قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مشخصات بلاگ
قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30 فرقان )
و پیامبر گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند

در تاریخ 93/09/27 تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان روزانه یه صفحه قرآن بخونیم
و هر کس توی هر صفحه ای نکته ای براش جالب بود ، یا چیزی در موردش می دونست ، یا تفسیری در مورد اون صفحه خونده بود رو با یقیه به اشتراک بذاره
اینجا رو هم بنا کردیم برای اینکه اگه خواستیم یه روزی مروری به مطالب بکنیم برامون ساده تر باشه
و یا اگه دوستی وسطای راه بهمون پیوست بتونه مطالب قبلی رو مرور کنه
شایدم یه زمانی بچه هامون خواستن بدونن فهم مادراشون از قرآن چه جوری بوده
هر چند امیدواریم که به زودی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کنن و ما و بچه هامون قرآن رو همونجور بفهمیم که باید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرین مطالب
دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۷ ب.ظ

573 . صفحه 573


بیست و یکم تیر : 


نفیسه : 


(آیه 14)- در این آیه براى توضیح بیشتر پیرامون سرنوشت مؤمنان و کافران مى‏گویند: ما از طریق هدایت قرآن مى‏دانیم «گروهى از ما مسلمان و گروهى ظالمند» (و انا منا المسلمون و منا القاسطون).

«هر کس اسلام را، اختیار کند، راه راست را برگزیده» و به سوى هدایت و ثواب الهى گام برداشته (فمن اسلم فاولئک تحروا رشدا).



(آیه 15)- «و اما ظالمان، آتشگیره و هیزم دوزخند» اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا).



(آیه 16)- شما را با این نعمتهاى فراوان مى‏آزمائیم! در آیات گذشته سخن از پاداشهاى مؤمنان در قیامت بود، و در اینجا سخن از پاداشهاى دنیوى آنهاست.

مى‏فرماید: «اگر آنها [- جن و انس‏] در راه ایمان استقامت ورزند با آب فراوان سیرابشان مى‏کنیم»! (و ان لو استقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا).

باران رحمت خود را بر آنها فرو مى‏باریم، و منابع و چشمه‏هاى آب حیاتبخش را در اختیارشان مى‏گذاریم، و از آنجا که آب فراوان است همه چیز فراوان است، و به این ترتیب آنها را مشمول انواع نعمتها قرار مى‏دهیم. این براى چندمین بار است که قرآن مجید روى این مطلب تکیه مى‏کند که «ایمان و تقوا» نه تنها سرچشمه «برکات معنوى» است که موجب فزونى ارزاق مادى و وفور نعمت و آبادى و عمران و «برکت مادى» نیز مى‏باشد.

البته طبق این آیه آنچه مایه وفور نعمت مى‏شود، استقامت بر ایمان است نه اصل ایمان.



(آیه 17)- در این آیه به حقیقت دیگرى در همین رابطه اشاره کرده، مى‏افزاید: «هدف این است که ما آنها را با این نعمت فراوان بیازمائیم» (لنفتنهم فیه).

و از اینجا روشن مى‏شود که یکى از اسباب مهم امتحان الهى وفور نعمت است، و اتفاقا آزمایش به وسیله «نعمت» از آزمایش به وسیله «عذاب» سخت‏تر و پیچیده‏تر است، زیرا طبیعت فزونى نعمت، سستى و تنبلى و غفلت و غرق شدن در لذائذ و شهوات است، و این درست چیزى است که انسان را از خدا دور مى‏سازد و میدان را براى فعالیت شیطان آماده مى‏کند تنها کسانى مى‏توانند از عوارض نامطلوب فزونى وفور نعمت در امان بمانند که بطور دائم به یاد خدا باشند.

و لذا به دنبال آن، مى‏افزاید: «و هر کس از یاد پروردگارش روى گرداند او را به عذاب شدید و فزاینده‏اى گرفتار مى‏سازد» (و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا).



(آیه 18)- در این آیه از زبان مؤمنان جنّ به هنگام دعوت دیگران به سوى توحید چنین مى‏گوید: «مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید (و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا).

منظور از «مساجد» مکانهائى است که در آنجا براى خدا سجده مى‏شود که مصداق اکمل آن، مسجد الحرام، و مصداق دیگرش سایر مساجد، و مصداق گسترده‏ترش، تمام مکانهائى است که انسان در آنجا نماز مى‏خواند، و براى خدا سجده مى‏کند، و به حکم حدیث معروف پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله که فرمود:

«جعلت لى الارض مسجدا و طهورا تمام روى زمین، سجده گاه و وسیله طهور (تیمّم کردن) براى من قرار داده شده» همه جا را شامل مى‏شود. و به این ترتیب پاسخى است به اعمال مشرکان عرب و مانند آنها که خانه کعبه را بتکده ساخته بودند، و به اعمال مسیحیان منحرف که به سراغ «تثلیث» رفته و در کلیساهاى خود خدایان سه‏گانه را مى‏پرستیدند، قرآن مى‏گوید: تمام معابد، مخصوص خداست و در این معابد، جز براى خدا سجده نمى‏توان کرد و پرستش غیر او ممنوع است.



(آیه 19)- و در ادامه این سخن براى بیان تأثیر فوق العاده قرآن مجید و عبادت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏افزاید: «هنگامى که بنده خدا [- محمّد] به عبادت بر مى‏خاست و او را مى‏خواند گروهى پیرامون او بشدت ازدحام مى‏کردند» (و انه لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا).

تعبیر «لبد» بیانگر هجوم عجیب مؤمنان جن براى شنیدن قرآن در اولین برخورد با آن، و همچنین بیانگر جاذبه فوق العاده نماز پیامبر صلّى اللّه علیه و آله است.



(آیه 20)- در اینجا براى تحکیم پایه‏هاى توحید، و نفى هرگونه شرک که در آیات قبل به آن اشاره شده بود، نخست به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد: «بگو: من تنها پروردگارم را مى‏خوانم (و فقط او را عبادت مى‏کنم) و هیچ کس را شریک او قرار نمى‏دهم»! (قل انما ادعوا ربى و لا اشرک به احدا).



(آیه 21)- سپس دستور مى‏دهد: «بگو: من مالک زیان و هدایتى براى شما نیستم» و هدایت به دست دیگرى است (قل انى لا املک لکم ضرا و لا رشدا).



(آیه 22)- و باز اضافه مى‏کند: «بگو: (اگر من نیز برخلاف فرمانش رفتار کنم) هیچ کس مرا در برابر او حمایت نمى‏کند و پناهگاهى جز او نمى‏یابم» (قل انى لن یجیرنى من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا).

به این ترتیب نه کسى مى‏تواند به من پناه دهد نه چیزى مى‏تواند پناهگاه واقع شود این سخنان از یک سو اعتراف به عبودیت کامل در پیشگاه خداوند است، و از سوى دیگر هرگونه «غلوّ» را در مورد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نفى مى‏کند، و از سوى سوم نشان مى‏دهد که نه تنها از بتها کارى ساخته نیست که شخص پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نیز با آن همه عظمت ملجأ و پناه مستقلى در برابر عذاب خدا نمى‏تواند باشد، و از سوى چهارم به بهانه‏جوئیها و انتظارات بى‏موردى که افراد لجوج در برابر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله داشتند و از او تقاضاى کارهاى خدائى مى‏کردند پایان مى‏دهد، و ثابت مى‏کند که توسل و شفاعت نیز به اذن خداست.



(آیه 23)- در این آیه مى‏افزاید: «تنها وظیفه من ابلاغ از سوى خدا و رساندن رسالتهاى اوست» (الا بلاغا من الله و رسالاته).

این تعبیر شبیه چیزى است که در آیه 92 سوره مائده مى‏خوانیم: «تنها چیزى که بر عهده پیامبر است ابلاغ آشکار است».

و در آیه 188 سوره اعراف آمده است: «بگو: من مالک سود و زیانى براى خویش نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد، و اگر از غیب با خبر بودم منافع فراوانى براى خود فراهم مى‏ساختم، و هیچ بدى به من نمى‏رسید، من تنها بیم دهنده و بشارت دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند».

به هر حال در پایان آیه هشدار مى‏دهد که: «هر کس نافرمانى خدا و رسولش کند آتش دوزخ از آن اوست، و جاودانه در آن مى‏ماند» (و من یعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدین فیها ابدا).

روشن است که منظور هر گنهکارى نیست، بلکه منظور مشرکان و کافران است زیرا هر گنهکارى مستحق خلود در آتش دوزخ نمى‏باشد.



(آیه 24)- سپس مى‏افزاید: این وضع کفار و مشرکان که پیوسته مسلمانان را استهزا مى‏کنند و ضعیف مى‏شمرند همچنان ادامه مى‏یابد «تا آنچه را به آنها وعده داده شده ببینند، آنگاه مى‏دانند چه کسى یاورش ضعیفتر، و جمعیتش کمتر است» (حتى اذا راوا ما یوعدون فسیعلمون من اضعف ناصرا و اقل عددا).

لحن آیه به خوبى نشان مى‏دهد که دشمنان اسلام پیوسته قدرت و کثرت نفرات خود را به رخ آنها مى‏کشیدند، و آنها را ضعیف و ناتوان مى‏شمردند قرآن به این وسیله به مؤمنان دلدارى و نوید مى‏دهد که سرانجام روز پیروزى آنها و شکست و ناتوانى دشمنان فرا خواهد رسید.



(آیه 25)- عالم الغیب خداست! چون در آیات قبل اشاره به این حقیقت شده بود که «استهزا و سرکشى این گروه همچنان ادامه مى‏یابد تا زمانى که وعده الهى دائر بر عذاب فرا رسد» این سؤال را بر مى‏انگیزد که این وعده کى تحقق مى‏یابد؟

قرآن مجید به پاسخ این سؤال پرداخته مى‏گوید: «بگو: من نمى‏دانم آنچه به شما وعده داده شده (از عذاب دنیا و قیام رستاخیز) نزدیک است، یا پروردگارم زمانى براى آن قرار مى‏دهد»؟ (قل ان ادرى ا قریب ما توعدون ام یجعل له ربى امدا).

این علم مخصوص ذات پاک خداست، و او خواسته از بندگانش مکتوم بماند تا موضوع امتحان و آزمون خلق کامل گردد، چرا که اگر بدانند دور است یا نزدیک در هر دو صورت امتحان کم اثر خواهد بود.

بارها در آیات قرآن مجید به این معنى برخورد مى‏کنیم که هر وقت سؤال از زمان قیامت مى‏شد پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله اظهار بى‏اطلاعى مى‏فرمود و مى‏گفت: علم آن مخصوص خداست.

در حدیثى آمده است که روزى «جبرئیل» در صورت یک عرب بیابانى در برابر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ظاهر شد، و از جمله سؤالاتى که از آن حضرت نمود این بود که گفت: «به من بگو: کى قیامت بر پا مى‏شود»؟

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «کسى که از او سؤال مى‏کنى (در این مسأله) آگاهتر از سؤال کننده نیست»! بار دیگر آن مرد عرب با صداى بلند گفت: «اى محمّد! قیامت کى خواهد آمد»؟

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «واى بر تو قیامت مى‏آید، بگو ببینم چه چیز براى آن فراهم کرده‏اى؟» اعرابى گفت: من نماز و روزه بسیارى فراهم نکرده‏ام، ولى خدا و رسولش را دوست دارم.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «پس تو با کسى خواهى بود که دوستش دارى»! «انس» یکى از یاران پیامبر صلّى اللّه  و آله مى‏گوید: «مسلمانان از هیچ سخنى مانند این سخن خوشحال نشدند».



(آیه 26)- سپس در ادامه این بحث یک قاعده کلى را در مورد علم غیب بیان مى‏دارد، مى‏فرماید: «داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد» (عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا).



(آیه 27)- سپس به عنوان یک استثنا از این مسأله کلى مى‏افزاید: «مگر رسولانى که آنان را برگزیده» و از آنان راضى شده (الا من ارتضى من رسول).

آنچه را بخواهد از علم غیب به او مى‏آموزد، و از طریق وحى ابلاغ مى‏کند.

«سپس مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد ...» (فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا).

و این خود یکى از دلائل معصوم بودن پیامبران است که با نیروهاى غیبى و امدادهاى الهى، و مراقبت فرشتگان او، از لغزشها و خطاها مصون و محفوظند.



(آیه 28)- در این آیه که آخرین آیه سوره است دلیل وجود این نگاهبانان و مراقبین را چنین بیان مى‏کند: مقصود این است «تا بداند که پیامبرانش رسالتهاى پروردگارشان را (بى کم و کاست) ابلاغ کرده‏اند، و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد، و همه چیز را احصا کرده است» (لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لدیهم و احصى کل شى‏ء عددا).

البته معنى آیه این نیست که خداوند چیزى را درباره پیامبرانش نمى‏دانسته و بعدا دانسته است، چه این که علم خدا ازلى و ابدى و بى‏پایان است، بلکه منظور این است که این علم الهى در خارج تحقق یابد و صورت عینى به خود بگیرد یعنى، پیامبران رسالت او را عملا ابلاغ کنند و اتمام حجت نمایند.

نکته‏ها:

1- تحقیق گسترده‏اى پیرامون علم غیب‏

با دقت در آیات مختلف قرآن به خوبى روشن مى‏شود که دو دسته آیه در زمینه علم غیب وجود دارد نخست آیاتى که علم غیب را مخصوص خدا معرفى کرده و از غیر او نفى مى‏نماید، مانند آیه 50 و 59 سوره انعام.

گروه دوم آیاتى است که به روشنى نشان مى‏دهد که اولیاى الهى «اجمالا» از غیب آگاهى داشتند، چنانکه در آیه 179 سوره آل عمران مى‏خوانیم: «چنان نبود که خدا شما را از علم غیب آگاه کند ولى خداوند از میان رسولان خود هرکس را بخواهد برمى‏گزیند» (و قسمتى از اسرار غیب را در اختیار او مى‏گذارد).

و در معجزات حضرت مسیح (ع) مى‏خوانیم که فرمود: «من شما را از آنچه مى‏خورید، یا در خانه‏هاى خود ذخیره مى‏کنید خبر مى‏دهم». (آل عمران/ 49) آیه مورد بحث نیز با توجه به استثنائى که در آن آمده نشان مى‏دهد که خداوند قسمتى از علم غیب را در اختیار رسولان برگزیده‏اش قرار مى‏دهد.

از سوى دیگر آیاتى از قرآن که مشتمل بر خبرهاى غیبى است نیز کم نیست، مانند آیه دوم تا چهارم سوره روم: «رومیان مغلوب شدند- و این شکست در سرزمین نزدیک واقع شد، اما آنها بعد از این مغلوبیت به زودى غالب خواهند شد- در عرض چند سال».

اصولا وحى آسمانى که بر پیامبران نازل مى‏شود نوعى غیب است که در اختیار آنان قرار مى‏گیرد، چگونه مى‏توان گفت آنها آگاهى از غیب ندارند در حالى که وحى بر آنان نازل مى‏شود.

از همه اینها گذشته، روایات زیادى داریم که نشان مى‏دهد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و امامان معصوم علیهم السّلام اجمالا آگاهى از غیب داشتند، و گاه از آن خبر مى‏دادند مانند خبر دادن از ماجراى جنگ «موته» و شهادت جعفر، و بعضى دیگر از فرماندهان اسلام که در همان لحظه وقوع، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در مدینه مسلمانان را آگاه کرد و مانند آن در زندگى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کم نیست.

در «نهج البلاغه» نیز پیشگوئیهاى بسیارى از حوادث آینده به چشم مى‏خورد که نشان مى‏دهد على علیه السّلام این اسرار غیب را مى‏دانست، مانند آنچه در خطبه 13 در مذمت اهل بصره آمده است که مى‏فرماید: «گویا مى‏بینم عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود آمده و همه غرق شده‏اید، تنها قله بلند مسجدتان همچون سینه کشتى در روى آب نمایان است»! و مانند آنچه «کمیل بن زیاد» به «حجاج» گفت که «امیر مؤمنان على علیه السّلام به من خبر داده که تو قاتل منى».

اکنون سخن در این است که چگونه بین این آیات و روایات که بعضى علم غیب را از غیر خدا نفى، و بعضى اثبات مى‏کنند جمع کنیم؟

در اینجا طرق مختلفى براى جمع وجود دارد. از جمله:

1- از معروفترین راههاى جمع این است که منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتى و استقلالى است، بنابراین غیر او

مستقلا هیچ گونه آگاهى از غیب ندارند، و هر چه دارند از ناحیه خداست، با الطاف و عنایت اوست، و جنبه تبعى دارد.

2- اسرار غیب دو گونه است قسمتى مخصوص به خداست و هیچ کس جز او نمى‏داند مانند قیام قیامت، و امورى از قبیل آن، و قسمتى از آن را به انبیاء و اولیاء مى‏آموزد.

3- راه دیگر این که خداوند بالفعل از همه اسرار غیب آگاه است، ولى انبیا و اولیا ممکن است بالفعل بسیارى از اسرار غیب را ندانند، اما هنگامى که اراده کنند خداوند به آنها تعلیم مى‏دهد، و البته این اراده نیز با اذن و رضاى خدا انجام مى‏گیرد.

2- تحقیقى پیرامون آفرینش «جن»

«جن» چنانکه از مفهوم لغوى این کلمه به دست مى‏آید موجودى است ناپیدا که مشخصات زیادى در قرآن براى او ذکر شده، از جمله این که:

1- موجودى است که از شعله آتش آفریده شده، برخلاف انسان که از خاک آفریده شده است. (الرّحمن/ 15) 

2- داراى علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. (آیات مختلف سوره جنّ)

3- داراى تکلیف و مسؤولیت است. (آیات سوره جنّ و سوره الرّحمن) 

4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى کافرند. (جنّ/ 11) 

5- آنها داراى حشر و نشر و معادند. (جنّ/ 15) 

6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعدا ممنوع شدند. (جنّ/ 9) 

7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى‏کردند و با آگاهى محدودى که نسبت به بعضى از اسرار نهانى داشتند به اغواى انسانها مى‏پرداختند. (جنّ/ 6) 

8- در میان آنها افرادى یافت مى‏شوند که از قدرت زیادى برخوردارند، همان گونه که در میان انسانها نیز چنین است. (نمل/ 39)

 9- آنها قدرت بر انجام بعضى کارهاى مورد نیاز انسان دارند «گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار کار مى‏کردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مى‏کردند» (سبأ/ 12 و 13) 

10- خلقت آنها در روى زمین قبل از خلقت انسانها بوده است (حجر/ 27) و ویژگیهاى دیگر.

تا اینجا سخن از مطالبى بود که از قرآن مجید درباره این موجود ناپیدا استفاده مى‏شود که خالى از هرگونه خرافه و مسائل غیر علمى است، ولى مى‏دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساخته‏اند که با عقل و منطق جور نمى‏آید، و به همین جهت یک چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده که وقتى کلمه جن گفته مى‏شود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مى‏شود از جمله این که آنها را با اشکال عجیب و غریب و وحشتناک، و موجوداتى موذى و پرآزار و موهومات دیگرى از این قبیل.

در حالى که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملا قابل قبول است و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنابراین باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید برحذر بود همان گونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد.این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهى بر یک مفهوم وسیعتر اطلاق مى‏شود که انواع موجودات ناپیدا را شامل مى‏گردد، اعم از آنها که داراى عقل و درکند و آنها که عقل و درک ندارند، و حتى گروهى از حیوانات که با چشم دیده مى‏شوند و معمولا در لانه‏ها پنهانند، نیز در این معنى وسیع وارد است.

شاهد این سخن روایتى است از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که فرمود: «خداوند جن را پنج صنف آفریده است: صنفى مانند باد در هوا (ناپیدا هستند) و صنفى به صورت مارها، و صنفى به صورت عقربها، و صنفى حشرات زمین‏اند، و صنفى از آنها مانند انسانها که بر آنها حساب و عقاب است».

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی