قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ
مشخصات بلاگ
قرآن; کتاب زندگی...کتابی برای هدایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30 فرقان )
و پیامبر گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند

در تاریخ 93/09/27 تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان روزانه یه صفحه قرآن بخونیم
و هر کس توی هر صفحه ای نکته ای براش جالب بود ، یا چیزی در موردش می دونست ، یا تفسیری در مورد اون صفحه خونده بود رو با یقیه به اشتراک بذاره
اینجا رو هم بنا کردیم برای اینکه اگه خواستیم یه روزی مروری به مطالب بکنیم برامون ساده تر باشه
و یا اگه دوستی وسطای راه بهمون پیوست بتونه مطالب قبلی رو مرور کنه
شایدم یه زمانی بچه هامون خواستن بدونن فهم مادراشون از قرآن چه جوری بوده
هر چند امیدواریم که به زودی حضرت مهدی علیه السلام ظهور کنن و ما و بچه هامون قرآن رو همونجور بفهمیم که باید
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

آخرین مطالب

۳۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

جمعه, ۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۵۰ ق.ظ

157 . صفحه 157






اول خرداد


نفیسه


(آیه 52)- این آیه اشاره به این است که محرومیت کفار و سرنوشت شومشان نتیجه کوتاهیها و تقصیرات خودشان است و گر نه از ناحیه خداوند هیچ گونه کوتاهى در هدایت و رهبرى و ابلاغ آیات و بیان درسهاى تربیتى نشده است لذا مى‏گوید:ما در هدایت و راهنمایى آنها چیزى فروگذار نکردیم «کتابى براى آنها فرستادیم که تمام اسرار و رموز آن را با آگاهى کامل تشریح کردیم» (وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ).«کتابى که مایه هدایت و موجب رحمت براى ایمان آورندگان بود»اگرچه افراد لجوج و خودخواه از آن بى‏بهره مى‏مانند (هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).

 (آیه 53)- و در این آیه اشاره به طرز تفکر غلط تبهکاران و منحرفان در زمینه هدایتهاى الهى کرده، مى‏گوید: «آیا آنها جز انتظار تأویل آیات (و فرا رسیدن تهدیدهاى الهى) دارند»؟ (هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ).اما چه انتظار نابجایى، زیرا هنگامى که نتایج و سر انجام این وعده‏هاى الهى را مشاهده کنند، کار از کار گذشته و راهى براى بازگشت باقى نمانده است «آن روز که تأویل آنها فرا رسد، کسانى که قبلا آن را فراموش کرده بودند مى‏گویند: فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند» و گفتار آنها نیز همه حق بود (یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ).اما در این هنگام در وحشت و اضطراب فرو مى‏روند، و به فکر چاره‏جویى مى‏افتند و مى‏گویند: «آیا (امروز) شفیعانى یافت مى‏شوند که براى ما شفاعت کنند»؟ (فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا).و «یا (اگر شفیعانى براى ما در کار نیست و اصولا شایسته شفاعت نیستیم) آیا ممکن است به عقب باز گردیم و اعمالى غیر آنچه انجام دادیم انجام دهیم» و تسلیم حق و حقیقت باشیم (أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ).ولى افسوس! این بیدارى بسیار دیر است، نه راه بازگشتى وجود دارد و نه شایستگى شفاعت دارند، زیرا «آنها سرمایه‏هاى وجود خود را از دست داده و گرفتار خسران و زیانى شده‏اند که تمام وجودشان را در بر مى‏گیرد» (قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ).

و بر آنها ثابت مى‏شود که بتها و معبودهاى ساختگى آنان در آنجا هیچ گونه نقشى ندارد «و معبودهایى را که به دروغ ساخته بودند همگى از نظرشان گم مى‏شوند» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ).از این آیه استفاده مى‏شود که انسان در اعمال خود مختار و آزاد است و الّا تقاضاى بازگشت به دنیا نمى‏کرد تا اعمال بد خود را جبران کند. و نیز استفاده مى‏شود که جهان دیگر جاى انجام عمل و کسب فضیلت و نجات نیست.

