قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مشخصات بلاگ
قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30 فرقان )
و پیامبر گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند

در تاریخ 93/09/27 تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان روزانه یه صفحه قرآن بخونیم
و هر کس توی هر صفحه ای نکته ای براش جالب بود ، یا چیزی در موردش می دونست ، یا تفسیری در مورد اون صفحه خونده بود رو با یقیه به اشتراک بذاره
اینجا رو هم بنا کردیم برای اینکه اگه خواستیم یه روزی مروری به مطالب بکنیم برامون ساده تر باشه
و یا اگه دوستی وسطای راه بهمون پیوست بتونه مطالب قبلی رو مرور کنه
شایدم یه زمانی بچه هامون خواستن بدونن فهم مادراشون از قرآن چه جوری بوده
هر چند امیدواریم که به زودی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کنن و ما و بچه هامون قرآن رو همونجور بفهمیم که باید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرین مطالب
سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ

518 . صفحه 518


بیست و هشتم اردیبهشت :


نفیسه :



سوره ق،سوره پنجاهم قران میباشد.
این سوره در «مکّه» نازل شده، و داراى 45 آیه است.‏
محتواى سوره:
محور بحثهاى این سوره مسأله «معاد» است و در مسائل مربوط به معاد انگشت روى امور زیر مى‏گذارد:
1- انکار و تعجب کافران از مسأله معاد (معاد جسمانى).
2- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به نظام آفرینش، و مخصوصا احیاى زمینهاى مرده به وسیله نزول باران.
3- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به خلقت نخستین.
4- اشاره به مسأله ثبت اعمال و اقوال براى «یوم الحساب».
5- مسائل مربوط به مرگ و انتقال از این جهان به سراى دیگر.
6- گوشه‏اى از حوادث روز قیامت و اوصاف بهشت و دوزخ.
7- اشاره به حوادث تکان دهنده پایان جهان.
در این میان اشاراتى کوتاه و مؤثر به وضع اقوام طغیانگر پیشین و سرنوشت دردناک و شوم آنها- مانند قوم فرعون، عاد، لوط، شعیب، و تبع- نیز دستوراتى براى توجه به خدا و ذکر او به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله داده شده است. و اشاره کوتاهى به عظمت قرآن در آغاز و پایان سوره به چشم مى‏خورد.
فضیلت تلاوت سوره:
از روایات اسلامى استفاده مى‏شود که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله اهمیت فراوانى براى این سوره قائل بود، تا آنجا که هر روز جمعه آن را در خطبه نماز جمعه قرائت مى‏فرمود.
و نیز در حدیثى از امام باقر علیه السّلام آمده است: «کسى که پیوسته در نمازهاى فریضه و نافله سوره «ق» را بخواند خداوند روزى او را گسترده مى‏کند، و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهد، و حساب او را در قیامت آسان مى‏سازد».
نیاز به یاد آورى ندارد که این همه افتخار و فضیلت تنها با خواندن الفاظ حاصل نمى‏شود، بلکه خواندن الفاظ سرآغازى است براى بیدارى اندیشه‏ها و آن نیز وسیله‏اى است براى عمل صالح و هماهنگی با محتوای سوره.



(آیه 1)- در اینجا بار دیگر در آغاز این سوره به بعضى از «حروف مقطعه» برخورد مى‏کنیم و آن حرف «قاف» (ق). است.
چنانکه قبلا نیز گفته‏ایم یکى از تفسیرهاى قابل توجه «حروف مقطعه» این است که «قرآن» با آن همه عظمت از مواد ساده‏اى همچون حروف «الفبا» تشکیل یافته، و این نشان مى‏دهد که ابداع‏گر و نازل کننده قرآن مجید علم و قدرت بى‏پایان داشته که از چنین ابزار ساده‏اى چنان ترکیب عالى آفریده است.
برخى از مفسران نیز «ق» را اشاره به بعضى از اسماء اللّه مانند «قادر» و «قیوم» دانسته‏اند.
از جمله امورى که گواهى مى‏دهد ذکر این حرف از حروف مقطعه براى بیان عظمت قرآن است این که بلافاصله بعد از آن مى‏فرماید: «سوگند به قرآن مجید» که قیامت و رستاخیز حق است (وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ).
«مجید» از ماده «مجد» به معنى «شرافت گسترده» است قرآن عظمت و شرافتى بى‏پایان دارد ظاهرش زیبا، محتوایش عظیم، دستوراتش عالى، و برنامه‏هایش آموزنده و حیات‏بخش است.


(آیه 2)-سپس به بیان پاره‏اى از ایرادهاى بى‏اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره کرده، نخست مى‏گوید: «آنها تعجب کردند که پیامبرى انذارگر، از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبى است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).
این ایرادى است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان مى‏دهد که از ایرادهاى اصلى کفار بوده که همواره آن را تکرار مى‏کردند.


(آیه 3)- بعد از این ایراد به رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و اینکه چگونه از جنس بشر است؟ ایراد دیگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مسأله‏اى مى‏گذاردند که براى آنها از هر نظر عجیب و غریب بود.
آنها مى‏گفتند: «آیا هنگامى که مردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگى باز مى‏گردیم) این بازگشتى بعید است»! (أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ).


(آیه 4)- تنها در اینجا نیست که این ایراد را به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله کردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنیدند و باز هم از روى لجاجت تکرار کردند.
به هرحال قرآن مجید در اینجا از چند راه به آنها پاسخ مى‏گوید:
نخست: به علم بى‏پایان خداوند اشاره کرده، مى‏فرماید: «ما مى‏دانیم آنچه را زمین از بدن آنها مى‏کاهد و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است» (قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ).
اگر اشکال و ایراد شما به خاطر این است که استخوانهاى آدمى مى‏پوسد، و گوشت او خاک مى‏شود، و جزء زمین مى‏گردد و ذراتى از آن نیز تبدیل به بخار و گازهاى پراکنده در هوا مى‏گردد، چه کسى مى‏تواند آنها را جمع آورى کند؟ و اصلا چه کسى از آنها با خبر است؟
پاسخش معلوم است: خداوندى که علم او به تمام اشیاء احاطه دارد تمام این ذرات را مى‏شناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى‏کند، همان گونه که ذرات پراکنده آهن را در میان تلى از غبار با یک قطعه آهن‏ربا مى‏توان جمع آورى کرد، جمع آورى ذرات پراکنده هر انسان براى خدا از این هم آسانتر است.
و اگر ایراد آنها این است که حساب اعمال انسان را چه کسى براى معاد و رستاخیز نگه مى‏دارد پاسخش این است که همه اینها در لوح محفوظ ثبت است، اصولا چیزى در این عالم گم نمى‏شود، حتى اعمال شما باقى مى‏ماند، هر چند تغییر شکل مى‏دهد.


(آیه 5)- سپس به پاسخ دیگرى مى‏پردازد که بیشتر جنبه روانى دارد، مى‏گوید: «بلکه آنها حق را هنگامى که به سراغشان آمد تکذیب کردند» (بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ).
یعنى آنها آگاهانه منکر حق شده‏اند، و گر نه گرد و غبارى بر چهره حق نیست، و چنانکه در آیات بعد مى‏آید آنها صحنه معاد را با چشم خود مکرر در این دنیا مى‏بینند و جاى شک و تردید ندارد.
لذا در پایان آیه مى‏افزاید: «از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند» (فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ).
گاه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را مجنون مى‏خوانند، گاه کاهن، و گاه شاعر.
گاه مى‏گویند: «بشرى به او تعلیم مى‏دهد»! و ....
این پراکنده گوئیها نشان مى‏دهد که حق را دریافته‏اند، و به دنبال بهانه جوئى هستند و لذا هرگز روى یک حرف نمى‏ایستند.


(آیه 6)- لحظه‏اى به آسمان بنگرید! قرآن همچنان بحث «دلائل معاد» را دنبال مى‏کند، گاه از طریق قدرت بى‏انتهاى حق و گاه از وجود صحنه‏هاى معاد در همین دنیا کمک مى‏گیرد.
نخست توجه منکران را به آفرینش آسمانها جلب کرده، مى‏گوید: «آیا به آسمان بالاى سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‏ایم (بى‏آنکه ستون و پایه‏اى داشته باشد) و چگونه آن را (به وسیله ستارگان) زینت بخشیده‏ایم، و هیچ شکاف و شکستى در آن نیست»! (أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ).
منظور از نگاه کردن در اینجا نگاهى توأم با اندیشه و تفکر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتیهایش آشنا سازد.


(آیه 7)- سپس به عظمت آفرینش زمین پرداخته، مى‏افزاید: «و زمین را گسترش دادیم و در آن کوههائى عظیم و استوار افکندیم، و از هر نوع گیاه بهجت انگیز در آن رویاندیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ).
آرى! آفرینش زمین از یک سو، گسترش آن (بیرون آمدن از زیر آب) از سوى دیگر، پیدایش کوهها که ریشه‏هاى آن به هم پیوسته و همچون زرهى زمین را در برابر فشارهاى درونى و برونى و جزر و مدهاى حاصل از جاذبه ماه و خورشید حفظ مى‏کند، از سوى سوم، و پیدایش انواع گیاهان با آن همه عجائب و زیبائیها از سوى چهارم همگى دلیل بر قدرت بى‏پایان اوست.



(آیه 8)- در این آیه نتیجه گیرى کرده، مى‏گوید: همه اینها را آفریدیم «تا وسیله بینائى و یادآورى براى هر بنده توبه کارى باشد»! (تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى‏ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ).
آرى! کسى که قدرت بر آفرینش آسمانها با آن همه عظمت و زیبائى، و زمین با این همه نعمت و جمال و نظم و حساب دارد، چگونه نمى‏تواند مردگان را بار دیگر لباس حیات بپوشاند، و قیامتى بر پا کند؟


(آیه 9)- در این آیه پایه استدلال دیگرى را مى‏نهد و مى‏گوید: «و از آسمان آبى پر برکت نازل کردیم و به وسیله آن باغها و دانه‏هایى را که درو مى‏کنند رویاندیم» (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ).


(آیه 10)- سپس مى‏افزاید: «و (همچنین) نخلهاى بلند قامت که میوه‏هاى متراکم دارند» (وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ).


(آیه 11)- در پایان این بخش مى‏گوید: «همه اینها براى روزى بخشیدن به بندگان است، و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم (آرى) زنده شدن مردگان (و خروج آنها از قبرها) نیز همین گونه است»! (رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ).
و به این ترتیب ضمن یاد آورى نعمتهاى عظیمش به بندگان، و تحریک حس شکرگزارى آنها در مسیر شناخت او، به آنها یادآور مى‏شود که شما نمونه معاد را همه سال در برابر چشمان خود در همین جهان مى‏بینید، زمینهاى مرده و خشک و خالى از هرگونه آثار زندگى بر اثر نزول قطرات باران به حرکت در مى‏آیند، و غوغاى رستاخیز را سر مى‏دهند، از هر گوشه که گیاهى مى‏روید «وحده لا شریک له» مى‏گوید! این جنبش عظیم و حرکت به سوى حیات و زندگى در عالم گیاهان بیانگر این واقعیت است که آفریدگار عالم مى‏تواند موجودات مرده را بار دیگر حیات بخشد چرا که «وقوع» چیزى اقوى دلیل بر «امکان» آن است.


(آیه 12)- تنها تو نیستى که گرفتار دشمنى! قرآن همچنان ادامه بحثهاى مربوط به معاد از دریچه‏هاى مختلف را دنبال مى‏کند، نخست براى دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏فرماید: فقط تو نیستى که این گروه کافر تو و محتواى دعوتت را- خصوصا درباره معاد- تکذیب کردند «پیش از آنان قوم نوح و اصحاب الرّاس و قوم ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند» (کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ).
«قوم ثمود» همان قوم صالح پیامبر بزرگ خداست، که در سرزمین «حجر» در شما حجاز زندگى داشتند، و در مورد «اصحاب الرّسّ»، بسیارى عقیده دارند که آنها طائفه‏اى بودند که در سرزمین «یمامه» مى‏زیستند و پیامبرى به نام «حنظله» داشتند که او را تکذیب کردند و سرانجام در چاهش افکندند.


(آیه 13)- سپس مى‏افزاید: «و هم چنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط» (وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ).
منظور از برادران «لوط» همان قوم لوط است چرا که قرآن از این پیامبران بزرگ به عنوان برادر یاد کرده است.


(آیه 14)- «و نیز اصحاب الایکه [قوم شعیب‏] و قوم تبّع» که در سرزمین یمن زندگى مى‏کردند (وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ).
«ایکه» به معنى درختان فراوان و درهم پیچیده، و یا به تعبیر دیگر بیشه مانند است، و اصحاب الایکه گروهى از قوم شعیب هستند که در غیر شهر «مدین» زندگى مى‏کردند، شهرى که داراى درختان بسیار بود.
سپس به تمام این اقوام هشت گانه اشاره کرده، مى‏گوید: «هر یک از آنها فرستادگان الهى را تکذیب کردند، و وعده عذاب من درباره آنها تحقق یافت» (کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ).
این اقوام هم پیامبرانشان را تکذیب کردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سرانجام به سرنوشت دردناکى گرفتار شدند، بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سرانجام میوه تلخ تکذیب را چشیدند.


(آیه 15)- در این آیه به ذکر یکى دیگر از دلائل امکان رستاخیز پرداخته، مى‏گوید: «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم» که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟! (أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ).
سپس مى‏افزاید: آنها در آفرینش نخستین تردید ندارند، زیرا خالق انسانها را خدا مى‏دانند «ولى آنها (با این همه دلائل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند» (بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ).
در حقیقت آنها بر اثر هواى نفس و تعصب و لجاجت گرفتار تناقضند، از یکسو خالق انسانها را در آغاز خداوند مى‏دانند که همه را از خاک آفریده، اما از سوى دیگر وقتى به مسأله آفرینش مجدد انسانها از خاک مى‏رسند آن را مطلبى عجیب و باور ناکردنى مى‏شمرند، در حالى که هر دو مثل یکدیگرند.


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی