قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مشخصات بلاگ
قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30 فرقان )
و پیامبر گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند

در تاریخ 93/09/27 تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان روزانه یه صفحه قرآن بخونیم
و هر کس توی هر صفحه ای نکته ای براش جالب بود ، یا چیزی در موردش می دونست ، یا تفسیری در مورد اون صفحه خونده بود رو با یقیه به اشتراک بذاره
اینجا رو هم بنا کردیم برای اینکه اگه خواستیم یه روزی مروری به مطالب بکنیم برامون ساده تر باشه
و یا اگه دوستی وسطای راه بهمون پیوست بتونه مطالب قبلی رو مرور کنه
شایدم یه زمانی بچه هامون خواستن بدونن فهم مادراشون از قرآن چه جوری بوده
هر چند امیدواریم که به زودی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کنن و ما و بچه هامون قرآن رو همونجور بفهمیم که باید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرین مطالب
دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۰۶ ق.ظ

461 . صفحه 461



دوم فروردین : 


نفیسه : 



(آیه 22)-قرآن به مقایسه‏اى در میان مؤمن و کافر پرداخته تا این حقیقت را روشن سازد که قرآن و وحى آسمانى نیز همچون دانه‏هاى باران است که بر سرزمین دلها نازل مى‏شود، همان گونه که تنها زمینهاى آماده از قطرات حیاتبخش باران منتفع مى‏شود تنها دلهائى از آیات الهى بهره مى‏گیرد که در سایه لطف او و خودسازى آمادگى و گسترش پیدا کرده است.

مى‏فرماید: «آیا کسى که خدا سینه‏اش را براى اسلام گشاده است و بر فراز مرکبى از نور الهى قرار گرفته» همچون کوردلان گمراه است؟! (أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ).

سپس مى‏افزاید: «واى بر آنها که قلبهائى سخت در برابر ذکر خدا دارند» (فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ).

نه مواعظ سودمند در آن مؤثر است، نه انذار و بشارت، نه آیات تکاندهنده قرآن آن را به حرکت در مى‏آورد.

آرى «آنها در گمراهى آشکارى هستند» (أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ).

به دلهائى که در برابر نور حق و هدایت انعطافى از خود نشان نمى‏دهد، و نرم و تسلیم نمى‏گردد، و نور هدایت در آن نفوذ نمى‏کند «قلبهاى قاسیه» یا قساوتمند گفته مى‏شود، و در فارسى از قساوت به سنگدلى تعبیر مى‏کنیم.در روایتى مى‏خوانیم که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله فرمود: «نشانه شرح صدر توجه به سراى جاوید، و جدا شدن از سراى غرور، و آماده گشتن براى استقبال از مرگ پیش از نزول آن است».



(آیه 23)-

شأن نزول:

نقل کرده‏اند که: روزى جمعى از صحابه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله که ملالت خاطرى پیدا کرده بودند عرض کردند: اى رسول خدا! چه مى‏شد حدیثى براى ما بیان مى‏کردى تا زنگار ملالت از دلهاى ما بزداید؟

در اینجا آیه نازل شد و قرآن را به عنوان «أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» معرفى کرد.

تفسیر:

در آیات گذشته سخن از بندگانى در میان بود که مطالب را مى‏شنوند و بهترین آنها را برمى‏گزینند، در اینجا به همین مناسبت سخن از قرآن به میان مى‏آید تا ضمن تکمیل بحثهاى گذشته حلقه‏هاى توحید و معاد را با ذکر دلائل «نبوت» تکامل بخشد.

نخست مى‏گوید: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است» (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ).

سپس به شرح مزایاى قرآن پرداخته و ضمن بیان سه توصیف امتیازات بزرگ این کتاب آسمانى را شرح داده، مى‏فرماید: «کتابى است که آیاتش (در لطف و زیبائى و عمق و محتوا) همانند یکدیگر است» (کِتاباً مُتَشابِهاً).

منظور از «متشابه» در اینجا کلامى است که قسمتهاى مختلف آن با یکدیگر همرنگ و هماهنگ مى‏باشد، هیچ گونه تضاد و اختلافى در میان آن نیست، خوب و بد ندارد.

این درست برخلاف کلمات انسانهاست که هر قدر در آن دقت شود هنگامى که گسترده و وسیع گردد خواه ناخواه اختلافات و تناقضها و تضادهائى در آن پیدا مى‏شود، بررسى آثار نویسندگان معروف و بزرگ اعم از نثر و نظم نیز گواه زنده این مطلب است.

