263 .صفحه 263


چهاردهم شهریور :
نفیسه :

نخست مىگوید: «ما در آسمان برجهایى قرار دادیم» (وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً).
هنگامى که ما از کره زمین به ماه و خورشید نگاه مىکنیم در هر فصل و موقعى از سال آنها را در مقابل یکى از صورتهاى فلکى (صورتهاى فلکى مجموعه ستارگانى است که شکل خاصى را به خود گرفتهاند) مىبینیم و مىگوییم خورشید مثلا در برج حمل یا ثور یا میزان و عقرب و قوس است.
سپس اضافه مىکند: «ما آن (آسمان و این صورتهاى فلکى) را براى بینندگان زینت بخشیدیم» (وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ).


منظور از «آسمان» آسمان حق و حقیقت است، و شیاطین همان وسوسهگران هستند که مىکوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند و به اغواى مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب یعنى، رهبران الهى و دانشمندان با امواج نیرومند سخن و قلمشان آنها را به عقب مىرانند و طرد مىکنند.

نخست از خود زمین شروع کرده، مىفرماید: «و ما زمین را گسترش دادیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها).
و از آنجا که آفرینش کوهها با آن فوائد زیادى که دارند یکى از نشانههاى توحید است، به ذکر آن پرداخته، اضافه مىکند: «و ما در زمین کوههاى مستقر و ثابتى انداختیم» (وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ).
این کوهها علاوه بر این که از ریشه به هم پیوستهاند و همچون زرهى زمین را در برابر فشار درونى از لرزشها حفظ مىکنند، و علاوه بر این که قدرت توفانها را در هم شکسته و وزش باد و نسیم را به دقت کنترل مىنمایند، محل خوبى براى ذخیره آبها به صورت برف و یا چشمهها مىباشند.
سپس به سراغ مهمترین عامل زندگى بشر و همه جانداران یعنى گیاهان مىرود، مىفرماید: «و ما در روى زمین از هر چیز (گیاه) موزون رویاندیم» (وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ).
در کره زمین شاید صدها هزار نوع گیاه داریم با خواص مختلف و آثار متنوع و گوناگون که شناخت هر یک دریچهاى است براى شناخت «اللّه» و برگ هر کدام از آنها دفترى است از «معرفت کردگار».

نه تنها براى شما بلکه براى همه موجودات زنده، «و کسانى که شما روزى آنها را نمىدهید» و از دسترس شما خارجند (وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِینَ).
آرى! براى همه آنها نیازمندیهایشان را فراهم ساختیم.

مىفرماید: «خزائن و گنجینههاى همه چیز تنها نزد ماست، ولى ما جز به اندازه معین آن را نازل نمىکنیم» (وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ).
بنابراین چنان نیست که قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشیم، بلکه منبع و مخزن و سرچشمه همه چیز نزد ماست، ولى همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شدهاى از طرف خدا نازل مىگردد.
کاملا روشن است که تلاش و کوشش براى زندگى علاوه بر این که تنبلى و سستى و دل مردگى را از انسانها دور مىسازد و حرکت و نشاط مىآفریند، وسیله بسیار خوبى براى اشتغال سالم فکرى و جسمى آنهاست، و اگر چنین نبود و همه چیز بىحساب در اختیار انسان قرار داشت معلوم نبود دنیا چه منظرهاى پیدا مىکرد؟
به عبارت دیگر همان گونه که فقر و نیاز، انسان را به انحراف و بدبختى مىکشاند بىنیازى بیش از حد نیز منشأ فساد و تباهى است.

«و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستادیم» (فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً).
«و به وسیله آن همه شما را سیراب کردیم» (فَأَسْقَیْناکُمُوهُ).
«در حالى که شما توانایى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتید» (وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ).
یعنى شما نمىتوانید حتى بعد از نزول باران آن را به مقدار زیاد گردآورى و حفظ کنید، این خداست که از طریق منجمد ساختن آنها در قله کوهها به صورت برف و یخ، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعدا به صورت چشمهها و کاریزها و چاهها ظاهر مىشوند، آنها را گردآورى و ذخیره مىکند.

«و وارث (همه روى زمین و تمام این جهان) مائیم» (وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ).
اشاره به مسأله حیات و مرگ که در واقع مهمترین و قطعىترین مسائل است هم مىتواند مقدمه براى بحث معاد باشد و هم تکمیلى براى بحث توحید.
از سوى دیگر وجود مرگ و زندگى خود دلیل بر این است که موجودات این عالم از خود چیزى ندارند و هر چه دارند از ناحیه دیگرى است، و سر انجام وارث همه آنها خداست!

کلمه «مستقدمین» و «مستأخرین» معنى وسیعى دارد که هم شامل پیشگامان و متأخران در زمان مىشود، و هم شامل پیشگامان در اعمال خیر، و یا جهاد و مبارزه با دشمنان حق، و یا حتى صفوف نماز جماعت، و مانند اینها.
بنابراین هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشکارند، و از این نظر معاد و رستاخیز و محاسبه اعمال همه آنها کاملا در برابر ما سهل است.

«چرا که او هم حکیم است و هم عالم» (إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ).
«حکمت» او ایجاب مىکند که مرگ پایان همه چیز نباشد، زیرا اگر زندگى منحصر به همین چند روز حیات این جهان بود آفرینش جهان بیهوده و بىمحتوا مىشد، و از خداوند حکیم دور است که یک چنین آفرینش بىنتیجهاى داشته باشد.
و «علیم» بودنش سبب مىشود که در امر معاد و حشر، مشکلى ایجاد نشود، هر ذره خاکى که از انسانى به گوشهاى پرتاب شده جمعآورى مىکند و حیات جدید به آن مىبخشد، و از سوى دیگر پرونده اعمال همگى هم در دل این جهان طبیعت و هم در درون جان انسانها ثبت است. و او از همه اینها آگاه است.
بنابراین حکیم و علیم بودن خدا دلیل فشرده و پرمغزى بر مسأله «حشر» و «معاد» محسوب مىشود.

نخست مىفرماید: «ما انسان را از گل خشکیدهاى (همچون سفال) که از گل بدبوى (تیره رنگى) گرفته شده بود آفریدیم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).





اعظم :







..................................................................................................
مباحثه آیات سوال برانگیز :
آیات 16 ، 17 و 18 سوره حجر :
نفیسه :
مطلبی
که در آیات 16، 17و 18 این سوره آمده، یکى از حقایق این جهان است که
واقعیت آن بر ما کاملاً روشن نیست. شهابى که شیاطین را مىراند نیز درست
معلوم نیست. شاید در آینده معلوم شود. البته بعید است که بگوییم: منظور از
«شهاب» سنگهاى ریز آسمانى هستند که در برخورد با گازهاى جو، سوخته و به
صورت نوار سفید (تیر شهاب) متلاشى مىشوند. علم امروز ثابت کرد که از
آسمان پیامهاى رادیویى و امواج بىسیم پیوسته به زمین مىآید و معلوم
مىشود که در کرات آسمانى موجودات زنده با شعور وجود دارند که شاید
پیشرفتهتر از انسانهاى روى زمین باشند.[1]
برخی از مفسران میگویند؛
معنای بروج که در آیه آمده، هرچه که باشد، آیه در صدد بیان این نیست که درس
نجوم بیاموزد تا حقیقت بروج برای ما روشن شود، بلکه مهمترین هدف آن این
است که ما در قدرت خداوند و حکمتش در خلقت آسمان و زمین بیندیشیم. و آن
دقایق، نظم و زیباییاش بهترین دلیل بر وجود خدا و وحدانیتش، از نزول
ملائکه و هرچه که نام معجزه بر آن نهاده میشود.
مردم جاهلی معتقد
بودند هر کاهن و ساحری دارای شیطانی است که به آسمان میرود و از ملائکه در
مورد رخدادهای زمین استراق سمع میکند و به کاهن گزارش میدهد، کاهن نیز
از این طریق آن خبرها را میان مردم منتشر میکرد. این دو آیه در مجموع در
رد این اعتقاد جاهلی است که شیاطین به هیچ وجه قدرت بر دستیابی به حقایق
عالم بالا را ندارند. و «شِهابٌ مُبِینٌ» نیز کنایه از عجز و حقارت شیاطین
از استراق سمع از ملائکه است، که گویا گمان مردم جاهلی بود.[2]
[1]. قرشی، سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، ج 5، ص 343، تهران، بنیاد بعثت، چاپ سوم، 1377ش.
[2]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 4، ص 470، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق.

و مراد از نزدیک شدن شیطانها به آسمان، و استراق سمع، و به دنبالش هدف شهابها قرار گرفتن، این است که: شیطانها مىخواهند به عالم فرشتگان نزدیک شوند، و از اسرار خلقت و حوادث آینده سر درآورند. و ملائکه هم ایشان را با نورى از ملکوت که شیطانها تاب تحمل آن را ندارند، دور مىسازند. و یا مراد این است که: شیطانها خود را به حق نزدیک مىکنند، تا آن را با تلبیسها و نیرنگهاى خود به صورت باطل جلوه دهند، و یا باطل را با تلبیس و نیرنگ به صورت حق درآورند، و ملائکه رشتههاى ایشان را پنبه مىکنند، و حق صریح را هویدا مىسازند، تا همه به تلبیس آنها پى برده، حق را حق ببینند، و باطل را باطل.
و این که خداى سبحان داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائکه وحى و حافظان آن از مداخله شیطانها ذکر کرده، تا اندازهاى گفتار ما را تایید مىکند- و خدا داناتر است.