 

 (آیه 54)- این آیه معبود حقیقى و واقعى را با ذکر صفات خاصش معرفى مى‏کند، تا آنها که حقیقت جو هستند قبل از فرا رسیدن رستاخیز در همین جهان او را به روشنى بشناسند، نخست مى‏گوید: «معبود و پروردگار شما آن کس است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید»(إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ). یعنى «معبود» کسى جز «آفریدگار» نمى‏تواند باشد.آیا جهان در شش روز آفریده شده؟با توجه به مفهوم وسیع کلمه «ایّام» (روزها) و معادل آن در زبانهاى دیگر، پاسخ این سؤال روشن است، زیرا بسیار مى‏شود که «ایّام» به معنى «دورانها» به کار مى‏رود.بنابراین خداوند مجموعه زمین و آسمان را در شش دوران متوالى آفریده است، هر چند این دورانها گاهى به میلیونها یا میلیاردها سال بالغ شده است و علم امروز هیچ گونه مطلبى را که مخالف این موضوع باشد بیان نکرده است.سپس قرآن مى‏گوید:«خداوند پس از آفرینش آسمان و زمین، زمام رهبرى آنها را به دست گرفت» (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ).یعنى، نه تنها آفرینش از اوست بلکه اداره و رهبرى جهان نیز با او مى‏باشد.و این پاسخى است به آنها که جهان را در آفرینش نیازمند به خدا مى‏دانند نه در بقا و ادامه هستى.

 

«عرش» چیست؟

عرش در لغت معانى متعددى دارد از جمله: به معنى سقف یا چیزى است که داراى سقف بوده باشد، و گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطین نیز آمده است.ولى هنگامى که در مورد خداوند به کار مى‏رود و گفته مى‏شود «عرش خدا» منظور از آن مجموعه جهان هستى است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب مى‏شود.بنابراین در آیه مورد بحث جمله «اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ» کنایه از احاطه کامل پروردگار و تسلط او بر تدبیر امور آسمانها و زمین بعد از خلقت آنهاست.سپس مى‏فرماید:«اوست که شب را همچون پوششى بر روز مى‏افکند و روشنایى روز را با پرده‏هاى ظلمانى شب مى‏پوشاند»(یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ).بعد از آن اضافه مى‏کند:«شب با سرعت به دنبال روز در حرکت است» (یَطْلُبُهُ حَثِیثاً). همانند طلبکارى که با سرعت به دنبال بدهکار مى‏دود.سپس مى‏افزاید:«اوست که خورشید و ماه و ستارگان را آفریده است، در حالى که همه سر بر فرمان او هستند»(وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ).پس از ذکر آفرینش جهان هستى و نظام شب و روز و آفرینش ماه و خورشید و ستارگان به عنوان تأکید مى‏گوید:«آگاه باشید آفرینش و اداره امور جهان هستى تنها به دست اوست» (أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ).منظور از «الْخَلْقُ» آفرینش نخستین، و منظور از «الْأَمْرُ» قوانین و نظاماتى است که به فرمان پروردگار بر عالم هستى حکومت مى‏کند و آنها را در مسیر خود رهبرى مى‏نماید.به عبارت دیگر: همان طور که جهان در حدوثش نیازمند به اوست در تدبیر و ادامه حیات و اداره‏اش نیز وابسته به او مى‏باشد، و اگر لحظه‏اى لطف خدا از آن گرفته شود نظامش بکلى از هم گسسته و نابود مى‏گردد.

و در پایان آیه مى‏فرماید:«پر برکت است خداوندى که پروردگار عالمیان است» (تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ).این جمله بعد از ذکر آفرینش و تدبیر جهان هستى یک نوع ستایش از مقام مقدس پروردگار است که وجودى مبارک، ازلى، ابدى و سر چشمه همه برکات و نیکیها و خیر مستمر مى‏باشد.

 


(آیه 55)- شرایط اجابت دعا: آیه قبل با ذکر دلایل روشن این حقیقت را اثبات کرد که شایسته عبودیت و بندگى تنها خداست و به دنبال آن در اینجا دستور مى‏دهد که«دعا و نیایش» که جان و روح عبادت است باید در برابر خدا انجام گیرد، نخست مى‏گوید:«پروردگار خود را از روى تضرّع و در پنهانى بخوانید» (ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً).این که در آیه فوق دستور داده شده که خدا را در «خفیّه» و پنهانى بخوانید براى این است که از «ریا» دورتر، و به اخلاص نزدیکتر، و توأم با تمرکز فکر و حضور قلب باشد.و در پایان آیه مى‏فرماید:«او (خداوند) تجاوزکاران را دوست نمى‏دارد» (إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ).و این جمله معنى وسیعى دارد که هرگونه تجاوز را، اعم از فریاد کشیدن به هنگام دعا، و یا تظاهر و ریاکارى، و یا توجه به غیر خدا را به هنگام دعا، شامل مى‏شود.

 

(آیه 56)- در این آیه اشاره به حکمى شده است که در واقع یکى از شرایط تأثیر دعا است، مى‏فرماید: «در روى زمین فساد مکنید بعد از آن که اصلاح شده است» (وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها). بنابراین هیچ گاه دعاى افراد مفسد و تبهکار به جایى نخواهد رسید.

در روایتى از امام باقر علیه السّلام مى‏خوانیم: «زمین فاسد بود و خداوند به وسیله پیامبر اسلام آن را اصلاح کرد».باز دیگر به مسأله دعا مى‏پردازد و یکى دیگر از شرایط آن را بازگو مى‏کند، مى‏گوید: «و خدا را با ترس و امید بخوانید» (وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً).نه آن چنان از اعمال خود راضى باشید که گمان کنید هیچ نقطه تاریکى در زندگى شما نیست که این خود عامل عقبگرد و سقوط است، و نه آن چنان مأیوس باشید که خود را شایسته عفو خدا و اجابت دعا ندانید، بلکه با دو بال «بیم» و «امید» به سوى او پرواز کنید، امید به رحمتش و بیم از مسؤولیتها و لغزشهاى خود.و در پایان آیه براى تأکید بیشتر روى اسباب امیدوارى به رحمت خدا، مى‏گوید: «رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است» (إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ).در این دو آیه اشاره به پنج قسمت از شرایط قبولى دعا شده است: نخست این که از روى تضرع و در پنهانى باشد، دیگر این که از حدّ اعتدال تجاوز نکند، سوم این که با تولید فساد و تبهکارى همراه نگردد، چهارم این که توأم با بیم و امید متوازن باشد، پنجم این که با نیکوکارى توأم گردد.

 

 (آیه 57)- در آیات گذشته اشاره‏هاى مکرر به مسأله «مبدء» یعنى توحید و شناسایى پروردگار از روى اسرار جهان آفرینش شد، و در این آیه اشاره به مسأله «معاد» و رستاخیز مى‏شود، تا این دو بحث یکدیگر را تکمیل کنند، و این سیره قرآن است که در بسیارى از موارد «مبدء» و «معاد» را با هم قرین مى‏سازد، نخست مى‏گوید: «او کسى است که بادها را پیشاپیش باران رحمتش همچون بشارت دهنده‏اى(که از قدوم مسافر عزیزى خبر مى‏دهد)مى‏فرستد» (وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ).«بادهایى که از اقیانوسها برخاسته و ابرهاى سنگین بار و پر آب را با خود حمل مى‏کند» (حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا).«در این موقع آنها را به سوى سرزمینهاى مرده و خشک و سوزان مى‏رانیم» و مأموریت آبیارى این تشنگان را به عهده آنها مى‏نهیم(سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ).«و به وسیله آن، آب حیات بخش را در همه جا فرو مى‏فرستیم»(فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ).«سپس به کمک این آب انواع میوه‏ها را از خاک تیره بیرون مى‏آوریم»(فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ).و به دنبال آن اضافه مى‏کند: «این چنین مردگان را از زمین بیرون مى‏آوریم» و لباس حیات را در اندامشان مى‏پوشانیم (کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏).این مثال را براى آن آوردیم که نمونه معاد را در این دنیا که همه سال در برابر چشم شما تکرار مى‏شود به شما نشان دهیم «تا شاید متذکر گردید» (لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۴ ، ۰۷:۵۰
* مسافر