سپس مى‏افزاید: ویژگى دیگر این کتاب این است که: «آیاتى مکرر دارد» با تکرارى شوق‏انگیز (مَثانِیَ).این تعبیر ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستانها، سرگذشتها، مواعظ و اندرزها بوده باشد، اما تکرارى که هرگز ملالت‏آور نیست، بلکه شوق انگیز است و نشاط آفرین، و این یکى از اصول مهم فصاحت است.

بعد از این توصیف به آخرین ویژگى قرآن در این بحث یعنى مسأله نفوذ عمیق و فوق العاده آن پرداخته، مى‏گوید: «از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مى‏ترسند مى‏افتد برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا مى‏شود» (تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ).

چه ترسیم جالب و زیبائى از نفوذ عجیب آیات قرآن در دلهاى آماده، نخست در آن خوف و ترسى ایجاد مى‏کند، خوفى که مایه بیدارى و آغاز حرکت است، و ترسى که انسان را متوجه مسؤولیتهاى مختلفش مى‏سازد.

در مرحله بعد حالت نرمش و پذیرش سخن حق به او مى‏بخشد و به دنبال آن آرامش مى‏یابد.

در حدیثى از پیامبر صلّى اللّه علیه و اله نقل شده که فرمود: «هنگامى که بدن بنده‏اى از خوف خدا لرزان شود گناهش فرو مى‏ریزد همان گونه که برگ خشک از درختان».

در پایان آیه، بعد از بیان این اوصاف مى‏گوید: «این هدایت الهى است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایى مى‏کند» (ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ).

درست است که قرآن براى هدایت همگان نازل شده اما تنها حق طلبان و حقیقت جویان و پرهیزگاران از نور هدایتش بهره مى‏گیرند، و آنها که تاریکى تعصب و لجاجت بر روح آنها حکم فرماست نه تنها بهره‏اى از آن نمى‏گیرند، بلکه بر اثر عناد و دشمنى بر ضلالتشان افزوده مى‏شود.

لذا در دنبال این سخن مى‏فرماید: «و هرکس را خداوند گمراه سازد راهنمائى براى او نخواهد بود» (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ).

ضلالتى که پایه‏هاى آن به دست خود او گذارده شده، و زیر بنایش بوسیله اعمال نادرستشان استحکام یافته، و به همین دلیل کمترین منافاتى با اصل اختیار و آزادى اراده انسانها ندارد.




(آیه 24)- در این آیه گروه ظالمان و مجرمان را با گروه مؤمنانى که وضع حالشان قبلا بیان شد مقایسه مى‏کند، تا در این مقایسه واقعیتها بهتر روشن گردد، مى‏فرماید: «آیا کسى که با صورت خود عذاب دردناک (الهى) را در روز قیامت دور مى‏سازد» همانند کسى است که هرگز آتش دوزخ به او نمى‏رسد (أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ).

حال ظالمان دوزخى در آن روز به گونه‏اى است که باید با صورت از خود دفاع کنند، چرا که دست و پاى آنها در غل و زنجیر است.

سپس در پایان آیه مى‏افزاید: در آن روز «به ظالمان گفته مى‏شود: بچشید آنچه را به دست مى‏آوردید» و انجام مى‏دادید! (وَ قِیلَ لِلظَّالِمِینَ ذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ).

آرى! فرشتگان عذاب این واقعیت دردناک را براى آنها بیان مى‏کنند که اینها همان اعمال شماست که در کنار شما قرار گرفته، و آزارتان مى‏دهد.




(آیه 25)- آنچه تاکنون گفته شد اشاره کوتاهى بود به عذابهاى دردناک آنان در قیامت و در این آیه سخن از عذاب دنیاى آنها مى‏گوید، مبادا تصور کنند که در این زندگى دنیا در امان خواهند بود، مى‏فرماید: «کسانى که قبل از آنها بودند نیز.

 (آیات ما را) تکذیب نمودند، و عذاب (الهى) از جائى که فکر نمى‏کردند به سراغشان آمد» (کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ).



(آیه 26)- در این آیه نشان مى‏دهد که عذاب دنیوى آنها تنها جنبه جسمانى نداشته، بلکه کیفر روانى نیز بوده است، مى‏فرماید: «خداوند خوارى را در زندگى این دنیا به آنها چشانید» (فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا).

