است.
سپس مى‏گوید: «این در حالى بود که او دومین نفر بود» (ثانِیَ اثْنَیْنِ).
اشاره به این که جز یک نفر همراه او نبود و این نهایت تنهایى او را در این سفر پر خطر نشان مى‏دهد و همسفر او ابو بکر بود.

«به هنگامى که دو نفرى به غار، (ثور) پناه بردند» (إِذْ هُما فِی الْغارِ).
«در آن موقع (ترس و وحشت، یار و همسفر پیامبر را فرا گرفت و پیامبر او را دلدارى مى‏داد) و به همسفرش مى‏گفت: غم مخور خدا با ماست» (إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا). «در این هنگام خداوند روح آرامش و اطمینان را (که در لحظات حساس و پر خطر بر پیامبرش نازل مى‏کرد) بر او فرستاد» (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ). «و او را با لشکرهایى که نمى‏توانستید آنها را مشاهده کنید، یارى کرد» (وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها).
«و گفتار و هدف کافران را پایین قرار داده، (و آنها را با شکست مواجه ساخت) و سخن خدا و آیین او بالا و پیروز است» (وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا).
اشاره به این که توطئه‏هاى آنها در هم شکست، آیین خرافیشان در هم پیچیده شد، و نور خدا همه جا آشکار گشت و پیروزى در تمام جهات نصیب پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله شد.
چرا چنین نشود در حالى که «خداوند هم قادر است و هم حکیم و دانا» (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ). با حکمتش راههاى پیروزى را به پیامبرش نشان مى‏دهد و با قدرتش او را یارى مى‏کند.


اعظم :



ایه 37:
تعداد ماههای حرام و اینکه چه ماههایی هستن رو خداوند نعیین کرده
تعدی از قوانین این ماهها و عوض بدل کردن اونا
در واقع نافرمانی و به سخره گرفتن امر خداست
مهم نفس نافرمانی هستش
(در مورد حکم تحریم صید در شنبه یهودیان و ... ) گفنیم

ایه 37:
کفر مراحل داره
بعضی کارها کفر ادم رو بیشتر میکنه
همین نافرمانیها مثلا

ایه 38:
کسی که نگاه به اخرت و زندگی پس از مرگ داشته باشه
کندن از زندگی مادی و دلبستگیهای دنیا براش اسون میشه

ایه 38 :
میشه ادم به مرحله ای برسه که به دنیا راضی نشه


ایه 39:
یاد این بیت شعر افتادم با ابن ایه


گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد

مخالفت با انر خداوند هیچ زیانی به ذات کبریاییش وارد نمیکنه
برای او هیچ کاری سخت نبست

ماییم که با نافرمانی راه خودمون رو دور می کنیم

ایه 40:
خداوند وقتی بخواد کسی رو یاری کنه وسیله و اسباب برای یاری کردن زیاد داره
ماییم که خودمون رو از فیض دور می کنبم با یاری نکردن رسول خدا
و گرنه اسباب یاری زیاده


..................................................................................................

 

مباحثه آیات سوال برانگیز :

 

آیه 40 سوره توبه :


معصومه :



ی سوال ذهنمو قلقلک میده.
معمولا این شبهه پیش میاد که چرا نامی از حضرت علی ع بصورت صریح در قران ذکر نشده؟
و خب علمای شیعه جواب های مختلفی براش دادند که مثلا فلان ایه ب قول و تفسیر بسیاری از علمای شیعه و سنی در رابطه با حضرت است.
اما اینجا به صراحت اشاره به ابوبکر میشه, یعنی فکر نمیکنم تفسیری باشه(البته مطمین نیستم) که منظور از دومی رو ابوبکر ندونه.
برام سواله که چرا ابوبکر تو قران مستقیم اشاره شده ؟


طیبه :


سلام دوست عزیز م.پ این سوالت یه مدتی سوال منم بود. کم کم به جوابی که باید رسیدم . شما دقت کن در اولین ایه های قران خداوند پرهیز گاران را چگونه معرفی میکند ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ (2)

آن کتاب که هیچ شکّی در آن نیست ، مایه هدایت پرهیزکاران است .

 

 الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (3)

(پرهیزکاران) کسانی هستندکه به غیب ایمان می آورند و نماز به پا می دارند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق می کنند


ما این همه در مورد پرهیزکاری مطلب شنیدیم اما اولین مورد که خداوند برای پرهیزکاران ذکر میکند ایمان به غیب است .این سوال اینجا هم پیش می اید چرا به غیب چرا خداوند همه چیز را اشکار و واضح قرار نداد؟ پس مطلب بسیار مهم است که جزو اولین نشانه پرهیزکار در خود قران امده است -مفهوم عظیمی در این ایمان به غیب نهفته است - در نهایت انسان وقتی درون خود را از هر پلیدی پ

از هر پلیدی پاک کند زلال که شد از طریق درون راحت حقیقت ها را میفهمد . پس هدایت کاملا درونی است قلبی است این پیام عظیم قران است . توقع نداریم که به ظاهر یه سری اعمال را صرفا ظاهری انجام دادیم ایمان اوردیم . همانطور که در زمان خود پیامبر به ظاهر خیلی ها مسلمان شدند اما ایمان اورندگان واقعی همانهایی که قران توصیف میکند اندک بودند . بقیه دل هایی مریض داشتند. خلاصه کنم شناخت حضرت علی ع جز از راه دلی پاک میسر نیست جزو همان غیبی که قران ذکر میکند هست و البته بقیه اهل بیت که اینها همه نوری واحد هستند .



ز مجموع روایات این دو آیه شریفه به این نتیجه میرسیم که منظور از (ذلِکَ الکِتابُ ) وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام است و مراد، کتاب قرآن نمی باشد . اولا نفرموده( هذا الکتاب ) این کتاب قران ، بلکه فرموده ذلک الکِتابُ آن کتاب ، ثانیا ما مسلمین در قرآن شکی نداریم همه قرآن را قبول داریم آن مطلبی که در او،بین مسلمین شک است آن خبر بزرگ ، ( عمَّ یَتَساءَلونَ عَنِ النَبَإءِالعَظیمِ الَّذی هُم فیهِ مُختَلِفونَ ) آن ولایت علی ابن ابی طالب (ع) است که خداوند متعال میفرماید هیچ شکی در آن نمی باشد ثالثا قرآن مایه هدایت همه انسان هاست در 185 سوره بقره میخوانیم (شهرُرَمَضانَ ألَّذی اُنزِلَ فیهِ القُرآنُ هُدَی لِلناس ) در صورتی که در آیات اول سوره بقره فرموده آن کتابی که هیچ شکی در آن نیست و مایه هدایت یک عده مخصوصی است که آنان همان شیعیان واقعی علی و اولاد علی علیهم السلام هستند.

در ادامه آیه خصوصیات شیعیان را بیان میکند که اولین ویژگی آن ها ایمان به غیب است که مصداق اکمل و اتمّ آن ایمان به امام عصر صلوات اللّه علیه و قیام آن بزرگوار می باشد.
 از دیگر صفات شیعیان اقامه نماز و تعلیم و تعلّم معارف محمد و آل محمد علیهم السلام می باشد که هدف اصلی برپائی سایت دین مصفّا، فراگیری علوم آن ذوات مقدسه علیهم السلام می باشد.


به عنوان اخرین مطلب اساس نمره دادن به بندگان در این دنیا ازمون و امتحان است . پس شناخت حق از باطل در نهایت با درون انسان میسر است . قرار امتحان بشیم . پس باید جواب ها پنهان باشه درسته؟وظیفه ما به جواب درست رسیدن .اینطور نیست ؟


اعظم :



یکی اینکه در قران خیلی چیزها نیومده
بعضی چیزها به تفصیل و شرح و بسط اومده
مثل قوانین ارث و طلاق
به جاش در مورد نماز و .... با تموم اهمینش جزییاتش به سنت سپرده شده

اینکه در این ایه به ابوبکر اشاره شده امتیازی براش محسوب نمیشه

مشکل اون طایفه با فضیه حضرت علی سر این اسم و رسم نیست
اونا واقعه غدیر رو با اون همه سند از کتابای خودشون پشت گوش انداختن

چیزی که رسما دیده بودن

ولی رو اونجور که خودشون میخواستن نعبیر کردن
وقتی کسی نخواد چیزی رو قبول کنه
راهددر رفت از زیرش رو خوب بلده
مثل قوم یهود با اون همه سند و مدرکی که داشتن حتی جزییاتش رو می دونستن
به قول خداوند در قرآن مثل بچه هاشون پپامبر رو میشناختن ولی ایمان نیاوردن

یا مثلا داستان طالوت و جالوت
اسم فرمانده هم از طرف خداوند اعلام شد
گفتن ما شایسته تریم
چون فرمانده از نظر منزلت اجتماعی در حد بالایی نبود ...

خلاصه اراده خداوند بر این بوده که مردم از این باب امتحان بشن
همونطور که د زیارت جامعه هستش
الباب المبتلی به الناس
باب امامت و ولایت به خصوص در زمینه امیرمومنان باب سختی هستش که همه ادمها باهاش امتحان میشن
اون قضیه غیب هم که طیبه جان گفت در این امر دخیله

حالا اگه تو نت چرخ بزنی در موردش مطلب زیاد پیدا میکنی
از اون سوالاییه که زیاد مطرح شده



خانم زینالی :


با دیدی ولایی در قران تدبر کنیم:
معاویه وارد مکه شد، گروهی بر معاویه وارد شدند و گفتند: آیا میدانی که ابن عباس تفسیر قرآن میکنه؟
معاویه گفت: خب ابن عباس پسر عمه ی پیغمبر بوده، او از هاشمیان است! اگر او نکند که تفسیر کند؟!
گفتند: تفسیر میکند آیات رو به نفع علی بن ابیطالب ! ما از این شاکی هستیم!
معاویه گفت: خودم رسما وارد مجلس میشوم و جمعشان را برهم میزنم.
معاویه وارد مجلس تفسیر ابن عباس میشود، ابن عباس با چنان کیفیتی تفسیر آیات میکرد که معاویه هیچ جای اعتراضی برخود ندید!
بعد از مجلس معاویه رو به ابن عباس کرد و گفت:
ابن عباس تو تفسیر آیات میکنی یا فضائل علی بن ابیطالب را بازگو میکنی؟!
ابن عباس گفت :
معاویه به من بگو کجای قرآن است که فضائل علی بن ابیطالب نیست؟ از خودت هم سوال میکنم جواب میدهی؟
"انَّما اَنتَ مُنذِرُ وَلِکُلِ قَومِ هاد" این آیه برای کیست معاویه؟
معاویه گفت :
رسول خدا فرمود منذر این امت منم و هادی وجود علی بن ابیطالب است! ولی ابن عباس حتما باید این آیه را بخوانی؟!
ابن عباس گفت : "اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا" بگو این آیه برای کیست معاویه؟
معاویه گفت : این هم قصه ی طهارت و عصمت علی بن ابیطالب و اهل بیتش است، درست! ولی حتما باید این را بخوانی؟
ابن عباس گفت : "اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُه وَالَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوهَ وَ یُوتونَ الزَّکوةَ وَ هُم رکِعون" معاویه این آیه برای کیست؟
معاویه گفت : زمانی که علی بن ابیطالب انگشتر در راه خدا داد این آیه بر حق علی نازل شد، قبول دارم! ولی حتما این را باید بخوانی؟
ابن عباس گفت : "عَمَّ یَتَساءَلون عَنِ النَّبَاِ العَظیم" معاویه بگو این آیه در حق کیست؟
معاویه گفت : رسول خدا فرمود خبر عظیم علی بن ابیطالب است که هم مردم ازش میپیرسند و هم من از علی خواهم پرسید، ولی ابن عباس حتما باید این را بخوانی؟
ابن عباس گفت : "وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا" بگو ببینم این آیه برای کیست؟
معاویه گفت : پیغمبر فرمود حبل الله علی بن ابیطالب است دست به دامن علی بزنید و جای دیگر نروید که گمراه میشوید. ولی باید همین را تفسیر کنی؟
ابن عباس گفت : "کَفی بِاللهِ شَهیدا بَینی وَ بَینَکُم" این آیه برای چیست معاویه؟
معاویه گفت : این قصه قصه ی علم علی بین ابیطالب است که خدا همه ی علم جاری رو در سیره ی او تعریف میکند، ولی لازم است حتما این را بخوانی؟
ابن عباس گفت : "قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ" بگو به من که این آیه برای کیست؟
معاویه گفت : این هم ماجرای مباهله با اهل نجران است که خدا در این آیه علی بن ابیطالب را نفس پیغمبر میخواند، ولی برای مردم حتما باید همین را بخوانی؟
ابن عباس گفت : "ساَلَ سائِلٌ بِعَذابِ واقِع" این آیه برای چیست معاویه؟
معاویه گفت : روز غدیر شخصی نزد رسول خدا آمد و گفت این سخنان از خودت بود یا از خدا؟ پیغمبر فرمود امر رسالت بود،
شخص رو به پیغمبر کرد و گفت به خدا بگو بر من عذاب وارد کند که تحمل ولایت علی را ندارم و خداوند جلوی همگان دشمن علی را هلاک کرد، ابن عباس قبول دارم! آیا باید همین آیه را بخوانی؟
ابن عباس گفت : "یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیک" این آیه دیگر برای چیست معاویه؟
معاویه گفت : این هم ماجرای ابلاغ ولایت علی بن ابیطالب است قبول دارم! ولی این را حتما باید بازگو کنی؟
ابن عباس گفت : "اَلیومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم" معاویه به من بگو این دگر برای کیست؟
معاویه گفت : این آیه هم اکمال دیانت در پرتوی ولایت علی بن ابیطالب است ولی آیه ای دیگر بخوان نه این!
ابن عباس از جا بلند شد و گفت:
معاویه به من بگو کجای قرآن را بخوانم که فضل علی بن ابیطالب نباشد؟! کجا را بخوانم که از علی بیان نشده باشد؟!
معاویه گفت : اصلا ابن عباس بخوان "اِذا زُلزِلَتِ الارضُ زِلزالَها"
ابن عباس: معاویه در این مورد هم شرمنده تم که حتی این آیه هم فضل علی بن ابیطالب است!
معاویه گفت : علی در این آیه دگر چه میکند ابن عباس؟!
ابن عباس گفت : نشنیدی بعد از رسول خدا یک سال نگذشته بود که زلزله ای بر مدینه آمد که همه ی مردم از شدت وحشت از خانه به در شده بودند و علی در میانشان حاضر شد و خواند این آیه را و پایش را بر زمین کوبید و فرمود:
زمین ! ابوتراب بر تو امر میکند آرام گیر!
معاویه که از غضب بر خود میپیچید گفت:
ابن عباس راحت بگو تا قرآن باشد، علی هم خواهد بود...
 بحار الانوار ج ۴۴ ص ۱۲۵
"نثار وجود نازنین مولا امیرالمومنین علی حیدر کرار صلوات"
اللهم صل علی امیرالمؤمنین على ابن ابى طالب علیه السّلام


نفیسه :


در مورد سوال دو قسمتی دوستمون (چرا نام حضرت علی علیه السلام به صراحت در قران نیامده وبه ابوبکر اشاره شده)وهمینطور در تایید جواب اعظم خانم و دوستان،میتوان گفت همنطور که گفتید درقرآن هم آیاتى در شأن حضرت على (ع) نازل شده که مهم ترین آنها آیه ی 55 سوره‏ى مائده است که مى‏فرماید: "ولى شما خدا و رسول و آن مؤمنانى که نماز به پا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند، است". و در کتب تفسیر و تاریخ و روایى شیعه و سنى آمده است که این آیه پس از انفاق حضرت على (ع)نازل شده .پس هر چند به طور صریح نام حضرت على (ع) در قرآن نیامده است، اما اشارات واضحى به آن حضرت شده است.
 اما این که چرا به طور صریح نام ایشان برده نشده است، لااقل دو جواب مى‏تواند داشته باشد. اوّلا: بناى قرآن براین است که مسائل را به صورت کلى، و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز مسایل را تشریح نماید. چنان که در موارد بسیارى روش قرآن این چنین بوده است. از این رو امام صادق (ع) هنگامى که از ایشان سؤال مى‏شود: چرا نام امامان (ع) در قرآن نیامده مى‏فرماید:

همچنان که خدا نماز و زکات و حج را به شکل اصل و قانون کلى نازل فرمود و جزئیات آن را تشریح نکرد، بلکه پیامبر اکرم (ص) خود نحوه ی انجام و احکام جزئى آنها را بیان فرمود، در مورد ولایت هم، پیامبر خود به خلافت حضرت على (ع) و اهل بیتش تصریح نمود، بدون این که در قرآن نیازى به ذکر نام تک تک ائمه (ع) باشد. ثانیا: در مثل چنین مسأله‏اى، که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح و با اشاره و کنایه مطلب را بیان نماید؛ زیرا احتمال دارد که دامنه ی مخالفت با مسأله ی امامت ائمه (ع)، به مخالفت با قرآن و اصل دین کشیده شود، که مسلما این به صلاح مسلمانان نخواهد بود؛ یعنى چه بسا مخالفین با ولایت حضرت على (ع) به جهت مخالفت با آن حضرت - اگر آیه‏اى به طور صریح ولایت آن حضرت را بیان مى‏فرمود - آن آیه را تحریف یا تبدیل یا حذف نمایند، و آن گاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله ی یک کتاب آسمانى جاودان، هتک مى‏گردید.افزون بر این باید توجه داشت اگر خداوند در قرآن مى‏فرماید: "ما قرآن را نازل کردیم و خود حافظ آن هستیم" یکى از راه‏هاى حفظ قرآن به این است که انگیزه‏هاى مخالفت و تحریف را به صورت طبیعى از میان بردارد. لذا در قرآن اوّلاً به ولایت ایشان به طور صریح و با ذکر نام پرداخته نشده است، ثانیا: آیات مربوط به ولایت حضرت على (ع) و نیز آیه ی تبلیغ که مربوط به ابلاغ رسمى ولایت حضرت على (ع) است و نیز آیه ی تطهیر که راجع به عصمت اهل بیت(ع) است، در لابلاى آیاتى که در ظاهر هیچ ارتباطى با بحث مورد نظر ندارند، گنجانده شده است، تا حتى المقدور انگیزه‏هاى تحریف و تبدیل فروکش نماید و قرآن در طول تاریخ از هر گونه تعرض مصون و محفوظ باشد.

حال به قسمت دوم سوال می‌پردازیم.باید مد نظر داشته باشیم صرف آوردن اسم کسی در قرآن دلیل بر فضیلت او و برعکس نیاوردن نام فردی دال بر عدم فضلیت وی نیست که با رجوع به نمونه های قرآنی میتوان به این مورد پی برد.در آیه 40، سوره توبه که دیروز خواندیم آمده:
اگر پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ را یاری نکنید، خداوند او را یاری خواهد کرد (همان گونه که در سخت‌ترین ساعات، او را تنها نگذارد) آن هنگام که (در جریان هجرت) کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالی که دوّمین نفر بود (و یک نفر همراه او بیش نبود) درآن هنگام که آن دو، در غار بودند، و او به همسفر خود می‌گفت: غم مخور، خدا با ما است، در این موقع خداوند آرامش خود را بر او (پیامبر) فرستاد، و با لشگرهائی که آن‌ها را نمی‌دیدند او را تقویت نمود».
علمای اهل تسنّن،‌این آیه را که از دلائل معروف فضائل ابوبکر می‌دانند،‌و ابوبکر را به عنوان «یار غار» خوانده، و برای تأیید خلافت او به آن تکیه می‌نمایند،‌ و شعرای آن‌ها با یادآوری همین عنوان، او را می‌ستایند، مثلاً سعدی می‌گوید:
ای یار غار سیّد و صدّیق و راه‌بر
مجموعه فضائل و گنجینه صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهاده‌اند
لیکن نه هم‌چنان که تو در کام اژدها[1]
اکنون با توجّه به مطلب فوق به مناظره زیر که از شیخ مفید (ره) نقل شده توجّه کنید:
علّامه طبرسی در کتاب احتجاج و کراجکی در کنزالفوائد، از شیخ ابوعلی‌ حسن‌بن‌محمّدرِقّی،نقل می‌کنند که شیخ مفید (ره) فرمود: شبی در خواب دیدم گویا به راهی می‌روم، ناگاه چشمم به جمعیّتی افتاد که به گرد مردی حلقه زده بودند، و آن مرد برای آن‌ها قصّه می‌گفت، پرسیدم آن مرد کیست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.

من نزد عمر رفتم دیدم مردی با او سخن می‌گوید، ولی من سخن آن‌ها را نمی‌فهمیدم، سخنانش را قطع کرده و به عمر گفتم: بگو دلیل بر برتری ابوبکر، در آیه غار (ثانی اثنین اذهما فی الغار ...) چیست؟
عمر گفت: شش نکته‌ای که در این آیه وجود دارد بیانگر فضیلت ابوبکر است.
آنگاه آن شش نکته را چنین برشمرد:
1ـ خداوند در قرآن (آیه 40 توبه) از پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ یاد کرده، و ابوبکر را دوّمین نفر قرار داده است (ثانِیَ اثْنَیْن).
2ـ خداوند در آیه فوق، آن دو (پیامبر و ابوبکر) را در کنار هم، در یک مکان یاد کرده‌،‌ و این بیانگر پیوند آن دو است (اِذْ هُما فِی الْغارِ).
3ـ خداوند در آیه مذکور، ابوبکر را به عنوان صاحب (رفیق) پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ یاد نموده که حاکی از درجه بالای ابوبکر است (اِذْ یقول لِصاحِبِهِ)
4ـ خداوند از مهربانی پیامبر ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به ابوبکر خبر داده، آن‌جا که طبق آیه مذکور،‌ پیامبر به ابوبکر می‌گوید وَ لا تَحْزَنْ: «غمگین نباش».
5ـ پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به ابوبکر خبر داده که خداوند یاور هر دو ما به طور مساوی،‌و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).
6ـ خداوند در این آیه از نازل شدن سکینه و آرامش به ابوبکر خبر داده‌است، زیرا پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ همیشه دارای آرامش بود و نیازی به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ).
این شش نکته از آیه مذکور، بیانگر برتری ابوبکر است، که برای تو و دیگران قدرت بر ردّ آن نیست.

شیخ مفید (ره) می‌گوید: من به او گفتم: براستی حقّ رفاقت با ابوبکر را ادا کردی،‌ ولی من به یاری خدا به همه آن شش نکته پاسخ می‌دهم، مانند باد تندی که در روز طوفانی، خاکستری را می‌پراکند، و آن این است:
1ـ‌‌‌‌‌‌‌ دومّین نفر قراردادن ابوبکر دلیل فضیلت او نیست زیرا مؤمن با مؤمن، و همچنین مؤمن با کافر، در یک‌جا قرار می‌گیرند، وقتی که انسان بخواهد یکی از آن‌ها را ذکر کند می‌‌گوید دوّمین آن دو (ثانی اثنین).
2ـ ذکر پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ و ابوبکر در کنار هم، نیز دلالتی بر فضیلت ابوبکر ندارد، زیراـ چنان‌که در دلیل نخست گفتیم ـ در یک‌جا جمع شدن، دلیل بر خوبی نیست، چه بسا مؤمن و کافر در یک‌جا‌ جمع می‌شوند، چنان‌که در مسجد پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ که شرافتش از غار ثور بیشتر است، مؤمن و منافق و ...می‌آمدند و در آن‌جا کنار هم اجتماع می‌کردند، از این رو در قرآن (آیه 36 و 37 معارج) می‌خوانیم:این کافران را چه می‌شود که با سرعت نزد تو می‌آیند، ‌از راست و چپ، گروه گروه».
و هم‌چنین در کشتی نوح‌ـ علیه السّلام ـ،‌ هم پیغمبر بود و هم شیطان و حیوانات، پس اجتماع در یک مکان،‌ دلیل فضیلت نیست.
3ـ امّا در مورد مصاحبت، این نیز دلیل فضیلت نیست، زیرا مصاحب به معنی همراه است، و چه بسا کافر با مؤمنی همراه باشد، چنان‌که خداوند در قرآن می‌فرماید:دوست (باایمان) او (ثروتمند مغرور و بی‌ایمان) که با او به گفتگو پرداخته بود، گفت:آیا به خدائی که تو را از خاک آفریده کافر شدی» (کهف ـ 37)... .


4ـ امّا این‌‌که پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود: محزون مباش .این دلیل خطای ابوبکر است نه دلیل فضیلت او،‌ زیرا حزن ابوبکر، یا اطاعت بود یا گناه، اگر اطاعت بود، پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ از آن نهی نمی‌کرد، پس گناه، بود که پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود:خدا با ماست.دلیل آن نیست که منظور هر دو باشند، بلکه منظور شخص پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ به تنهائی می‌باشد، و پیامبر از خودش تعبیر به جمع می‌کند،‌ چنان‌که خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع یاد کرده و می‌فرماید:«ما ذکر (قرآن) را فروفرستادیم، و ما قطعاً آن را نگهبانیم» (حجرـ9).
6ـ امّا این‌که گفتی سکینه و آرامش بر ابوبکر نازل شده، با ظاهر سیاق آیه،‌ مخالف است، زیرا سکینه بر آن کس نازل شد که طبق قسمت آخر آیه، لشکر نامرئی خدا به یاری او شتافت، که پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ باشد، اگر بخواهی بگوئی هر دو (سکینه و یاری لشکر نامرئی) برای ابوبکر بود، باید پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ را در این‌جا از نبوّت خارج سازی، پس سکینه بر پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرود آمد، زیرا او در این مورد (در غار) تنها کسی بود که شایستگی آرامش داشت،ولی در قرآن در مورد دیگر که هر دو آمده است،‌چنان‌که در قرآن (آیه 26 فتح) می‌خوانیم: «خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».
بنابراین اگر به این جمله (آیه غار) برای رفیقت استدلال نکنی بهتر است.

شیخ مفید گوید:او (عمر) دیگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراکنده شدند، و من از خواب بیدار شدم.[2]
[1]. بوستان سعدی، آغاز قصائد فارسی.
[2]. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 326 تا 329
امیدوارم پاسختونو گرفته باشین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۹
* مسافر
جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۸ ب.ظ

192 . صفحه 192


پنجم تیر :


نفیسه :


(آیه 32)- در این آیه تشبیه جالبى براى تلاشهاى مذبوحانه و بى‏سرانجام یهود و نصارى و یا همه مخالفان اسلام حتى مشرکان کرده، مى‏گوید: «اینها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خداوند جز این نمى‏خواهد که این نور الهى را همچنان گسترده‏تر و کاملتر سازد (تا همه جهان را فراگیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند) هر چند کافران را خوشایند نباشد» (یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ).

و براى مجسم کردن حقارت تلاشهاى آنها تعبیرى از این رساتر به نظر نمى‏رسد و در واقع کوششهاى یک مخلوق ناتوان در برابر اراده بى‏پایان و قدرت بى‏انتهاى حق غیر از این نخواهد بود.

زیرا مفهوم آیه پیروزى همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است، و معنى این سخن آن است که سر انجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت.
از امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه چنین نقل شده: «به خدا سوگند هنوز محتواى این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانى تحقق مى‏پذیرد که «قائم» خروج کند و به هنگامى که او قیام کند کسى که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقى نخواهد ماند».
و نیز از امام باقر علیه السّلام چنین نقل شده: «و عده‏اى که در این آیه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد صلّى اللّه علیه و آله صورت مى‏پذیرد، در آن روز هیچ کس در روى زمین نخواهد بود مگر این که اقرار به حقانیت محمد صلّى اللّه علیه و آله مى‏کند».


(آیه 33)- سر انجام در این آیه بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن، بحث آیه گذشته را دائر بر این که تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جایى نمى‏رسد، تکمیل مى‏کند و با صراحت مى‏گوید: «او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد» (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).
منظور از «هدى» دلائل روشن و براهین آشکارى است که در آیین اسلام وجود دارد و منظور از «دین حق» همین آیینى است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز همه حق است و بدون شک آیینى که هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن، باید سر انجام بر همه آیینها پیروز گردد.
با گذشت زمان، و پیشرفت علم و دانش، و سهولت ارتباطات، واقعیتها چهره خود را از پشت پرده‏هاى تبلیغات مسموم، به در خواهد آورد و موانعى را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار مى‏دهند درهم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آیین حق و حکومت حق همه جا را فرا خواهد گرفت هر چند دشمنان حق نخواهند و از هیچ گونه کارشکنى مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتى است بر خلاف مسیر تاریخ و بر ضدّ سنن آفرینش!
قرآن و قیام مهدى (عج):
آیه فوق- که عینا و با همین الفاظ در سوره «صفّ» آیه 9 آمده است و با تفاوت مختصرى در سوره «فتح» آیه 28 تکرار شده، خبر از واقعه مهمى مى‏دهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است- خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آیین مى‏دهد.


(آیه 34)- کنز ممنوع است! در آیات گذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصارى بود که براى دانشمندان خود یک نوع الوهیت قائل بودند، در این آیه مى‏گوید: آنها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبرى خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهاى گوناگون آنهاست، روى سخن را به مسلمانان کرده، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بسیارى از علماى اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل مى‏خورند، و خلق را از راه خالق باز مى‏دارند» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ).
آنها به صورتهاى مختلفى اموال مردم را بدون مجوز و از طریق باطل مى‏خورند.یکى این که: حقایق تعلیمات آیین مسیح (ع) و موسى (ع) را کتمام مى‏کردند تا مردم به آیین جدید (آیین اسلام) نگروند و منافع آنها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود.
و دیگر این که: با گرفتن «رشوه» از مردم حق را باطل و باطل را حق مى‏کردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل مى‏دادند.
یکى دیگر از طرق نامشروع درآمدشان این بود که به نام «بهشت فروشى» و یا «گناه بخشى» مبالغ هنگفتى از مردم مى‏گرفتند.
و اما جلوگیرى کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهى را تحریف مى‏کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم مى‏داشتند.


سپس قرآن به تناسب بحث دنیاپرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذکر یک قانون کلى در مورد ثروت اندوزان پرداخته، مى‏گوید: «و کسانى که طلا و نقره را جمع‏آورى و گنجینه و پنهان مى‏کنند و در راه خدا انفاق نمى‏نمایند آنها را به عذاب دردناکى بشارت ده» (وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ).
آیه فوق صریحا ثروت‏اندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مى‏دهد که اموال خویش را در راه خدا،و در طریق بهره‏گیرى بندگان خدا به کار اندازند،و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکى باشند.
این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهاى سخت این دنیا را که بر اثر به هم خوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مى‏گیرد نیز شامل مى‏شود.


جمع ثروت تا چه اندازه «کنز» محسوب مى‏شود؟
طبق بسیارى از روایات آنچه واجب است، پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن. بنابراین هرگاه انسان اموالى را جمع‏آورى کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامى آن یعنى زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.از جمله در حدیثى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏خوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند: با این حکم هیچ یک از ما نمى‏تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آنها را تأمین نماید ... سر انجام از پیامبر سؤال کردند، پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما براى شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را در باره اموالى که بعد از شما مى‏ماند قرار داده است» یعنى اگر گردآورى مال بکلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.
ولى روایات دیگرى در منابع اسلامى مشاهده مى‏کنیم که مضمون آن با تفسیر فوق ظاهرا و در بدو نظر سازگار نیست، از جمله از على علیه السّلام نقل شده که فرمود:
«هرچه از چهار هزار (درهم)- که ظاهرا اشاره به مخارج یک سال است- بیشتر باشد «کنز» است خواه زکاتش را بپردازند یا نه، و آنچه کمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگى محسوب مى‏شود، بنابراین ثروت اندوزان را به عذاب دردناک بشارت ده».
از بررسى مجموع احادیث به ضمیمه خود آیه مى‏توان چنین نتیجه گرفت که در شرایط عادى و معمولى یعنى در مواقعى که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکى نیست و مردم از زندگانى عادى بهره‏مندند پرداختن زکات کافى است و باقیمانده کنز محسوب نمى‏شود.

و اما در مواقع فوق العاده و هنگامى که حفظ مصالح جامعه اسلامى ایجاب کند حکومت اسلامى مى‏تواند محدودیتى براى جمع‏آورى اموال قائل شود و یا بکلى همه اندوخته‏ها و ذخیره‏هاى مردم را براى حفظ موجودیت جامعه اسلامى مطالبه کند.

(آیه 35)- کیفر ثروت اندوزان! در این آیه اشاره به یکى از مجازاتهاى این گونه افراد در جهان دیگر کرده، مى‏گوید: «روزى فرا خواهد رسید که (این سکّه‏ها) را در آتش سوزان دوزخ داغ و گداخته کرده و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ مى‏کنند» (یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ).و در همین حال فرشتگان عذاب به آنها مى‏گویند: «این همان چیزى است که براى خودتان اندوختید و به صورت کنز در آوردید» و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید (هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ).
«اکنون بچشید آنچه را براى خود اندوخته بودید» و عواقب شوم آن را دریابید (فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ).
این آیه بار دیگر بر این حقیقت تأکید مى‏کند که اعمال انسانها از بین نمى‏روند و همچنان باقى مى‏مانند و همانها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم مى‏شوند و مایه سرور و شادى و یا رنج و عذاب او مى‏گردند.

(آیه 36)- آتش بس اجبارى! از آنجا که در این سوره بحثهاى مشروحى پیرامون جنگ با مشرکان آمده است در این آیه و آیه بعد اشاره به یکى از مقررات جنگ و جهاد اسلامى شده و آن احترام به ماههاى حرام است.
نخست مى‏گوید: «تعداد ماهها در نزد خدا در کتاب آفرینش از آن روز که آسمانها و زمین را آفرید دوازده ماه است» (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ).
از آن روز که نظام منظومه شمسى به شکل کنونى صورت گرفت سال و ماه وجود داشت، سال عبارت از یک دوره کامل گردش زمین به دور خورشید، و ماه عبارت از یک دوره کامل گردش کره ماه به دور کره زمین است که در هر سال دوازده بار تکرار مى‏شود.
سپس اضافه مى‏کند: «از این دوازده ماه چهار ماه، ماه حرام است» که هرگونه جنگ و نبرد در آن حرام است (مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ).
بعد براى تأکید مى‏گوید: «این آیین ثابت و پابرجا و تغییر ناپذیر است» نه رسم نادرستى که در میان عرب بود که با میل و هوس خویش آنها را جابه‏جا مى‏کردند (ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ).
از پاره‏اى از روایات استفاده مى‏شود که تحریم جنگ در این چهار ماه علاوه بر آیین ابراهیم در آیین یهود و مسیح و سایر آیینهاى آسمانى نیز بوده است.سپس مى‏گوید: «در این چهار ماه به خود ستم روا مدارید» با شکستن احترام آنها خویش را گرفتار کیفرهاى دنیا و مجازاتهاى آخرت نسازید (فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ).


ولى از آنجا که ممکن بود تحریم جهاد در این چهار ماه وسیله‏اى براى سوء استفاده دشمنان بشود و آنها را در حمله کردن به مسلمین جسور کند در جمله بعد اضافه مى‏کند: «با مشرکان بطور دسته جمعى پیکار کنید همان گونه که آنها متفقا با شما مى‏جنگند» (وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً).
یعنى با این که آنها مشرکند و بت پرست و شرک سر چشمه پراکندگى است ولى با این حال در یک صف واحد با شما مى‏جنگند، شما که موحدید و یکتاپرست سزاوارتر هستید که وحدت کلمه را برابر دشمن حفظ کنید و در یک صف همچون یک دیوار آهنین در مقابل دشمنان بایستید.
سر انجام مى‏گوید:«و بدانید (اگر پرهیزکار باشید و اصول تعلیمات اسلام را دقیقا اجرا کنید خداوند پیروزى شما را تضمین مى‏کند زیرا) خدا با پرهیزکاران است» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ).


اعظم :


ایه 32: اراده خداوند متعال بر پیروزی دین حق است و هر تلاشی در مقابل این اراده محکوم به شکسته

ایه 32: فروغ و روشنایی دین خدا کجاو تلاش برای نابودی ان

فوت کردن نور خورشید را ماند

ایه 33: سر انجام حق بر باطل پیروز می شود
این اراده خداست
به امید ان روز

ایه 34:
بزرگترین خطر برای علمای دین سوء استفاده ار موقعیت خودشون و فساد مالی هستس

ایه 35: می گویند ابوذر غفاری در اعتراض به زراندوزیهای معاویه و کعب الاجبار هر صبح و شام این ایه را بلند میخواند

با توجه به صدیق بودن ابوذر (رسول خداوند در مورد او فرمود اسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است ) و از زبان ایشان از قول پیامبر که زراندوزی و ذخیره مال در جامعه فقیر حرام است اگر چه مال از راه حلال باشد و زکاتش هم پرداخت شده باشد

ایه 34 : بهره برداری علما از مال مردم و ایجاد بی رغبتی در انان نسبت به دین نوعی صد از راه خداوند است (یصدون عن سبیل الله)

ایه 35:
از امام صادق روایت است ترک زکات طبق این ایه از گناهان کبیره است .

ایه 37:
ماههای رجب محرم ذیقعده و ذیحجه ماههای حرامند

ایه 37: در ماههای حرام دفاع واجب ولی حمله حرام است

ایه 37: از آعاز خلقت ماهههای دوازدهگانه وجود داشته است

ایه 37:ابعاد دفاع باید همسان ابعاد حمله باشد (کما یقاتلونکم)

ایه 37: پیروزی در قبال تقواست

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۸
* مسافر
پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۸ ب.ظ

191 . صفحه 191



چهارم تیر :


نفیسه :


(آیه 27)-در آیه قبل گفتیم در جنگ حنین تعداد زیادی از یاران پیامبر فرار کردند اما به لطف امدادهای غیبی خدا،سپاه اسلام توانست پیروز شده واسیران زیادی بگیردبا این حال خداوند درهاى توبه و بازگشت را به روى اسیران و فرارکنندگان از کفار باز گذارد که اگر مایل باشند به سوى او باز گردند و آیین حق را بپذیرند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «سپس خداوند بعد از این جریان توبه هر کس را بخواهد (و او را شایسته و آماده براى توبه واقعى بداند) مى‏پذیرد» (ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ).

«چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است» (وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ).
و هیچ گاه درهاى توبه را به روى کسى نمى‏بندد، و از رحمت گسترده خود کسى را نومید نمى‏سازد.
غزوه عبرت‏انگیز حنین:
در آخر ماه رمضان یا در ماه شوال سنه هشتم هجرت بود که رؤساى طایفه «هوازن» نزد «مالک بن عوف» جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیرى با مسلمانان هیچ کس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین «اوطاس» شدند.
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست على علیه السّلام داد. دو هزار نفر از مسلمانانى که در فتح مکّه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر براى فتح مکّه آمده بودند براى میدان جنگ حرکت کردند.


هنگامى که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین «حنین» سرازیر شدند، در این موقع بود که ناگهان لشکر «هوازن» از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهاى خود قرار دادند. گروهى که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازه مسلمانان مکّه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.
خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکار گشت.
اما على علیه السّلام که پرچمدار لشکر بود با عده کمى در برابر دشمن ایستادند و همچنان به پیکار ادامه دادند.در این هنگام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به عباس که صداى بلند و رسایى داشت دستور داد فورا از تپه‏اى که در آن نزدیکى بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند:
«اى گروه مهاجران و انصار! و اى یاران سوره بقره! و اى اهل بیعت شجره! به کجا فرار مى‏کنید؟ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اینجاست»! هنگامى که مسلمانان صداى عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند: «لبّیک، لبّیک» و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن کردند. آن چنان که حدود یک صد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهى نیز اسیر شدند.
پس از پایان جنگ نمایندگان و رئیس قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آنها کرد.


(آیه 28)- مشرکان حق ورود به مسجد الحرام را ندارند! یکى از فرمانهاى چهارگانه‏اى که على علیه السّلام در مراسم حج سال نهم هجرت، به مردم مکّه ابلاغ کرد این بود که از سال آینده هیچ یک از مشرکان حق ورود به مسجد الحرام و طواف خانه کعبه را ندارد، این آیه اشاره به این موضوع و فلسفه آن کرده، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مشرکان آلوده و ناپاکند، بنابراین نباید بعد از امسال نزدیک مسجدالحرام شوند» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا).
سپس در پاسخ افراد کوته بینى که اظهار مى‏داشتند اگر پاى مشرکان از مسجد الحرام قطع شود، کسب و کار و تجارت ما از رونق مى‏افتد، و فقیر و بیچاره خواهیم شد، مى‏گوید: «و اگر از فقر و احتیاج مى‏ترسید، به زودى خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را بى‏نیاز مى‏سازد» (وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ).
همان گونه که به عالى‏ترین وجهى بى‏نیاز ساخت، و با گسترش اسلام در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سیل زائران خانه خدا به سوى مکّه به حرکت در آمد، و این موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مکّه که در میان یک مشت کوههاى خشک و سنگلاخهای بى‏آب و علف است، به صورت یک شهر بسیار آباد و یک کانون مهم داد و ستد و تجارت درآمده است.
و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «خداوند دانا و حکیم است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).
و هر دستورى مى‏دهد بر طبق حکمت است و از نتائج آینده آن کاملا آگاه و با خبر مى‏باشد.


(آیه 29)- وظیفه ما در برابر اهل کتاب: در آیات گذشته سخن از وظیفه مسلمانان در برابر «بت پرستان» بود، این آیه و آیات آینده تکلیف مسلمین را با «اهل کتاب» روشن مى‏سازد.
در این آیات در حقیقت اسلام براى آنها یک سلسله احکام حد وسط میان «مسلمین» و «مشرکین» قائل شده است، زیرا اهل کتاب از نظر پیروى از یک دین آسمانى شباهتى با مسلمانان دارند، ولى از جهتى نیز شبیه به مشرکان هستند، به همین دلیل اجازه کشتن آنها را نمى‏دهد در حالى که این اجازه را در باره بت پرستانى که مقاومت به خرج مى‏دادند، مى‏داد، زیرا برنامه، برنامه ریشه کن ساختن بت پرستى از روى کره زمین بوده است.
ولى در صورتى اجازه کنار آمدن با اهل کتاب را مى‏دهد که آنها حاضر شوند به صورت یک اقلیّت سالم مذهبى با مسلمانان زندگى مسالمت آمیز داشته باشند، اسلام را محترم بشمرند و دست به تحریکات بر ضد مسلمانان و تبلیغات مخالف اسلام نزنند، و یکى دیگر از نشانه‏هاى تسلیم آنها در برابر این نوع همزیستى مسالمت آمیز آن است که «جزیه» را که یک نوع مالیات سرانه است، بپذیرند و هر ساله آن را به حکومت اسلامى بپردازند.
در غیر این صورت دستور مبارزه و پیکار با آنها را صادر مى‏کند، دلیل این شدت عمل را در لابلاى سه جمله در آیه مورد بحث روشن مى‏سازد.
نخست مى‏گوید: «با کسانى که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، پیکار کنید» (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ).اما چگونه اهل کتاب مانند یهود و نصارى ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند، با این که به ظاهر مى‏بینیم هم خدا را قبول دارند و هم معاد را، این به خاطر آن است که ایمان آنان آمیخته به خرافات و مطالب بى‏اساس فراوانى است.


سپس به دومین صفت آنها اشاره مى‏کند که آنها در برابر محرّمات الهى تسلیم نیستند «و آنچه را که خدا و پیامبرش تحریم کرده، حرام نمى‏شمرند» (وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ). آلودگى به شراب، ربا، خوردن گوشت خوک و ارتکاب بسیارى از بى‏بند و باریهاى جنسى در میان آنها رواج دارد.
بالاخره به سومین صفت آنها اشاره کرده، مى‏گوید: «آنها بطور کلى آیین حق را قبول ندارند» (وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ).
یعنى ادیان آنها از مسیر اصلى منحرف شده بسیارى از حقایق را به دست فراموشى سپرده‏اند و انبوهى از خرافات را به جاى آن نشانیده‏اند.
پس از ذکر این اوصاف سه گانه که در حقیقت مجوز مبارزه با آنهاست مى‏گوید: «این حکم در باره آنهاست که اهل کتابند» (مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ).
بعد تفاوتى را که آنها با مشرکان و بت پرستان دارند در ضمن یک جمله بیان کرده و مى‏گوید: «این مبارزه تا زمانى خواهد بود که جزیه را با دست خود با خضوع و تسلیم بپردازند» (حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ).
جزیه چیست؟
«جزیه» یک نوع مالیات سرانه اسلامى است که به افراد تعلق مى‏گیرد، نه بر اموال و اراضى، و به تعبیر دیگر «مالیات سرانه سالانه» است.
فلسفه اصلى این مالیات این است که دفاع از موجودیت و استقلال و امنیت یک کشور وظیفه همه افراد آن کشور است، بنابراین هرگاه جمعى عملا براى انجام این وظیفه قیام کنند، و عده‏اى دیگر به خاطر اشتغال به کسب و کار نتوانند در صف سربازان قرار گیرند وظیفه گروه دوم این است که هزینه جنگجویان و حافظان امنیت را به صورت یک مالیات سرانه در سال بپردازند.


بنابراین جزیه تنها یک نوع کمک مالى است، که از طرف اهل کتاب در برابر مسؤولیتى که مسلمانان به منظور تأمین امنیت جان و مال آنها به عهده مى‏گیرند، پرداخت مى‏گردد.

(آیه 30)- بت پرستى اهل کتاب: در آیات گذشته پس از بحث پیرامون مشرکان و لغو پیمانهاى آنها و لزوم برچیده شدن آیین بت پرستى اشاره به وضع «اهل کتاب» شده بود.
در اینجا وجه شباهت اهل کتاب- مخصوصا یهود و نصارى- را با مشرکان و بت پرستان بیان مى‏کند تا روشن شود که اگر در مورد اهل کتاب نیز تا حدودى سختگیرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحید و گرایش آنها به نوعى از «شرک در عقیده» و «شرک در عبادت» است.
نخست مى‏گوید: «یهود گفتند: عزیر پسر خداست»! (وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ). «و مسیحیان نیز گفتند: مسیح پسر خداست»! (وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ). «این سخنى است که آنها با زبان مى‏گویند» و حقیقتى در آن نهفته نیست (ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ). «این گفتگوى آنها شبیه گفتار مشرکان پیشین است» که از آنان تقلید کرده‏اند (یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ).
 «خداوند آنها را بکشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ مى‏گویند و به انحراف کشانده مى‏شوند» (قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ).
عزیر کیست؟ «عزیر» در لغت عرب همان «عزرا» در لغت یهود است که در تاریخ یهود موقعیت خاصى دارد تا آنجا که بعضى اساس ملیت و درخشش تاریخ این جمعیت را به او نسبت مى‏دهند و در واقع او خدمت بزرگى به این آیین کرد، زیرا هنگامى که به وسیله «بخت نصّر» پادشاه «بابل» وضع یهود بکلى درهم ریخته شد، شهرهاى آنها به دست سربازان افتاد و معبدشان ویران و کتاب آنها تورات سوزانده شد.
سپس هنگامى که «کوروش» پادشاه ایران «بابل» را فتح کرد، «عزرا» که یکى از بزرگان یهود در آن روز بود نزد وى آمد و براى آنها شفاعت کرد.


در این هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته‏هاى پیشینیان یهود باقى مانده بود «تورات» را از نو نوشت.به همین دلیل یهود او را یکى از نجات دهندگان و زنده کنندگان آیین خویش مى‏دانند و به همین جهت براى او فوق العاده احترام قائلند.
این موضوع سبب شد که گروهى از یهود لقب «ابن اللّه» (فرزند خدا) را براى او انتخاب کنند.


(آیه 31)- در این آیه به شرک عملى آنان (در مقابل شرک اعتقادى) و یا به تعبیر دیگر «شرک در عبادت» اشاره کرده، مى‏گوید: «یهود و نصارى دانشمندان و راهبان خود را، خدایان خود، در برابر پروردگار قرار دادند» (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ).
و نیز «مسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند» (وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ).
شک نیست که یهود و نصارى در برابر علماء و راهبان خود سجده نمى‏کردند ولى از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مى‏گفتند واجب الاجرا مى‏شمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیر منطقى تعبیر به «اتخاذ رب» کرده است.
در پایان آیه روى این مسأله تأکید مى‏کند که تمام این بشر پرستیها بدعت و از مسائل ساختگى است «هیچ گاه به آنها دستورى داده نشده جز خداوند یکتا را بپرستند» (وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً).
«معبودى که هیچ کس جز او شایسته پرستش نیست» (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).
«معبودى که منزه است از آنچه آنها شریک وى قرار مى‏دهند» (سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ).
قرآن مجید در آیه فوق درس بسیار پرارزشى به همه پیروان خود مى‏دهد و یکى از عالیترین مفاهیم توحید را ضمن آن خاطر نشان مى‏سازد، و مى‏گوید: هیچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بى‏قید و شرط انسانى را بپذیرد، زیرا این کار مساوى است با پرستش او، همه اطاعتها باید در چارچوب اطاعت خدا در آید و پیروى از دستور انسانى تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامى مى‏خواهد باشد.


اعظم :


ایه 28:
رزق خودمون رو در دست مشرکان و کفار ندونیم
که بعدش به سبب این ملاحظه پا روی دستورات دینمون بذاریم

ایه 28 :
از قطع رابطه اقتصادی با کفار به خاطر بیم از نرسیدن روزی باکی نداشنه باشیم

ایه 29 :
مفهوم جزیه که نفیسه جان در مورد این ایه نوشتن برای من جدید بود

ایه 30:
در مورد شخصیتهای دینی نباید غلو کرد
عزیر پسر خداست
یا مسیح پسر خداست ....

ایه 31:
انسان پرستی به هر شکلی شرکه و نوعی عبادت غیر خداست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۸
* مسافر
چهارشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۸ ب.ظ

190 . صفحه 190


سوم تیر :



نفیسه :


(آیه 21)- در این آیه مى‏گوید خداوند سه موهبت بزرگ در برابر این سه کار مهم (ایمان، هجرت و جهاد) به آنها مى‏بخشد:

1- «پروردگارشان آنها را به رحمت گسترده خود بشارت مى‏دهد» و از آن بهره‏مند مى‏سازد (یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ).
2- «آنها را از رضایت و خشنودى خویش بهره‏مند مى‏کند» (وَ رِضْوانٍ).
3- «و باغهایى از بهشت در اختیار آنها مى‏گذارد که نعمتهایش دائمى و همیشگى است» (وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ).


(آیه 22)- در این آیه براى تأکید بیشتر اضافه مى‏کند:«جاودانه در آن تا ابد خواهند ماند»(خالِدِینَ فِیها أَبَداً).
«زیرا نزد خداوند پاداشهاى عظیم است» که در برابر اعمال بندگان به آنها مى‏بخشد (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ).


(آیه 23)- همه چیز فداى هدف و براى خدا! آخرین وسوسه و بهانه‏اى که ممکن بود براى گروهى از مسلمانان در برابر دستور پیکار با بت پرستان پیدا شود- و طبق بعضى از تفاسیر پیدا شد- این بود که آنها فکر مى‏کردند که از یک سو در میان مشرکان و بت پرستان، خویشاوندان و بستگان نزدیک آنها وجود دارند و اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید از خویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند! از سوى دیگر سرمایه‏ها و تجارت آنان تا حد زیادى در دست مشرکان بود، با آمد و شد آنها به مکّه آن را رونق مى‏بخشیدند.
و از سوى سوم خانه‏هاى مرفّه و نسبتا آبادى در مکّه داشتند که در صورت درگیرى با مشرکان ممکن بود به ویرانى بکشد.
آیه شریفه با بیان قاطعى به این گونه اشخاص پاسخ صریح مى‏دهد، نخست مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! پدران و برادران خود را در صورتى که کفر را بر ایمان مقدم دارند یار و یاور و متحد و ولى خود قرار ندهید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمانِ).
سپس به عنوان تأکید اضافه مى‏کند: «کسانى که از شما آنها را به یارى، دوستى و ولایت برگزینند ستمگرند» (وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ).
چه ظلمى از این بالاتر که انسان با پیوند دوستى با بیگانگان و دشمنان حق، هم به خویشتن ستم کند و هم به جامعه‏اى که تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!


(آیه 24)- در این آیه به خاطر اهمیت فوق العاده موضوع، همین مطلب با شرح و تأکید و تهدید بیشترى بیان مى‏شود، روى سخن را به پیامبر کرده، مى‏فرماید: «به آنها بگو: اگر پدران، و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالى که به دست آورده‏اید، و تجارتى که از کساد آن بیم دارید و مساکن مرفهى که مورد رضایت و علاقه شماست، در نظرتان محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد در راهش مى‏باشد، در انتظار باشید که مجازات و کیفر شدیدى از ناحیه خدا بر شما نازل گردد» (قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ).و از آنجا که ترجیح این امور بر رضاى خدا و جهاد یک نوع نافرمانبردارى و فسق آشکار است و دلباختگان زرق و برق زندگى مادى شایستگى هدایت الهى را ندارند در پایان آیه اضافه مى‏کند: «و خداوند گروه نافرمانبردار را هدایت نمى‏کند» (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ).


آنچه در آیات فوق مى‏خوانیم مفهومش بریدن پیوندهاى دوستى و محبت با خویشاوندان و نادیده گرفتن سرمایه‏هاى اقتصادى و سوق دادن به ترک عواطف انسانى نیست، بلکه منظور این است که بر سر دو راهیها نباید عشق زن و فرزند و مال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجراى حکم خدا و گرایش به جهاد گردد و انسان را از هدف مقدسش باز دارد.
لذا اگر انسان بر سر دو راهى نباشد رعایت هر دو بر او لازم است.
آیات فوق به عنوان یک شعار، باید به تمام فرزندان و جوانان مسلمانان تعلیم گردد تا روح فداکارى و سلحشورى و ایمان در آنها زنده شود، و بتوانند دین خدا و میراثهاى خود را پاسدارى کنند.

(آیه 25)- انبوه جمعیت به تنهایى کارى نمى‏کند: در آیات گذشته دیدیم که خداوند مسلمانان را دعوت به فداکارى همه جانبه در مسیر جهاد و برانداختن ریشه شرک و بت پرستى مى‏کند، و به آنها که عشق زن و فرزند، اقوام و خویشاوندان، و مال و ثروت آن چنان روحشان را فراگرفته که حاضر به فداکارى و جهاد نیستند، شدیدا اخطار مى‏کند.
به دنبال آن به مسأله مهمى اشاره مى‏کند که هر رهبرى در لحظات حساس باید پیروان خود را به آن متوجه سازد، و آن این که: اگر عشق مال و فرزند گروهى از افراد ضعیف الایمان را از جهاد بزرگى که با مشرکان در پیش داشتند باز دارد، نباید گروه مؤمنان راستین از این موضوع نگرانى به خود راه دهند، براى این که خداوند نه در آن روزهایى که نفراتشان کم بود (مانند میدان جنگ بدر) آنها را تنها گذارد، و نه در آن روز که جمعیتشان چشم پر کن بود (مانند میدان جنگ حنین)، انبوه جمعیت دردى را از آنها دوا کرد، بلکه در هر حال یارى خدا و مددهاى او بود که باعث پیروزیشان شد.لذا نخست مى‏گوید: «خداوند شما را در میدانهاى بسیارى یارى کرد» (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ).
عدد میدانهاى نبرد اسلام و کفر در زمان پیامبر به هشتاد مى‏رسد.
سپس اضافه مى‏کند: «و در روز حنین شما را یارى نمود، در آن روز که فزونى جمعیتتان مایه اعجاب شما بود ولى هیچ مشکلى را براى شما حل نکرد» (وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً).


تعداد لشکر اسلام را در این جنگ دوازده هزار نفر نوشته‏اند که در هیچ یک از جنگهاى اسلامى تا آن روز این عدد سابقه نداشت، آن چنانکه بعضى از مسلمانان مغرورانه گفتند: «لن نغلب الیوم» هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد! اما این انبوه جمعیت که گروهى از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشکر و شکست ابتدایى شدند.
این شکست ابتدایى چنان بود که قرآن اضافه مى‏کند: «و زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد» (وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ).
«سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید» (ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ).


(آیه 26)- در این موقع که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمى با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله باقى نمانده بودند، و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله به خاطر فرار آنها شدیدا نگران و ناراحت بود، «خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد» (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
«و هم چنین لشکریانى که شما نمى‏دیدید، (براى تقویت و یاریتان) فرو فرستاد» (وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها).
و در پایان نتیجه نهایى جنگ «حنین» را چنین بیان مى‏کند: «خداوند افراد بى‏ایمان و بت پرست را کیفر داد» (وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا). گروهى کشته و گروهى اسیر و جمعى پا به فرار گذاردند آن چنان که از دسترس ارتش اسلام خارج شدند.
«و این است کیفر افراد بى‏ایمان»! (وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ).


اعظم :


ایه 23:
ولایت کفار هیچ جابی در دین اسلام ندارد اگر چه ولایت پدر کافر باشه

ایه 23:
عاطفه های خوبشاوندی نباید بر ارزسهای اعنقادی غلبه پیدا کنه

هر چبزی جای خودش
بالاترین حرف رو ارزشهای اعتقادی میزنه


ایه 24 :
انتخابهای ما بر سر هر دو راهیی در زندگی میزان ایمان ما رو نشون میده

حتی انتخابهایی که خیلی مهم به نظر نمی رسه گاهی مسیر زندگی ادم رو به کلی تغییر میده
انتخاب دوستان بر اساس منافع قوم و خویشی یا منافع اقتصادی به جای انتخاب بر اساس قواعد اعتقادی

یا انتخاب همسر

یا انتخاب شغل
یا انتخاب گروههای دوستی مثلا در همین شبکه های اجتماعی

انتخاب سبک زندگی .....

کلا مراقب انتخابهامون باشیم
نشون دهنده ارجحیتی هستش که مسایل مادی بر اعتقاداتمون داره


ایه 25 :
باداوری الطاف گذشته الهی سبب تفویت ایمان خداست
به یاد بیاریم تموم دفعاتی که خداوند بهمون لطف و نعمت یاری کردنش رو نثار کرده


ایه 25: گاهی فراهم بودن امکانات کامل مادی ادم رو مغرور میکنه و باعث شکست ادم میشه

چون توکل ادم میشه اعتمادش به امکاناتش
در صورتی که در هر موقعیتی باید بدونیم برای پیروزی نیازمند یاری و نثرت خداوند هسنیم و باید از خودس کمک بگیریم و دلخوش به اسباب نباشیم


ایه 26:
از عوامل پیروزی ارامش و روحیه خوب ناشی از ایمان هستش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۸
* مسافر
سه شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۸ ب.ظ

189 . صفحه 189


دوم تیر :


نفیسه :



(آیه 14)- در این آیه،خداوند وعده پیروزى قطعى به مسلمانان مى‏دهد و مى‏گوید:«با آنها پیکار کنید که خداوند آنها را به دست شما مجازات مى‏کند» (قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ).
نه فقط مجازات مى‏کند بلکه «خوار و رسوایشان مى‏سازد و شما را بر آنها پیروز مى‏گرداند» (وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ).
و به این ترتیب «دلهاى گروهى از مؤمنان را (که تحت فشار و شکنجه سخت این گروه سنگدل قرار گرفته و در این راه قربانیهایى داده بودند) شفا مى‏دهد» و بر جراحات قلب آنها از این راه مرهم مى‏نهد» (وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ).


(آیه 15)- در این آیه اضافه مى‏کند که: خداوند در پرتو پیروزى شما و شکست آنها «خشم دلهاى مؤمنان را فرو مى‏نشاند» (وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ).
و در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند توبه هر کسى را که بخواهد (و مصلحت بداند) مى‏پذیرد» (وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ).
 «و خداوند دانا و حکیم است» (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).
از نیات توبه کنندگان آگاه و دستورهایى را که درباره آنها و همچنین پیمان شکنان داده است حکیمانه مى‏باشد.
جمله‏هاى اخیر بشارتى است به این که چنین افرادى در آینده به سوى مسلمانها خواهند آمد و توفیق الهى به خاطر آمادگى روحیشان شامل حال آنها خواهد بود.


(آیه 16)- در این آیه مسلمانان را از طریق دیگرى تشویق به جهاد کرده، متوجه مسؤولیت سنگین خود در این قسمت مى‏کند که نباید تصور کنید، تنها با ادعاى ایمان همه چیز درست خواهد شد، بلکه صدق نیت و درستى گفتار، و واقعیت ایمان شما در مبارزه با دشمنان، آن هم یک مبارزه خالصانه و دور از هرگونه نفاق، روشن مى‏شود.
نخست مى‏گوید: «آیا گمان کردید شما به حال خودتان رها مى‏شوید؟ و در میدان آزمایش قرار نخواهید گرفت، در حالى که هنوز مجاهدین شما، و همچنین کسانى که جز خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان محرم اسرارى براى خود انتخاب نکرده‏اند،مشخص نشده‏اند»؟ (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً).
در حقیقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مى‏کند، و آن این که تنها با اظهار ایمان کارها سامان نمى‏یابد، و شخصیت اشخاص روشن نمى‏شود، بلکه با دو وسیله آزمایش، مردم آزمون مى‏شوند.
نخست جهاد در راه خدا، و براى محو آثار شرک و بت پرستى و دوم ترک هرگونه رابطه و همکارى با منافقان و دشمنان، که اولى دشمنان خارجى را بیرون مى‏راند و دومى دشمنان داخلى را.
و در پایان آیه به عنوان اخطار و تأکید مى‏فرماید: «خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است» (وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).


(آیه 17)- عمران مسجد در صلاحیت همه کس نیست: از جمله موضوعاتى که بعد از لغو پیمان مشرکان و حکم جهاد با آنان ممکن بود براى بعضى مطرح گردد، این بود که چرا ما این گروه عظیم را از خود برانیم و اجازه ندهیم به مسجد الحرام براى مراسم حج قدم بگذارند، در حالى که شرکت آنان در این مراسم از هر نظر مایه آبادى است، هم آبادى بناء مسجد الحرام از طریق کمکهاى مالى و هم آبادى معنوى از نظر افزایش جمعیت در اطراف خانه خدا! قرآن به این گونه افکار واهى و بى‏اساس پاسخ مى‏گوید، و تصریح مى‏کند:
«مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالى که صریحا به کفر خود گواهى مى‏دهند» (ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ).
سپس به دلیل و فلسفه این حکم اشاره کرده، مى‏گوید: «اینها (به خاطر نداشتن ایمان) اعمالشان نابود مى‏شود و بر باد مى‏رود» و در پیشگاه خدا کمترین وزن و قیمتى ندارد (أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ).
و به همین دلیل «آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مى‏مانند» (وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ).خداوند پاک و منزه است، و خانه او نیز باید پاک و پاکیزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد باید بکلى قطع گردد.


(آیه 18)- در این آیه براى تکمیل این سخن شرایط آباد کنندگان مساجد و کانونهاى پرستش و عبادت را ذکر مى‏کند، و براى آنها پنج شرط مهم بیان مى‏دارد و مى‏گوید: «تنها کسانى مساجد خدا را آباد مى‏سازند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند» (إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).
این اشاره به شرط اول و دوم است، که جنبه اعتقادى و زیر بنایى دارد.
بعد به شرطهاى سوم و چهارم اشاره کرده، مى‏گوید: «و نماز را برپا دارند و زکات را بدهند» (وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ).
یعنى ایمانش به خدا و روز رستاخیز تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تأیید کند، هم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستى انجام دهد، و هم پیوندش با خلق خدا، و زکات را بپردازد.
سر انجام به آخرین شرط اشاره کرده، مى‏گوید «و جز از خدا نترسند» (وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ).
قلبشان مملو از عشق به خداست و تنها احساس مسؤولیت در برابر فرمان او مى‏کنند بندگان ضعیف را کوچکتر از آن مى‏شمرند که بتوانند در سرنوشت مسلمانان و در آبادى کانون عبادت آنان تأثیرى داشته باشند.
و در پایان اضافه مى‏کند: «این گروه که داراى چنین صفاتى هستند ممکن است هدایت شوند» (فَعَسى‏ أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ). و به هدف خود برسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بکوشند و از نتایج بزرگ آن بهره‏مند شوند.


اهمیت بناى مساجد:
درباره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت علیهم السّلام و اهل سنت رسیده است.
از جمله، از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله چنین نقل شده که فرمود: «کسى که مسجدى بنا کند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت».ولى امروز آنچه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است.
و باید مسجد، مرکزى براى جوانان با ایمان گردد، نه این که تنها مرکز بازنشستگان و از کار افتادگان شود.
مسجد باید کانونى براى فعالترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مرکز افراد بیکار، و بى‏حال و خواب آلوده‏ها!


(آیه 19)-در مورد نزول این آیه و سه آیه بعد نقل شده که: «شیبه» و «عباس» هر کدام بر دیگرى افتخار مى‏کرد و در این باره مشغول به سخن بودند که على علیه السّلام از کنار آنها گذشت، و پرسید: به چه چیز افتخار مى‏کنید؟
«عباس» گفت: امتیازى به من داده شده که احدى ندارد، و آن مسأله آب دادن به حجّاج خانه خداست.
«شبیه» گفت من تعمیر کننده مسجد الحرام (و کلیددار خانه کعبه) هستم.
على علیه السّلام فرمود: با این که از شما حیا مى‏کنم باید بگویم که با این سن کم افتخارى دارم که شما ندارید، آنها پرسیدند کدام افتخار؟! فرمود: من با شمشیر جهاد کردم تا شما ایمان به خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آوردید.
«عباس» خشمناک برخاست و دامن کشان به سراغ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد (و به عنوان شکایت) گفت: آیا نمى‏بینى على چگونه با من سخن مى‏گوید؟
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: على را صدا کنید، هنگامى که به خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد فرمود چرا این گونه با عمویت (عباس) سخن گفتى؟
على علیه السّلام عرض کرد: اى رسول خدا! اگر من او را ناراحت ساختم با بیان حقیقتى بوده است، در برابر گفتار حق هر کس مى‏خواهد ناراحت شود، و هر کس مى‏خواهد خشنود! جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى‏فرستد، و مى‏گوید این آیات را بر آنها بخوان أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ ....


مقیاس افتخار و فضیلت! همان گونه که در شأن نزول خواندیم مطابق روایتى که در بسیارى از معروفترین کتب اهل سنت نقل شده این آیات در مورد على علیه السّلام و بیان فضائل او نازل شده، و در عین حال مکمل بحث آیات گذشته است.
آیه مى‏گوید: «آیا سیراب کردن حاجیان خانه خدا و عمران مسجد الحرام را همانند کار کسى قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت دارد و در راه خدا جهاد کرده است؟ این دو هیچ گاه در نزد خدا یکسان نیستند و خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمى‏کند» (أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ).
از تواریخ چنین برمى‏آید که قبل از اسلام منصب «سِقایَةَ الْحاجِّ» در ردیف نصب کلیددارى خانه کعبه و از مهمترین مناصب محسوب مى‏شد.


(آیه 20)- در این آیه به عنوان تأکید و توضیح مى‏فرماید: «کسانى که ایمان آوردند، و هجرت نمودند، و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، اینها در پیشگاه خداوند مقامى برتر و بزرگتر دارند» (الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ).
«و اینها به افتخار بزرگى نائل شده‏اند» (أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ).


اعظم :


ایه 14: سنتهای الهی از مجرای طبیعی و معمولی اجرا می شود (هلاکت دشمنان به دست مومنین)


ایه 15: تسکین روح و ارامش دل از اثار وضعی هلاکت دشمن است


ایه 16: ادعای ایمان کافی نیست
این ادعا در مرحله عمل و ازمایش سنجیده میشه


ایه 17: کفر باعث نابودی اعمال نیک ادمهاست


ایه 18: نماز از زکات جدا نیست


ایه 19: جهاد از جمله کارای عمقی و تاثیر گذاره چون خیلی وقتها منشا ایمانه و قابل مقایسه با کارای سطحی مثل کلید داری کعبه و اب دادن به حاجیان نیست

ایه 20: در دیدگاه الهی ایمان هجرت و جهاد مایه ارزشه


ایه 20: ارزش همه کارها به نیته (فی سبیل الله)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۸
* مسافر
دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۷ ب.ظ

188 . صفحه 188



اول تیر :



نفیسه :


(آیه 7)- تجاوزکاران پیمان شکن! همان گونه که در آیات قبل دیدیم اسلام پیمانهاى مشرکان و بت پرستان را- مگر گروه خاصى- لغو کرد، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصمیم خود را بگیرند، در اینجا دلیل و علت این کار را بیان مى‏کند، نخست به صورت استفهام انکارى مى‏گوید: «چگونه ممکن است مشرکان عهد و پیمانى نزد خدا و نزد پیامبرش داشته باشند»؟! (کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ).
یعنى آنها با این اعمال و این همه کارهاى خلافشان نباید انتظار داشته باشند که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بطور یک جانبه به پیمانهاى آنها وفادار باشد.
بعد بلافاصله یک گروه را که در اعمال خلاف و پیمان شکنى با سایر مشرکان شریک نبودند استثنا کرده، مى‏گوید: «مگر کسانى که با آنها نزد مسجد الحرام پیمان بستید» (إِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ).
«این گروه مادام که به پیمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفادار بمانید» (فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ).
«زیرا خداوند پرهیزکاران (و آنها را که از هرگونه پیمان شکنى اجتناب مى‏ورزند) دوست دارد» (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ).

(آیه 8)- در این آیه موضوع فوق با صراحت و تأکید بیشترى بیان شده است، و باز به صورت استفهام انکارى مى‏گوید: «چگونه (ممکن است عهد و پیمان آنها را محترم شمرد) در حالى که اگر آنها بر شما غالب شوند هیچ گاه نه مراعات خویشاوندى با شما را مى‏کنند و نه پیمان را» (کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً).
بعد قرآن اضافه مى‏کند که هیچ گاه فریب سخنان دلنشین و الفاظ به ظاهر زیباى آنها را نخورید زیرا: «آنها مى‏خواهند شما را با دهانها (و سخنان) خود راضى کنند، ولى دلهاى آنها از این موضوع ابا دارد» (یُرْضُونَکُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُمْ).
و در پایان آیه اشاره به ریشه اصلى این موضوع کرده، مى‏گوید: «و بیشتر آنها فاسق و نافرمانبردارند» (وَ أَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ).

(آیه 9)- در این آیه یکى از نشانه‏هاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنین توضیح مى‏دهد: «آنها آیات خدا را با بهاى کمى معامله کردند، و به خاطر منافع زود گذر مادى و ناچیز خود، مردم را از راه خدا باز داشتند» (اشْتَرَوْا بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ).
بعد مى‏گوید: «چه عمل بدى آنها انجام مى‏دادند» (إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ). هم خود را از سعادت و هدایت و خوشبختى محروم مى‏ساختند، و هم سدّ راه دیگران مى‏شدند، و چه عملى از این بدتر!

(آیه 10)- در این آیه بار دیگر گفتار سابق را تأکید مى‏کند که: «این مشرکان اگر دستشان برسد، در باره هیچ فرد با ایمانى کمترین ملاحظه خویشاوندى و عهد و پیمان را نخواهند کرد» (لا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً).
«چرا که اینها اصولا مردمى تجاوزکارند» (وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ).
نه تنها در باره شما، در مورد هر کس که توانایى داشته باشند دست به تجاوز مى‏زنند.

(آیه 11)- یکى از فنون فصاحت و بلاغت آن است که مطالب پر اهمیت را با تعبیرات گوناگون براى تأکید و جا افتادن مطلب تکرار کنند، و از آنجا که مسأله ضربه نهایى بر پیکر بت پرستى در محیط اسلام و برچیدن آخرین آثار آن از مسائل بسیار مهم بوده است، بار دیگر قرآن مجید مطالب گذشته را با عبارات تازه‏اى بیان مى‏کند.
نخست مى‏گوید: «اگر مشرکان توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند برادر دینى شما هستند» (فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ).
و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «ما آیات خود را براى آنها که آگاهند شرح مى‏دهیم» (وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ).

(آیه 12)- «اما اگر آنها همچنان به پیمان شکنى خود ادامه دهند، و عهد خود را زیر پا بگذارند، و آیین شما را مورد مذمت قرار داده، و به تبلیغات سوء خود ادامه دهند، شما با پیشوایان این گروه کافر پیکار کنید» (وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ).
و سر چشمه‏هاى گمراهى و ضلالت و ظلم را ببندید.
«چرا که عهد و پیمان آنها کمترین ارزشى ندارد» (إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ).
درست است که آنها با شما پیمان ترک مخاصمه بسته‏اند، ولى این پیمان با نقض شدن مکرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا اعتبار و ارزشى نخواهد داشت.
«تا (با توجه به این شدت عمل و با توجه به این که راه بازگشت به روى آنها باز است) از کار خود پشیمان شوند و دست بردارند» (لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ).

(آیه 13)- در این آیه براى تحریک مسلمانان و دور ساختن هرگونه سستى و ترس و تردید در این امر حیاتى از روح و فکر آنها، مى‏گوید: «چگونه شما با گروهى پیکار نمى‏کنید که پیمانهایشان را شکستند، و تصمیم گرفتند پیامبر را از سرزمین خود خارج کنند» (أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ).
شما آغازگر مبارزه لغو پیمان نبوده‏اید که نگران و ناراحت باشید، بلکه «مبارزه و پیمان شکنى در آغاز از آنها شروع شده است» (وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ).
و اگر تردید بعضى از شما در پیکار با آنها به خاطر ترس است، این ترس کاملا بى‏جاست، «آیا شما از این افراد بى‏ایمان مى‏ترسید، در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او و از مخالفت فرمانش بترسید، اگر به راستى شما ایمان دارید» (أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).


اعظم :



ایه 7 : تقوا و وفای به عهد ملازم همن

ایه 10:
از دید مشرکان بزرگترین گناه مسلمانان ایمان به خداست و همین بهانه دشمتی و پیمان شکنی اوناست

ایه 11:
توبه واقعی با عمل باید همراه باشه

ایه 11:
با کسیکه پشیمونه و توبه کرده برادرانه رفتار کنیم

ایه 11:
اینکه اگه مشرکان توبه کنن برادر دینی حساب میشن نشون میده هدف جنگهای اسلامی توحیده نه کشور گشایی

ایه 13:
مومن واقعی فقط از خدا بیم داره

ایه 12:
چون پیمان شکنی و مسخره کردن دین از طرف سران کفره پس با اونا بجنگین

ایه 12:
در مبارزه، نابودی سران و رهبران کفر و مرکز فرماندهی اونا باید در اولوبیت باشه

ایه 13:
جنگ شما تدافعی هستش دشمن اغازگر جنگ بوده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۷
* مسافر