آرى! اگر انسان گرفتار مصیبتى شود اما آبرومند و سربلند جان بسپارد مهم نیست، مهم آن است که با خوارى و ذلت جان دهد، و با بى‏آبروئى و رسوائى گرفتار چنگال عذاب شود.

ولى با این همه «عذاب آخرت شدیدتر است اگر مى‏دانستند» (وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).

تعبیر به «اکبر» (بزرگتر) کنایه از شدت و سختى عذاب است.



(آیه 27)- قرآنى که هیچ کژى در آن نیست: در اینجا همچنان بحث از قرآن مجید و ویژگیهاى آن است و بحثهاى گذشته را در این زمینه تکمیل مى‏کند.

نخست از مسأله جامعیت قرآن چنین سخن مى‏گوید: «ما براى مردم در این قرآن از هر نوع مثلى زدیم» (وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ).

از سرگذشت دردناک ستمگران و سرکشان پیشین، از عواقب هولناک گناه، از انواع پندها و اندرزها، از اسرار خلقت و نظام آفرینش، از احکام و قوانین متقن، خلاصه هر چه براى هدایت انسانها لازم بود در لباس امثال براى آنها شرح دادیم.

«شاید متذکر شوند» و از راه خطا به راه راست بازگردند (لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ).




(آیه 28)- سپس به توصیف دیگرى از قرآن پرداخته، مى‏گوید: «قرآنى است فصیح و خالى از هرگونه کجى و نادرستى» (قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ).

در پایان آیه مى‏گوید: هدف از نزول قرآن با این همه اوصاف این بوده است که «شاید آنها (مردم) پرهیزکارى پیشه کنند» (لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ).



(آیه 29)- سپس قرآن به ذکر مثالى از این امثال پرداخته و سرنوشت موحد و مشرک را در قالب مثلى گویا و زیبا چنین ترسیم مى‏کند: «خداوند مثالى زده است:

مردى را که مملوک شریکانى است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند» (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ). و هر کدام او را به کارى دستور مى‏دهد.

و از آن بدتر این که براى تأمین نیازهاى زندگى این یکى او را به دیگرى حواله مى‏دهد، و آن دیگر به این، و از این نظر نیز محروم و بیچاره و بى‏نوا و سرگردان است «و مردى که تنها تسلیم یک نفر است» (وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ).

خط و برنامه او مشخص، صاحب اختیار او معلوم است، نه گرفتار تردید است و نه سرگردانى، نه تضاد و نه تناقض، با روحى آرام گام برمى‏دارد.

«آیا این دو یکسانند»؟! (هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا).

و این گونه است حال «مشرک» و «موحد»: مشرکان در میان انواع تضادها و تناقضها غوطه‏ورند، هر روز دل به معبودى مى‏بندند، اما موحدان دل در گرو عشق خدا دارند، از تمام عالم او را برگزیده‏اند.

و در پایان آیه مى‏افزاید: «حمد مخصوص خداست» (الْحَمْدُ لِلَّهِ).

«ولى بیشتر آنان نمى‏دانند» (بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ). و با وجود این دلائل روشن به خاطر حبّ دنیا و شهوات سرکش به حقیقت راه نمى‏برند.




(آیه 30)- به دنبال بحثى که در آیات گذشته پیرامون توحید و شرک بود در این آیه سخن از نتایج توحید و شرک در صحنه قیامت مى‏گوید.

نخست از مسأله «مرگ» که دروازه قیامت است شروع مى‏کند، و عمومیت قانون مرگ را نسبت به همه انسانها روشن ساخته، مى‏گوید: «تو مى‏میرى، و آنها نیز خواهند مرد»! (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ).

آرى «مرگ» از مسائلى است که همه انسانها در آن یکسانند.

بعضى از مفسران گفته‏اند: دشمنان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله انتظار مرگ او را مى‏کشیدند و خوشحال بودند که سرانجام او خواهد مرد! قرآن در این آیه به آنها پاسخ مى‏گوید که اگر پیامبر بمیرد آیا شما زنده مى‏مانید؟




(آیه 31)- سپس بحث را به دادگاه قیامت برده، مخاصمه بندگان را در صحنه محشر مجسّم مى‏کند، و مى‏فرماید: «سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان مخاصمه مى‏کنید» (ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ).

آیات بعد نشان مى‏دهد که این مخاصمه در میان پیامبران و مؤمنان از یک سو، و مشرکان و مکذبان از سوى دیگر خواهد بود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی